__
لیست دوستان :: 35
لیست کلوبها :: 19
  • نام کلوب :والیبالیست ها
    نام انگلیسی : volleybal_sportl
    تاسیس : 2 اردیبهشت 1384
    989 عضو ، 118 بحث ، 2 آلبوم ، 5 مقاله ، 6 لینک

    والیبالیست ها

  • نام کلوب :فلوت.
    نام انگلیسی : flute
    تاسیس : 24 فروردین 1384
    507 عضو ، 62 بحث ، 10 آلبوم ، 2 مقاله ، 1 لینک

    فلوت.

  • نام کلوب :دكتر الهی قمشه ای
    نام انگلیسی : ghomshehei
    تاسیس : 17 تیر 1384
    7600 عضو ، 262 بحث ، 3 آلبوم ، 2 مقاله ، 3 لینک

    دكتر الهی قمشه ای

  • نام کلوب :متولدین آذر
    نام انگلیسی : sagittarius
    تاسیس : 19 دی 1383
    1857 عضو ، 125 بحث ، 29 آلبوم ، 4 مقاله ، 2 لینک

    متولدین آذر

  • نام کلوب :فقط آقایان( ورود دخترا
    نام انگلیسی : onlyrealmen
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    3969 عضو ، 476 بحث ، 1 لینک ، 1 نظرسنجی

    فقط آقایان( ورود دختران ممنوع)

  • نام کلوب :خدا تنها یار من
    نام انگلیسی : godonly_friend
    تاسیس : 27 دی 1383
    13589 عضو ، 1829 بحث ، 7 آلبوم ، 38 مقاله ، 5 لینک ، 2 نظرسنجی

    خدا تنها یار من

9 فروردین 86 - 01:57

بودن
یا نبودن...

بحث در این نیست
وسوسه این است.
***
شراب ِ زهر آلوده به جام و
شمشیر به زهر آب دیده
در كف دشمن.-

همه چیزی
از پیش
روشن است و حساب شده
و پرده
در لحظه معلوم
فرو خواهد افتاد.

پدرم مگر به باغ جتسمانی خفته بود
كه نقش من میراث اعتماد فریبكار اوست
وبستر فریب او
كامگاه عمویم!

[ من این همه را
به ناگهان دریافتم،
با نیم نگاهی
از سر اتفاق
به نظاره گان تماشا]
اگر اعتماد
چون شیطانی دیگر
این قابیل دیگر را
به جتسمانی دیگر
به بی خبری لا لا نگفته بود،-
خدا را
خدا را !
***
چه فریبی اما،
چه فریبی!
كه آنكه از پس پرده نیمرنگ ظلمت به تماشا نشسته
از تمامی فاجعه
آگاه است
وغمنامه مرا
پیشاپیش
حرف به حرف
باز می شناسد
***
در پس پرده نیمرنگ تاریكی
چشمها
نظاره درد مرا
سكه ها از سیم وزر پرداخته اند.
تا از طرح آزاد ِ گریستن
در اختلال صدا و تنفس آن كس
كه متظاهرانه
در حقیقت به تردید می نگرد
لذتی به كف آرند.

از اینان مدد از چه خواهم، كه سرانجام
مرا و عموی مرا
به تساوی
در برابر خویش به كرنش می خوانند،
هرچندرنج ِمن ایشان را ندا در داده باشد كه دیگر
كلادیوس
نه نام عــّم
كه مفهومی است عام.

وپرده...
در لحظه محتوم...
***
با این همه
از آن زمان كه حقیقت
چون روح ِ سرگردان ِ بی آرامی بر من آشكاره شد
و گندِِِ جهان
چون دود مشعلی در صحنه دروغین
منخرین مرا آزرد،
بحثی نه
كه وسوسه ئی است این:
بودن
لیست توصیفنامه ها
24 اردیبهشت 86 - 10:05
"رنج" من نمی دانم و همین درد مرا سخت می آزارد كه چرا انسان این دانا این پیغمبر در تكاپوهایش چیزی از معجزه آن سوتر ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دلیلی دارد ؟ چه دلیلی دارد كه هنوز مهربانی را نشناخته است ؟ و نمی داند در یك لبخند چه شگفتی هایی پنهان است من برآنم كه درین دنیا خوب بودن به خدا سهلترین كارست ونمی دانم كه چرا انسان تا این حد با خوبی بیگانه است و همین درد مرا سخت می آزارد موفق باشی .:. بدرود .:.
20 اردیبهشت 86 - 09:11
ما نسلِ تیر خورده‌ایم كه در شكافِ نفس هامان حرفی برای باختن نمانده است كلاغ‌ها از آسمان بلندتر نیستند و این منبر ملخ خورده مترسكِ صحرایی‌ست دستانِ بی دریچه‌ی این شهر هوای سالهای ریخته بر پیراهنم را فشرد چراغِ كوچكی‌ست ماه ـ وقتی به مردمكم پشت می‌كند شب‌ها ـ و من كه در نبودِ عصب‌هایم تیر می‌كشم به فكر رقصی هم بالِ ابابیلم دقیقه‌ها قد ‌كشیده‌اند شب از جنسِ ساعتِ كوچكی‌ست كه برای بیدار باشِ دلهره‌ام كوك كرده‌ام دارم از اتصال دو مرگِ موازی حرف می‌زنم بوی نم دارند صداها بیرون از گوش‌های من كسی بالا می‌آورد من را اگرچه این كلاغِ قدیمی همیشه بهارها سبز می‌شود امروز خیال كردم كمی بزرگتر از دیروزم و بلندتر از آسمانی كه مادرزاد مرده است نفس می‌كشم خدا كند كسی به صدای من ایمان بیاورد سیبی بچیند و بعد در بهشت تقسیم كند با خدایی كه مرا كوك می‌زند هر روز قطاری كه از میان دكمه‌های من می‌گذشت دیر كرده است اینجا جنازه‌ها زود پیر می‌شوند و دریا به جشنِ مرگِ ماهی‌هاست كه شبها سیاه می‌رقصد
17 اردیبهشت 86 - 10:41
به همان سادگی که کلاغ سالخورده با نخستین سوت قـطار سقف واگن متروک را ترک می گوید دل ، دیگر در جای خود نیست به همین سادگی ! " حسین منزوی "
__