__
لیست دوستان :: 49
لیست کلوبها :: 37
  • نام کلوب :اهداء عضو
    نام انگلیسی : organ_donation
    تاسیس : 13 خرداد 1384
    4294 عضو ، 249 بحث ، 15 مقاله ، 7 لینک ، 2 نظرسنجی

    اهداء عضو

  • نام کلوب :گوگوش
    نام انگلیسی : googoosh
    تاسیس : 6 دی 1383
    6567 عضو ، 19 بحث ، 21 آلبوم ، 5 مقاله ، 7 لینک

    گوگوش

  • نام کلوب :غرور
    نام انگلیسی : ghoroor
    تاسیس : 28 اسفند 1383
    775 عضو ، 78 بحث ، 2 آلبوم ، 3 مقاله ، 3 لینک ، 6 نظرسنجی

    غرور

  • نام کلوب :متولدین بهمن
    نام انگلیسی : bahman
    تاسیس : 20 دی 1383
    6009 عضو ، 39 بحث ، 8 آلبوم ، 27 مقاله ، 2 لینک ، 7 نظرسنجی

    متولدین بهمن

  • نام کلوب :دهه شصتیها (1369-1360)
    نام انگلیسی : 1360_1369_borns
    تاسیس : 26 دی 1383
    8066 عضو ، 27 بحث ، 2 لینک

    دهه شصتیها (1369-1360)

  • نام کلوب :متولدین 1365
    نام انگلیسی : b1365
    تاسیس : 30 دی 1383
    3150 عضو ، 373 بحث ، 1 مقاله ، 6 لینک

    متولدین 1365

آرزو
9 تیر 87 - 18:45

مرگ آرزوهایم را فراموش نمیکنم

من آرزویم را دفن نمیکنم

من آرزویم را کالبد شکافی میکنم

تا دلیل مرگ مشکوکش را بفهمم

مرگی که بی دلیل در اوج رساندن من به لذت خاموش ماند و تمام شد

من آرزویم را با بلور اشکهایم شستشو دادم

و با حریر نگاهم کفن کرده ام

من آرزویم را در قلب همیشه تپنده ام  دفن میکنم

در قلبی که قبرستان آرزوهای ناکام است

من مرگ آرزوهایم را فراموش نمیکنم

 

لیست توصیفنامه ها
19 شهریور 87 - 16:45
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: می‌آید، من تنها گوشی هستم كه غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی‌ام كه دردهایش را در خود نگه می‌دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه‌ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: "با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست". گنجشك گفت: لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگی‌هایم بود و سرپناه بی كسی‌ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می‌خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی‌ام بر خاستی. اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه‌هایش ملكوت خدا را پر كرد
12 مرداد 87 - 08:08
مردی خواب عجیبی دید . او در عالم رویا دید كه نزد فرشتگان رفته و به كارهای آنها نگاه می كند هنگام ورود ، دسته بزرگی از فرشتگان را دید كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هایی را كه توسط پیك ها از زمین می رسند ، باز می كنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید : شما دارید چكار می كنید ؟ ،فرشته در حالیكه داشت نامه ی را باز می كرد ، جواب داد : اینجا بخش دریافت است ، ما دعاها و تقاضاهای مردم زمین را كه توسط فرشتگان به ملكوت می رسد به خداوند تحویل می دهیم. مرد كمی جلوتر رفت . باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید كه كاغذهایی را داخل پاكت می گذارند و آنها را توسط پیك هایی به زمین می فرستند، مرد پرسید : شماها چكار می كنید ؟ ، یكی از فرشتگان با عجله گفت : اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به بندگان زمین می فرستیم. مرد كمی جلوتر رفت و یك فرشته را دید كه بیكار نشسته!!مرد با تعجب از فرشته پرسید : شما اینجا چكار می كنی و چرا بیكاری ؟ ،فرشته جواب داد : اینجا بخش تصدیق جواب است . مردمی كه دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب تصدیق دعا بفرستند ولی تنها عده بسیار كمی جواب می دهند . مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه می توانند جواب تصدیق دعاهایشان را بفرستند ؟! فرشته پاسخ داد : بسیار ساده است ، فقط كافیست بگویند : <<خدایا ممنونیم>>
3 مرداد 87 - 00:42
چرخ یک گاری ؛ در حسرت واماندن اسب. اسب ؛ در حسرت خوابیدن گاری چی . مرد گاری چی ؛ در حسرت مرگ ...* *سهراب سپهری
__