لیست کلوبها :: 105تو به این چی میگی؟! 17 مهر 86 - 21:10 |
یکی بود یکی نبود.
بعدها به یه دوست خوب ارتقا پیدا كرد.
که بهش نشون بدم که دوستش دارم.
شب و روز دیگه واسم فرقی نداشت چه ساعتی از روز باهاش حرف بزنم.
یه روز از روزا خیلی ناراحت و خسته بود .
ازش پرسیدم طوری شده.
گفت بین رابطه دو نفر گیر كردم!
یكی عاشق و یكی دیگه پر از تنفر.
برای خلاصی از این موضوع و ناراحتی كه براش پیش اومده بود من نشانی عاشق رو ازش گرفتم.
نمی تونستم ناراحتی ش رو حس كنم و ببینم.
با اونی كه عاشق بود ارتباط بر قرار كردم تا شاید منصرفش كنم!
بعد از ساعت ها و روزهای كه باهاش حرف میزدم و میزنم نتونستم راضیش كنم عشقی كه یكطرفه س به درد نمیخوره ولش كن و ..........
شاید بزرگترین اشتباه زندگی رو مرتكب شدم.
بعد دو هفته همون اتفاق واسه خودم رخ داد و تا به امروز منتظر یك سلام از طرف یك دوست.
دوستی كه تمام وقت و فكرم رو مشغول خودش كرده بود.
هر چی بود امتحان خدا بود.
نمی دونم بگم خدا من مثل اون عاشق هستم یا نیستم .
نمی دونم بگم من طاقتش رو داشتم و اون حرفا رو به اون زدم تا منصرف ش كنم یا نداشتم ، یا فقط وانمود میكنم كه دارم.
هر چی باشه تو بهتر از من می دونی.
چی بگم ، بگم اشتباه كردم كه میخواستم یك دل عاشق رو پر از تنفر بكنم .
آره میگم اشتباه كردم.
شاید میتونستم اون قلب پر از تنفر رو عاشق كنم و نكردم.
حالا من از كدومشون حلالیت بخوام.
از اون عاشق! یا از اون قلب پر از تنفر!
از محمد حلالیت میخوام كه شاید مسیر زندگیش رو تغییر دادم.
محمد حلالم كن ، حلالم كن چون عاشق درست حسابی نبودم تا از دل یه عاشق با خبر باشم.
فقط امیدوارم به عشقت برسی و منو فراموش كنی. فراموش كنی كه با شخصی مثل من آشنا شدی.
قول میدم از راه حل های مثبت فكرم استفاده كنم تا منفی.
خدااااااااااااااا بـــــــبــــــــــخــــــــش منووووووووووو.
|













