لیست دوستان :: 23
لیست کلوبها :: 175ازخدا خواستم... 17 تیر 87 - 11:26 |
ازخدا خواستم تا دردهایم را التیام بخشد، خداوند پاسخ گفت : مخلوق خوب من! هر دردی را درمانی است و این تو هستی که باید درمان دردهایت را بجویی. از خدا خواستم که جسم فرزند ناتوانم را توانایی بخشد. خداوند پاسخ گفت : آفریده من! آنچه که باید تکامل یابد روح اوست،جسمش تنها قالب گذر است. از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند. خداوند پاسخ گفت : بنده قدرتمند من! صبر حاصل سختی است،عطا شدنی نیست، بلکه آموختنی است. از خدا خواستم تا به من شادی عنایت کند. خداوند پاسخ گفت : نازنینم! من به تو موهبت بسیار بخشیدم، شاد بودن با خود توست . از خدا خواستم تا رنجم را کاستی دهد. خداوند پاسخ گفت : مخلوق صبورم! بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است. از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد. خداوند پاسخ گفت : پرورش روح تو با تو،اما آراستن آن با من. از خدا خواستم تا از لذایذ دنیا سرشارم سازد. خداوند پاسخ گفت : من به تو زندگی بخشیدم، بهرمندی از آن باتو. از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموز. خداوند پاسخ گفت : اشرف مخلوقات من، بالاخره دریافتی که چه از من بخواهی. به خاطر داشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من، به دوست داشتن دیگران خواهی رسید ؛ |
لیست توصیفنامه ها24 تیر 87 - 21:22 | |
اگر روزی دشمن پیدا کردی ، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی
اگر روزی تهدیدت کردند ، بدان در برابر تو ناتوان شده اند
اگر روزی به تو نامردی کردند ، بدان که توان رویارویی مردانه با تو را ندارند |
22 تیر 87 - 10:18 | |
تو رفتی رد پایت در دلم ماند
شکوه خنده هایت در دلم ماند
دلم را با سحر خوش کرده بودم
غروب ماجرایت در دلم ماند
شریک دردهایم بودی اما
غم بی انتهایت در دلم ماند
هزار و یک شبم چون باد بگذشت
طنین قصه هایت در دلم ماند
سپردی سرنوشتم را به پاییز
بهار با صفایت در دلم ماند
علی رغم سکوت ساده من
سفر کردی صدایت در دلم ماند
و حالا مثل یک رویای برفی
تو رفتی رد پایت در دلم ماند |
22 تیر 87 - 10:18 | |
اونکه یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بیقرارم
خیال میکردم پیشم میمونه
ترانه عشق واسم میخونه
خیال می کردم یه همزبونه
نمیدونستم نامهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همش باهامه
هرجا که میرم جلو چشامه جلو چشامه
دلم میخواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرحم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمیتونم من طاقت بیارم
نمیتونم من طاقت بیارم
اونکه یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بیقرارم
خیال میکردم پیشم میمونه
ترانه عشق واسم میخونه
خیال می کردم یه همزبونه
نمیدونستم نامهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همش باهامه
هرجا که میرم جلو چشامه جلو چشامه
دلم میخواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرحم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمیتونم من طاقت بیارم
نمیتونم من طاقت بیارم
|





















