userinfo close

پیام های کوتاه

ماریا اا , maria5
happy day
1 سال پیش
   
ارش ن , arash_shiraz1388
salam dash mamad khobi ?khosh migzare ?che khabara ba maram?afif abadam ke zire dasete
1 سال پیش
   
ریش راش , hamed1373r
salam mohammad chetoori ? ye soal dashtam u kuwait dars mikhoni?????????
1 سال پیش
   
مل مل م , maryam_691
سلام/میشه خواهش کنم از کلوب گادفادر حذف عضویت کنید
1 سال پیش
   
هانیه خانوم , hani_b
az pmt nafahmidam zood miyay ya na vali choon narahat shodi baeed midoonam biyay ,sorry bye
1 سال پیش
   
................

محمد

hi6

مرد 18 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
3 سال و 6 ماه و 17 روز سن کلوبی ،
MARDE AZAR DAR MOGHABELE ESHGH: خوش بین است و راستگو و شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد ----------------------...
 

آلبوم تصاویر

لیست کلوب ها :: 1793

    20
    تغییر را احساس کنیم
      ,
    بچه خوشتیپ ها
    >>به محبوب ترین و بزرگترین کلوب مدو زیبایی خوش امدین<< >>>بچه خوشتیپ ها<<<بهترین كلوب در ردیف مد و زیبایی >>>>ما شعار نمی دهیم<<<< بلكه عمل میكنیم
      ,
    من و ما
    √گلچینی از بهترین ها در من و ما √همراه با مقالات داغ و جنجالی √بحث هایی داغ ، جذاب و متفاوت √با جمعی صمیمی و دوستانه √با ما باشید...
      ,
    بزرگترین کلوب دوست یابی
    NUMBER 1 CLOOB ":":":":":":":":":":":":":":":":":":":": ""::""::""::""::""::""::""::""::""::"":: """":::""":::""":::""":::""":::""":::"""
      ,
    دنیای کوروب
    5 امتیاز به کلوب یادت نره...
      ,
    آدم و حوا
    اول خلقت بود. حوا توی بهشت یه گوشه تنها نشسته بود. آدم رفته بود خرما بچینه. حوا داشت با خودش فکر می کرد که چقدر مزه خرما دلشو زده. دیگه میلی به خوردن انار و امبه و موز و .... نداشت. چون همه براش تکراری شده بود.راستش رو بخوای حوصله آدم رو هم دیگه نداشت. چون حرفاشون برای هم تکراری شده بود.آخه میدونید اون بهشتی که آدم و حوا توش زندگی می کردند. از بهشتی که محمد به مسلمونا قول داده خسته کننده تر بود. چون توی بهشت محمد کلی مسلمون زن و مرد هست با کلی حوری و غلمان. اما بهشتی که اول خلقت آدم و حوا توش بودند. فقط خودشون دوتا اونجا بودند. حوا از این بهشته کلافه شده بود. چون نه بچه ای داشت که نصف روز سرشو با اون گرم کنه و گاهی کهنه های اونو بشوره. نه همسایه ای که بره پیشش بشینه غیبت مادرشوهرشو بکنه. نه اختراعی شده بود که خبرشو توی روزنامه بخونه. نه یک هم بهشتی دیگه داشت که از سرگذشتش بپرسه. نه رادیو بود . خلاصه حوا کلافه شده بود. صبح تا شب باید توی این بهشت اینور و اونور سرک می کشید. غذا هم آماده بود لازم نبود نصف از وقتشو توی آشپزخونه بگذرونه. باید یه جوری به این زندگی یکنواخت خاتمه میداد. آدم عین خیالش نبود. یک لحظه با خودش گفت حاصل این همه تلف کردن وقت چیه. تازه قرار نبود توی بهشت مرگی وجود داشته باشه که بالاخره یک روز از این زندگی خسته کننده راحت بشه.حد اقل اگه با آدم هم دعواش میشد روز بعد از دعوا احساس میکرد یه تنوعی توی زندگیش پیش اومده. بدبختی اینجا بود که موضوعی هم نداشتند که با هم دعواشون بشه. چون توی بهشت به جز خودشون کسی نبود که بخوان با اون چشم هم چشمی کنند. یا مثلا آدم نمی تونست به حوا بگه چرا موقعیکه داشتی خرید میکردی روسریت کنار رفته بود و موهاتو مرد سبزی فروشه دید. حوا داشت با خودش فکر می کرد همینکه آدم اومد بهش میگم بریم پیش خدا بگیم یه تجدید نظر بکنه .آخه خدا وقتی حوصله اش از تنهایی به سر اومده بود نشست و گل بازی کرد و ما رو ساخت. ما باید چکار کنیم. تازه اون از خودش اختیار داشت. ما که نداریم هر کاری خدا گفت بکن باید بکنبم . و هر کاری گفت نکن نباید بکنیم. اون گفته از این درخت سیب نخور اما من نمی دونم چرا نباید بخورم. اگه سیب بده چرا اینجاست. اگه خوبه چرا نباید استفاده بشه.اگه برای آزمایش منه مگه خودش از نتیجه آزمایش خودش خبر نداره. ناسلامتی اون خداست و از همه چیز خبر داره.در ثانی این تنها چیزی هست که مزشو نچشیدم حد اقل خوردن این میوه که تا حالا نخوردم یه کمی به زندگیم تنوع میده.