لیست دوستان :: 3
لیست کلوبها :: 18قربانی 31 تیر 87 - 17:43 |
بارها به خودم گفته بودم , یک روز که حالم خوب است باید سری به کبابی اسماعیل بزنم. امروز ان روز بود.من شب را خوب خوابیده بودم و حالم خوب بود.برای همین شال و کلاه کردم تا سری به انجا بزنم . اسماعیل یک قوچ را ذبح میکرد , چشمان معصوم قوچ به اسماعیل بود و اسماعیل نگاهش به اسمان , و از شرم سرخ شده بود. |
لیست توصیفنامه ها5 مرداد 87 - 11:08 | |
این جهانی كه همش مضحكه و تكراره ، تكه تكه شدن دل چه تماشا داره؟ |
3 مرداد 87 - 12:59 | |
تو هستی پیچ اضافه آوردم ، نمیدونم اون پیچ مال بوده یا نبود " زنده یاد حسین پناهی " |
1 مرداد 87 - 01:50 | |
یكی می آید به زور ، یكی میرود به انتخاب ! |














