__
لیست دوستان :: 97
لیست کلوبها :: 2
  • نام کلوب :اشكای یخیمو پاك كن
    نام انگلیسی : ashkhay_yakhimo_pakkon
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    1990 عضو ، 267 بحث ، 20 آلبوم ، 7 مقاله ، 5 لینک

    اشكای یخیمو پاك كن

  • نام کلوب :می توانی تو به من زندگ
    نام انگلیسی : zendegane_bakhshi
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    674 عضو ، 95 بحث ، 2 مقاله ، 5 لینک

    می توانی تو به من زندگانی بخشی

اطلاعات علایق برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
29 اسفند 85 - 05:16
سلام دوست عزیز من ضمن عرض تبریك سال جدید امیدوارم سال خوبی را در كنار خانواده خود داشته باشیدو از شما دعوت می كنم از وب لاگ شخصی من بازدید نمایید ونظر خود را جهت هر چه بهتر شدن مطالب وبلاگم اعلام نمایید www.shahrokh.coo.ir سال 1386 مبارك با تشكر شاهرخ افشار 28/12/1385 یه شب... یه دل تنگ... یه یاد كهنه... یه یار قدیمی... دیشب وقتی كه صداتُ پس از ماهها از پشت سیمهای تلفن شنیدم به سختی تونستم تشخیص بدم كه خودتی... داره باورم میشه كه از یادم میری بیرون... از خاطراتم... چه قدر ازم دور شدی... و چه قدر غریبه... همون غریبه آشنای من كه یه روزی از 100 فرسخی می شناختمت... اما حالا صداتم با من بیگانه است... دیشب وقتی چشمهام رو روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نمیدیدم... دیشب دلم برات تنگ شده بود... دلم همیشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتی وقتی كه كنارم بودی و دستات تو دستم بود.... همیشه ازم دور بودی.... همیشه.... دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد.... دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت... دیشب دلم هوات كرده بود.... دیشب... اما تو نبودی.... تو كنارم نبودی... حتی توی خیالم هم درست نمی دیدمت.. دیشب شب بدی بود... واسه بار آخر همه خاطراتتِ‌ُِ مرور كردم... مثل یه فیلم... خیلی سریع... بعضی جاهاش هم stop می كردم و به چشمات خیره می شدم...( آخ كه چه قدر دلم هوای چشمات كرده ) اما بالاخره تموم شد...وقتی خوب به همشون فكر كردم.... یه تصمیم جدید گرفتم... یه قلم... یه كاغذ... یه جفت چشم بارونی... و یه پنجرة بارون خورده... نوشتم... نوشتم... از تو ... از یادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگی هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اینكه..... هنوزم دوست دارم ای عشق دیرینة من یه پاكت نامه... یه عكس یادگاری... یه دل شكسته... یه دست لباس... راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسیدم... یه گوشه خالی... كنار یه قبرستون ... یه قبر خالی... بی نام و نشون...نامه ات بوسیدم و گذاشتم تو قبر خالی... بعد هم عكست رو گذاشتم روش... بعد هم خاك ریختم... خاك ... خاك... خاك یه قبر... یه شمع... یه شاخه گل... یه دل تنگ... حالا دیگه جات مشخصِ ... حالا دیگه لازم نیست دنبالت بگردم... از این به بعد میام این جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ كرد... هر وقت خواستم بیام پیشت میام اینجا... دیگه لازم نیست تو خیابونا دنبالت بگردم... تو كوچه ها... تو خاطرات... دیگه منتظر برگشتنت نمی مونم... دیگه منتظر تلفنت نیستم... آخه دیگه مطمئنم كه تو مردی و جات هم گوشه یه قبرستون بی نام و نشونه...
14 آذر 85 - 18:43
بغض شعرم را شكست آواز تو بی بی دل كشته ی سرباز تو بر چكاد قاف مخمل پوش شعر حسرت سیمرغ من پرواز تو پیش درگاه تو چون ویران كده ست هر چه میسازد ترانه ساز تو شب همیشه نقطه ی پایان روز هر شب آخر شب آغاز تو زیر باران ها به بیداری گذشت من برهنه خرقه رو انداز تو زخمه ی سازم به دست تو خودی ست من ولی بیگا نه ام با ساز تو قفل هر در را كلیدی محرم است من ولی نامحرم ام با راز تو هر كس از بازار تو شعری خرید من نباید می خریدم ناز تو.... نگو نامهربان بودیم و رفتیم نگو بار گران بودیم و رفتیم نگو اینها دلیل محكمی نیست بگو با دیگران بودیم و رفتیم
25 مرداد 85 - 23:16
dokhtare to dari hasti
__