شب گورستان 4 اردیبهشت 87 - 20:31 |
پرسه زدم در ثانیه های خمیازه در سكوت ممتد عقربه های ساعت شب بود و سكوتی ناب و دهانی كه به سوی آسمان از دل زمین باز شده بود گذر گاهی بود ساكت و صامت... و من بودم تنها در دل گورستان... سر در گم و بی پناه تكرار میشود هممه چیز دوباره تكرار می شود... خمیازه ی ثانیه ها در سكوت ممتد عقربه های ساعت..... و من و مرگ و سكوت گورستان....... |









