__
لیست دوستان :: 53
لیست کلوبها :: 33
  • نام کلوب :متولدین دیماه
    نام انگلیسی : dey_borns
    تاسیس : 8 دی 1383
    1199 عضو ، 222 بحث ، 6 آلبوم ، 1 مقاله ، 3 لینک ، 1 نظرسنجی

    متولدین دیماه

  • نام کلوب :چای،قهوه،نسکافه
    نام انگلیسی : tea_cofe_nescafe
    تاسیس : 27 دی 1383
    637 عضو ، 113 بحث ، 5 آلبوم ، 2 مقاله ، 2 لینک

    چای،قهوه،نسکافه

  • نام کلوب :علوم فراتر از باور - ان
    نام انگلیسی : oloomefaratarazbavar
    تاسیس : 29 دی 1383
    4051 عضو ، 228 بحث ، 1 آلبوم ، 42 مقاله ، 2 لینک

    علوم فراتر از باور - انرزی بدن

  • نام کلوب :Evanescence
    نام انگلیسی : evanescence
    تاسیس : 1 بهمن 1383
    4759 عضو ، 375 بحث ، 14 آلبوم ، 13 مقاله ، 9 لینک ، 2 نظرسنجی

    Evanescence

  • نام کلوب :مدیریت
    نام انگلیسی : mangment
    تاسیس : 27 دی 1383
    3330 عضو ، 346 بحث ، 4 آلبوم ، 32 مقاله ، 13 لینک ، 2 نظرسنجی

    مدیریت

  • نام کلوب :دانشگاه علوم پزشکی ای
    نام انگلیسی : iranun
    تاسیس : 29 دی 1383
    438 عضو ، 67 بحث ،

    دانشگاه علوم پزشکی ایران

نیمه گم شده
28 شهریور 86 - 10:09
نیمه گم شده
آیا تو هم به دنبال نیمه گم شده خودت هستی؟
نیمه گم شده یعنی که؟
کسی که مکمل تو باشد؟
اصلا واقعا مکمل یعنی چی؟
آیا می توان برای مدت طولانی مکملی پیدا کرد؟
سیلور استاین این مساله را با عبارات ساده تحلیل کرده برای من که خیلی مفید بود، امیدوارم برای شما نیز باشد:
قطعه گم شده تنها نشسته بود...
در انتظار کسی که از راه برسه
و او را با خود ببرد.
بعضیها با او جور در می آمدند...
اما نمی توانستند قل بخورند.
بعضی دیگر قل می خوردند اما جور در نمی آمدند
آن یکی از جور در آمدن چیزی نمی فهمید.
دیگری از هیچ چیز چیزی نمی فهمید.
یکی زیادی ظریف بود
و تالاپی افتاد پائین...
یکی او را روی پایه می گذاشت و می رفت پی کارش ....
بعضیها بیش از اندازه قطعه گم شده داشتند.
بعضی بیش از اندازه قطعه داشتند. تکمیل تکمیل!
او یاد گرفت که چگونه از چشم حریص ها خود را پنهان کند.
باز هم با انواع بیشتری رو به رو می شد.
بعضی خیلی ریزبین بودند.
بعضی ها در عالم خودشان بودند و بی خیال می گذشتند.
فکر کرد برای جلب توجه خود را بیاراید...
فایده نداشت.
این بار پر زرق و برق شد
اما با این کار خجالتی ها از سر راهش فرار کردند.
عاقبت یکی پیدا شد که کاملا جور درمی آمد!
اما ناگهان...
قطعه ی گم شده شروع کرد به رشد کردن!
و رشد کرد.
- من نمی دانستم تو رشد می کنی
قطعه گم شده جواب داد: "من هم نمی دانستم!"
- می روم پی قطعه گم شده خودم که بزرگ هم نمی شود...
روز ها گذشت تا یک روز کسی آمد که با دیگران فرق داشت.
قطعه گم شده پرسید: از من چه می خواهی؟
- هیچ
- به من چه احتیاجی داری؟
- هیچ
قطعه گم شده باز پرسید: تو کی هستی؟
گفت: من دایره ی بزرگم!
قطعه گم شده گفت:
به گمانم تو همان کسی باشی که مدت هاست در انتظارش هستم شاید من قطعه ی گم شده ی تو باشم!
دایره ی بزرگ گفت: اما من قطعه ای گم نکرده ام و جایی برای جور در آمدن تو ندارم
قطعه ی گم شده گفت: حیف ! خیلی بد شد چقدر دلم می خواست که با تو قل بخورم...
دایره ی بزرگ گفت: تو نمی توانی با من قل بخوری ولی شاید خودت بتوانی تنهایی قل بخوری.
- تنهایی؟
نه، قطعه ی گم شده که نمی تواند تنهایی قل بخورد!
دایره ی بزرگ پرسید: آیا تا به حال امتحان کرده ای؟
قطعه ی گم شده گفت: آخر من گوشه های تیزی دارم! شکل من به درد قل خوردن نمی خورد!
دایره ی بزرگ گفت: گوشه ها ساییده می شوند و شکل ها تغییر می کنند!
خوب من باید برم خداحافظ! شاید روزی به هم برسیم و قل خورد و رفت!
قطعه ی گم شده باز هم تنها ماند.
مدتی دراز در همان حال نشست.
آن وقت...
آهسته...
آهسته...
خود را از یک سو بالا کشید...
باز بلند شد...
خودش را بالا کشید...
تلپی افتاد.
باز بلند شد.... خودش را بالا کشید...
و باز تالاپ...
شروع کرد به پیش رفتن...
و به زودی لبه هایش شروع کردن به ساییده شدن...
آن قدر از جا بلند شد و افتاد
بلند شد و افتاد
تا
شکلش کم کم عوض شد...
حالا به جای اینکه تالاپی بیفتد بامبی می افتد...
و حالا به جای اینکه بامبی بیفتد بالا و پایین می پرید...
و حالا به جای اینکه بالا و پایین بپرد قل می خورد و می رفت ...
و نمی دانست به کجا اما ناراحت هم نبود.
همین طور قل خورد و پیش رفت
تا...
واقعیت اینه که آدمها فقط میتونن بهترین همراه برای هم باشند نه مکمل هم.
لیست توصیفنامه ها
17 بهمن 86 - 11:55
این روز ها همه کس تو را به یاد من می آرند هر آنکس که زیباست هر آنکس که مهربان است هرآنکس که تنها نگاهم میکند تو را به یاد من می آرد عابری که در کوچه های سوت و کور بی تفاوت از کنارم می گذرد مسافران ساکت و محزونی که در ایستگاه های همیشگی به انتظار می نشینند و تنهایی ... که در آنسوی خیابان مرا به همراهی خویش می خواند همه و همه تو را به یاد من می آرند هر آنکس که به من عشق می ورزد یادآور توست هرآنکس که لبخندی نثارم می کند یادآو... آه...گمانم از عشقی حقیقی سخن می گویم تو نامش را چه می گذاری؟ حادثه تلاقی دو نگاه؟! نه،...قانون عاشقی چشم هارا نقض کرده ام من تنها به جای پای تو در تمامی لحظه های رفته عاشقم تنها به نامی که گاه،نه همیشه، که گاه قلبم را می لرزاند عاشقم گمانم از عشقی حقیقی سخن می گویم...
11 دی 86 - 08:34
happy birthday
9 دی 86 - 09:13
تولدت مبارک... امیدوارم سالیان سال خوشبخت زندگی کنی و شاد.
__