توی همین فکرها بود که شیطون از راه رسید.تا شیطون دهنشو باز کرد که بگه با زندگی توی بهشت چطوری . حوا از خستگی ملال آور بهشت برای شیطون حرف زد. شیطون هم که وقت رو مناسب دید گفت اگه از این میوه بخوری دانا میشی. خدا هم هیچ دلیلی نداشته که به تو گفته از این میوه نخوری . فقط حسودیش میشده تو هم مثل خودش بشی.حوا به شیطون گفت آره با تو موافقم .وگرنه چه دلیلی داره که د رختی وجود داشته باشه اما خدا که میگن همه چیزش از روی حکمت هست بی دلیل اونو خلق کرده باشه .چرا من باید مثل یک بره معصوم فقط هر چی خدا گفت گوش کنم پس کی خودم باشم.کی از اراده ام استفاده کنم.از اونجا که حوا یک پیش زمینه از یکنواختی بهشت داشت حرفای شیطون زود کار خودشو کرد.میدونی از اینجا معلوم شد که یکنواختی بهشت بیشتر روی حوا اثر گذاشته بود تا آدم.تازه شیطون از حوا خداحافظی کرده بود که آدم با یک مشت خرما از دور پیداش شد. همینکه آدم به نزدیکیهای حوا رسید حوا به استقبالش رفت و با یک عشوه گری گفت : عزیزم بهتر نیست خوردن خرما رو کنار بزاریم. بیا بریم از این درخت سیب بچشیم ببینیم چه مزه ای داره . من دیگه از خوردن این همه میوه تکراری خسته شدم.آدم گفت : چی داری میگی . وای تو میخوای خلاف دستور خدا عمل کنی. زود باش بگو استغفرالله. اما حوا گفت مگه من عروسک کوکی هستم که فقط هر چی خدا گفت انجام بدم. پس فایده این مغزی که توی سر من هست چیه . این مغز منه که به من میگه من هستم .اما اگه ازش استفاده نکنم یعنی همش خداست و من هیچی نیستم.اما آدم زیر بار برو نبود. از حوا اصرار و از آدم انکار.چون غم توی بهشت معنی نداشت. تا حالا حوا گریه نکرده بود . اصلا بلد نبود گریه کنه تا اینجوری دل آدم رو نرم کنه . ناچار بهش گفت . اگه نیای از سیب بخوری امشب من میرم یه جایی می خوابم که دستت بهم نرسه. آدم تا حالا فکر اینجاشو نکرده بود. توی بهشت زن دیگه ای نبود که بهش بگه به جهنم . میرم با یکی دیگه . مجبور شد به خاطر این حرف هم که شده حرف خدا رو زمین بزاره و دو دستی بچسبه به حرف حوا خانم.آدم رفت بالای درخت سیب و دو تا سیب کند یکیشو خودش خورد یکیشو هم داد به حوا. همینکه سیب از گلوشون پایین رفت. دیدند که ای وای لخت هستند. اما من نفهمیدم چرا از لخت بودن ناراحت شدند و خودشون رو با برگ پوشوندند.آخه اونجا که به جز خودشون دو تا کس دیگه ای نبود.بگذریم از همین لحظه که بنای نافرمانی رو میزارن شعورشون بالا میره. همینکه داشتند دنبال یه برگ می گشتند که خودشون رو بپوشونن یه دفه صدای خدا بلند میشه. آخ آخ چقدر خدا حسودیش شده بود که آدم و حوا به راز دانایی ک دست پیدا کرده بودند .خدا با غضب از اونها خواست که از بهشت خارج بشن.خلاصه هر چی آدم به خدا التماس کرد که ببخشتش توی گوش خدا نرفت. اما حوا قند تو دلش آب شده بود. میگفت ای کاش خدا دلش به رحم نیاد تا ببینیم خارج از این جا چه شکلیه. هنوز آدم در حال التماس بود که اصلا نفهمیدند رو بال کدوم فرشته به زمین رسیدند.از اینجا بود که نق نق های آدم شروع شد. هی میگفت زن هر چی میکشم از دست تو می کشم. حوا بهش گفت حالا هر چقدر نق بزنی چیزی عوض نمیشه . پاشو برو یه چیزی پیدا کن بخوریم. دیگه اینجا مثل بهشت نبود که همه چیز دم دستشون باشه . باید تلاش می کردند. خلاصه روزای اول خیلی به سختی گذشت. اما همینکه چند روز گذشت. آدم به حوا گفت. راستی چه کیفی داره که انسان از زحمت خودش استفاده کنه. واقعا توی بهشت خسته شده بودم . از بیکاری و پر خوری حوصلم سر رفته بود. چون اینجا خستگی تلاش روزانه را استراحت را برام دلچسب می کنه.اینجا میتونم مثل خدا آفرینش کنم . اما توی بهشت فقط باید می خوردم. روی زمین که هستم مثل خدا هستم توی بهشت هیچی نبودم. حوا به آدم گفت فکرش را بکن اگه توی بهشت مونده بودیم ، همیشه تو آدم بودی و من حوا. هیچ تغییری در انتظارمان نبود. هیچ حرکتی برای بهبودی نبود. مثل اینکه زمان ایستاده. آدم دیروز با آدم هزار سال بعد هیچ تفاوتی نداشت.اما در اینجا می توانیم رازهای هستی را بگشاییم.امروز ما می تواند با دیروز ما متفاوت باشد. در اینجا می توانیم بگوییم که هستیم. آدم پیشانی حوا را بوسید و از او سپاسگزاری کرد که او را از آن زندگی خسته کننده بهشتی نجات داده.

