__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 37
  • نام کلوب :دختر ایرونی
    نام انگلیسی : girrrrl
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    4440 عضو ، 55 بحث ، 7 آلبوم ، 50 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    دختر ایرونی

  • نام کلوب :موسیقی
    نام انگلیسی : artschool
    تاسیس : 29 آذر 1383
    7173 عضو ، 1252 بحث ، 8 آلبوم ، 33 مقاله ، 19 لینک ، 2 نظرسنجی

    موسیقی

  • نام کلوب :مد روز
    نام انگلیسی : mode_rooz_miladabi
    تاسیس : 30 دی 1383
    6483 عضو ، 416 بحث ، 1 آلبوم ، 1 مقاله ، 2 لینک ، 2 نظرسنجی

    مد روز

  • نام کلوب :چای، قهوه، سیگار
    نام انگلیسی : tea_coffe_smoke
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    993 عضو ، 164 بحث ، 15 آلبوم ، 1 نظرسنجی

    چای، قهوه، سیگار

  • نام کلوب :دی جی الیگیتور
    نام انگلیسی : djaligator
    تاسیس : 22 دی 1383
    3107 عضو ، 59 بحث ، 9 آلبوم ، 4 مقاله ، 4 لینک ، 2 نظرسنجی

    دی جی الیگیتور

  • نام کلوب :بچه های آمل
    نام انگلیسی : amolchildern
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    1147 عضو ، 567 بحث ، 15 آلبوم ، 4 مقاله ، 8 لینک

    بچه های آمل

اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
25 بهمن 86 - 18:02
امشب از آسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می بارد در زمستان در شب کاغذ ها پنجه هایم جرقه می کارد شعر دیوانه ی تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست از سیاهی چرا هراسیدن شب پر از قطره های الماس است آنچه از شب بجای می ماند عطر خواب آور گل یاس است دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم . . . تــو . . . پای تا سر تو زندگی که هزار باره بود بار دیگر تــو . . . بار دیگر تو بس که لبریزم از تو میخواهم بروم در میان صحراها سر بسایم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
18 بهمن 86 - 19:58
در کوچه های خاطره در رنگین کمان عشق و امید یاد تو جاری است ایا فرصتی برای مرور تو هست؟
29 آبان 86 - 18:52
من زنده بودم اما انگار مرده بودم از بس که روزها را با شب شمرده بودم یک عمر دور و تنها تنها به جرم این که او سر سپرده می خواست من دل سپرده بودم یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد کاش آن روزها را از یاد برده بودم................محمد علی بهمنی
__