__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوب ها برای هیچکس مقدور نمی باشد.
مامان زرنگ
11 آبان 86 - 12:24

خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با یك هم اتاقی دختر بنامVikki زندگی میكند. كاری از دست خانم حمیدی بر نمی­آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.

او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث كنجكاوی بیشتر او می­شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : من میدانم كه شما چه فكری می­­كنید ، اما من به شما اطمینان می­دهم كه من وVikki فقط هم اتاقی هستیم.

حدود یك هفته بعد ،Vikki پیش مسعود آمد و گفت : از وقتی كه مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره­ای من گم شده ، تو فكر نمی­كنی كه او قندان را برداشته باشد ؟

- خب ، من شك دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد.

او در ایمیل خود نوشت : مادر عزیزم ، من نمی­گم كه شما قندان را از خانه من برداشتید ، و در ضمن نمی­گم كه شما آن را برنداشتید ، اما در هر صورت واقعیت این است كه قندان از وقتی كه شما به تهران برگشتید گم شده.

با عشق ، مسعود

روز بعد ، مسعود یك ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود : پسر عزیزم ، من نمی­گم تو با Vikki رابطه داری و در ضمن نمی­گم كه تو باهاش رابطه نداری. اما در هر صورت واقعیت این است كه اگر او در تختخواب خودش می­خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا كرده بود.

با عشق ، مامان

  • ارسال نظر (1)
__