اطلاعات پروفایل

be ham dorogh nagim hata age majboor bashim man nemigam kasi ham lotfan be man nage
کلوب آی دی
cloobid
hi6
، سن کلوبی : 3 سال و 6 ماه و 17 روز
درباره من
MARDE AZAR DAR MOGHABELE ESHGH:

خوش بین است و راستگو و شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد

-------------------------------------------------------------------------------

(22 آذر تا 1 دی) درخت راش ( خلاقیت)

فردی با سلیقه،کسی که به ظاهر خودش اهمیت زیادی می دهد. یک برنامه ریز خوب برای زندگی و کار و مسائل اقتصادی، فردی که بدون لزوم بی گدار به آب نمی زند. منطقی و مونس و یاری بی نظیر در زندگی به شمار می روید.

-------------------------------------------------------------------------------
inam tale binie esmam


م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و همیشه اطرافیان پشت سرش بد گویی کنند و در روبرو از او تعریف و تمجید کنند او فردی باشد خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود همیشه کاهلی دارد و زود عصبانی میشود و سریع خاموش میشود عشقی میباشد و در تمام کارها تقاضای کمک کند
-------------------------------------------------------------------------------

AgAr KasI Ro dOOst dAsHt3 BasHam FaGhaT on dige bA dah nafar dge nistAm tAk pAr hAsaAm
baDam haM miad kAsi ke BahAsH hAstam ba kAsi jOz man bashe

tak pesare khanevade hastam va bache akhar tabiatan yekam sosolam
وضعیت
مرد18 ساله مجرد متولد 29/آذر/1373
جنسيت
مرد
محل سکونت
Iran ، فارس ، شیراز
سيگار
نميکشم
علت عضويت
تماس با آشنايان و دوستان
زندگي با
با والدين
تحصيلات
زير ديپلم
شغل
student
اطلاعات اضافي
age ezafie baresh darin
دین
اسلام
گرايش سياسي
چپ
قد
170-175
وزن
60-65
اخلاق و برخورد
شوخ ، شلوغ ، تيزهوش
مد و ظاهر
متغيير ، کت و شلوار ، مد روز
تاریخ عضویت
4 مرداد 1387 ساعت 06:10

اطلاعات علایق

علایق
aziat kardan
gashtan ba amuham
telephone harf ZAdan
sms bazi
amuham
labtapam
gushi mobilam
film didan

MASHIN
ورزش
football-basketball-shena-handball
فعاليتها
gashtan



khat zadan


baazi vaghta shena kardan
کتاب
vaaaaaaaaaaaaaaay ketab azesh motenaferam
موسيقي
:RAP
SASY MANKAN production

:PAP
MOHSEN CHAVOSHI
SHADMEHR AGHILI
برنامه تلويزيون
man bishtar football mibinam
فيلمها
atash bas

PRISON BREAK
LOST

TITANIC

AMRICAN PIE 1-7

film haye khareji ham mibinam kheili ziad
غذا
tahchine morgh

khoresht sabzi

az PIAZ motenaferam

اطلاعات ارتباط

تلفن 1
09171057001

اطلاعات حرفه

دانشگاه
hanoz naraftam
دبيرستان
setayesh
رشته
riazi
سال فارغ التحصيلي
????????
نام محل کار
????
عنوان شغلي
DANESH MIAMUZIM

اطلاعات شخصی

من در يک جمله !
to ye ketab ham baiede che berese ye jomle \
مهمترين چيزها
asheghe doosam hasam

az dorogh motenaferam

pesare bahaliam

por harf
رنگ مو
مشکي
رنگ چشم
مشکي
وضعيت بدني
معمولي
وضعيت ظاهري
زيبا
مشخصه اصلي
مهربان ، باهوش ، لبخند دائمي ، ثروت ، پر سرو صدا
فرد مورد نظر آشنایی
harkasi
فرد ايده آل زندگي
dahanam bo shir mide
موارد غیر قابل تحمل
2rogh
2rogh
2rogh
2rangi
aziat kardane kasi

kam mahali

namaz nakhondan

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.