لیست توصیفنامه ها29 اسفند 86 - 23:16 | |
لحظه لحظه زندگی ات را به ضیافت شادمانی دعوت کن . دل از رنج و غصه بشوی. گرد اندوه را بتکان! رخت های غم را دور بریز و به پیشواز شادی برو!
.
.
.
تق....تق...تق
بهار در میکوبد............. عیدت مبارک! |
15 اسفند 86 - 21:40 | |
"یک شب از آن بینهایتِ ویران "
در امتدادِ این دیوارهای بلند
همیشه دریچهای هست
که گاه از پُشتِ پلکِ بستهی آن
میتوان پارهی دوری از آبیِ آن بالا را دید
گفتوگوی غمگینِ رهگذرانِ باران را شنید
عطرِ عجیب سوسن و ستاره را بویید
و بعد با اندکی تحمل
باز به امیدِ روز بزرگِ ترانه و دریا نشست.
میگویند این راز را
تنها پرندگانِ قفسهای کهنه میفهمند...!
|
4 بهمن 86 - 01:13 | |
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی |










