لیست کلوبها :: 25خانه دوست كجاست؟ 9 اردیبهشت 87 - 21:10 |
در فلق بود که پرسید سوار ، آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: نرسیده به درخت ، کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است، و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است می روی تا ته کوچه ، از پشت بلوغ سر به در می آری، پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل ، پای فواره جاوید اساطیر زمان می مانی و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی ، کودکی می بینی، رفته از کاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه نور و از می پرسی خانه دوست کجاست؟
|
لیست توصیفنامه ها28 مرداد 87 - 13:26 | |
تنها آرزو نمیکنم که بیایی ... چون همه میدانند که می یایی // آرزو میکنم وقتی می یایی چشمانم شرمسار نگاه مهربانت نشود |
18 مرداد 87 - 11:34 | |
من نمی دانم فلسفه دوستی من و تو چیست ؟
من مدام باید فقط به نبودنت فکر کنم !
مزه تنهایی گرفته تمام وجودم را !
دیگر نمی دانم شادی چه طعمی دارد !
من هر روز را با عبارتهای تاکیدی و مثبت شروع می کنم .
یک احساس خوبی در رگهایم وول می خورد با این کار .
اما... فقط کافیست به خلاء نبودنت فکر کنم .
دیگر خبری از آن احساس خوشایند نیست که نیست !
.......
لطفا فلسفه دوستی خودمان را برایمن تعریف کن؟! لطفا!
تو چجوری می توانی بدون من زندگی کنی؟!
تویی که سه قرن پیش میگفتی « دوستت دارم».
تویی که با مهربانی هایت به من خاطر نشان می کردی که برایت ارزش دارم .
حالا فلسفه این تنهایی و دلتنگی و بی کسی و ... چیست؟
این فقدان خواسته یا نا خواسته ات را ترجمه کن برایم ، شاید خمودگی دست بردارد از سرم .
من این شهر شلوغ غربت زده را نمی خواهم .
این پله های روز افزون پیشرفت را دوست ندارم .
دارم با پرنده ها و درختان بیگانه می شوم!
این بیگانگی بزرگترین فاجعه زندگی من است ( البته بعد از فاجعه کوچ کردن تو! )
کاشکی دیر نشود!
کاشکی جنون دست از سر نوشته های من بردارد ، کاشکی!
دلم برای سلام های خوش طعمت تنگ شده ، عزیز روزهای زندگی!
دلم برایت تنگ شده ، عزیزی که به من تکرار جمله « دوستت دارم » را آموختی!
چرا مرا نجات نمی دهی ازاین همه دغدغه؟!!!!!
می بینی ؟! سطر به سطر نوشته هایم لهجه دلتنگی شدید ، به خود گرفته اند؟!
راستی! این نوشته ها را هنوز هم می خوانی؟!
اگر پاسخت « آری»ست ، کاری بکن که فلسفه دوستی ، زیباترین فلسفه زندگیمان بشود!!!!! |
12 مرداد 87 - 13:58 | |
روی هر پله ای که ایستاده باشی ، خدا یک پله بالاتر ، نه برای اینکه یادت بندازه که اون خداست و تو بنده ای ، برای اینکه دستتو بگیره و تورو بالاتر ببره. |

















