__
لیست دوستان :: 38
لیست کلوبها :: 60
  • نام کلوب :کلوب طراحی الگوریتم خ
    نام انگلیسی : algorithm
    تاسیس : 28 مهر 1385
    24 عضو ، 12 بحث ، 1 مقاله ، 5 لینک

    کلوب طراحی الگوریتم خمین

  • نام کلوب :دانشگاه رازی
    نام انگلیسی : razii_university
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    682 عضو ، 99 بحث ، 18 آلبوم ، 5 مقاله ، 5 لینک

    دانشگاه رازی

  • نام کلوب :روبات
    نام انگلیسی : robotic1
    تاسیس : 9 تیر 1385
    125 عضو ، 50 بحث ، 5 آلبوم ، 4 مقاله ، 3 لینک

    روبات

  • نام کلوب :کلوب روبوتیک
    نام انگلیسی : clubrobotic
    تاسیس : 5 دی 1383
    2388 عضو ، 414 بحث ، 5 آلبوم ، 18 مقاله ، 8 لینک

    کلوب روبوتیک

  • نام کلوب :روبوتیک
    نام انگلیسی : robot
    تاسیس : 9 اردیبهشت 1384
    241 عضو ، 69 بحث ، 2 آلبوم ، 1 مقاله ، 2 لینک

    روبوتیک

  • نام کلوب :برنامه نویسی به زبان پ
    نام انگلیسی : prolog
    تاسیس : 14 مهر 1385
    91 عضو ، 15 بحث ، 1 مقاله ، 2 لینک

    برنامه نویسی به زبان پرولوگ

آرش کمانگیر
28 اردیبهشت 86 - 03:01
آرش کمانگیر
بی شک در طول تاریخ چند هزار ساله ی ایرانیان هیچ حماسه سرایی به شهرت فردوسی نبوده است و شاید نخواهد بود . لیکن بوده اند شاعرانی و اساطیری که سینه به سینه و پشت به پشت با فردوسی و شاهنامه همگام و همراه هویت ملی ایرانیان را بازگو کرده و در دل هر پیر و جوان یاد یلان و شیر مردان پارسی و حماسه های بی مثالشان را زنده نگاه داشته اند ، تا کودکانمان از زمانی که شیر مادر می نوشند یا گاه فراگرفتن درس وعلم و شاید به هنگام هوشیاری و نا هوشیاری بر دلاوری های نیاکان خود ببالند وراه آنان را در پیش گیرند تا نه یک رستم و نه یک پهلوان بلکه هزاران رستم و هزاران پهلوان را داشته باشیم . همانگونه که در 8 سال جنگ بی امان هزاران شیردل رستم نشان بی مهابا ثانیه به ثانیه حماسه آفریدند و مادران با اشک هاشان بدرقه کردند . یکی از این نشان های اسطوره ای که همپای داستانهای شاهنامه در دل هر ایرانی خانه کرده است. آرش کمانگیر است .
آرَشِ کَمانگیر نام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره است.
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده است.*[1] در کتابهای پهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده‌است. ابوریحان بیرونی ، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو می‌کند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش می‌داند. در اوستا آرش را اِرِخشه خوانده‌اند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کرده‌اند. از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». در اوستا بهترین تیر انداز ارخش نامیده شده است که گمان بر این است که همان آرش میباشد. بعضی معنی آرش را درخشان دانسته‌اند. و برخی معتقدند که منظور از آرش حاکم پارتی گرگان بوده که به زور تیر و کمان دشمن را (به احتمال زیاد سکاها را) از مرز ایران دور کرده است.
 
فهرست مندرجات
·    1 داستان آرش
·    2 آرش در ادبیات معاصر
·    3 پانویس
·    4 منابع      
داستان آرش
در زمان پادشاهی منوچهر در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند قرار بر این می گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ایران داوطلب این کار می‌شود. به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند.*[2] تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می آید. و آنجا مرز ایران و توران می‌شود.*[3] پس از این تیراندازی آرش از خستگی می میرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روایت ها اسفندارمذ تیرکمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور می رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند خواهد مرد با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند.
بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های‌ جهان دانسته‌اند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.
آرش در ادبیات معاصر
سیاوش کسرایی چامه‌سرای ایرانی نیز چامه‌ای به نام آرش کمانگیر و با موضوع آرش دارد که در پی می‌آید:
برف می‌بارد؛ برف می‌بارد به روی خار و خاراسنگ. کوه‌ها خاموش، دره‌ها دلتنگ، راه‌ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ... بر نمی‌شد گر ز بام کلبه‌ها دودی، یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی‌آورد، ردِّ پاها گر نمی‌افتاد روی جاده‌ها لغزان، ما چه می‌کردیم در کولاک دل آشفته
لیست توصیفنامه ها
27 دی 86 - 22:14
باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه یادم آید كربلا را دشت پر شور و نوا را گردش یك روز غمگین گرم و خونین لرزش طفلان نالان زیر تیغ و نیزه ها را باز باران با صدای گریه های كودكانه از فراز گونه های زرد و عطشان با گهرهای فراوان می چكد از چشم طفلان پریشان پشت نخلستان نشسته رود پر پیچ و خمی در حسرت لب‌های ساقی چشم در چشمان هم آرام و سنگین می چكد آهسته از چشمان سقا بر لب این رود پیچان باز باران باز باران با ترانه آید از چشمان مردی خسته جان هیهات بر لب از عطش در تاب و در تب نرم نرمك می چكد این قطره ها روی لب شش ماهه طفلی رو به پایان مرد محزون دست پر خون می فشاند از گلوی نازك شش ماهه بر لب های خشك آسمان با چشم گریان باز باران باز هم اینجا عطش آتش شراره جسمها افتاده بی سر پاره پاره می چكد از گوشها باران خون و كودكان بی گوشواره شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان دستها آماده شلاق و سیلی چهره ها از بارش شلاق‌ها گردیده نیلی دراین صحرای سوزان می دود طفلی سه ساله پر زناله پای خسته دلشكسته روبرو بر نیزه ها خورشید تابان می چكد از نوك سرخ نیزه ها بر خاك سوزان باز باران باز باران
10 دی 86 - 18:38
سلام شازده جون . تولدن مبارک داداش. دس دس دس دس دس دس امیدوارم لحظه به لحظه ی زندگیت سرشار از سلامتی شادی و موفقیت باشه در کنار عزیزائی که دوستشون داری و دوستت دارن خوش باشییییی
10 دی 86 - 12:23
مسعود جان تولدت مبارک باشه .ارزو میکنم همیشه شاد و سلامت و موفق باشی ----------------------------------------------------------------- با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک یه قلب عاشق با یه حس بیقرار و پولک فقط می خواد بهت بگه : تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک
__