لیست دوستان :: 244
لیست کلوبها :: 374پیرمرد عاقل 30 تیر 87 - 00:27 |
پیرمردی 92 ساله که سر و وضع مرتبی داشت در حال انتقال به خانه سالمندان بود. پس از چند ساعت انتظار در سرسرای خانه سالمندان، به او گفته شد که اتاقش حاضر است. پیرمرد لبخندی بر لب آورد. همسر 70 سالهاش به تازگی درگذشته بود و او مجبور بود خانهاش را ترک کند. همین طور که عصا زنان به طرف آسانسور میرفت، به او توضیح دادم که اتاقش خیلی کوچک است و به جای پرده، روی پنجرههایش کاغذ چسبانده شده است. پیرمرد درست مثل بچهای که اسباببازی تازهای به او داده باشند با شوق و اشتیاق فراوان گفت: «خیلی دوستش دارم.» به او گفتم: ولی شما هنوز اتاقتان را ندیدهاید! چند لحظه صبر کنید الآن میرسیم. او گفت: به دیدن و ندیدن ربطی ندارد. من پیش خودم تصمیم گرفتهام که اتاق را دوست داشته باشم. این تصمیمی است که هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم میگیرم. شادی چیزی است که من از پیش انتخاب کردهام. این که من اتاق را دوست داشته باشم یانداشته باشم به مبلمان و دکور و ... بستگی ندارد بلکه به این بستگی دارد که تصمیم بگیرم چگونه به آن نگاه کنم. |
لیست توصیفنامه ها13 خرداد 87 - 22:18 | |
دکتر هادی سلام بابا جوادیو خراب کردم شما خوب کردی انگل دو فیلم میخوای
|
25 اردیبهشت 87 - 22:07 | |
Yani Ke Chi??!!
Har kari Bokonam Bayad be to javab Pas bedam?!
Khow Pas kolan ghate Ertebat mikonamo khodamo Rahat mikonam!! |
20 اردیبهشت 87 - 10:22 | |
میسی ! روزه نجوم؟!
خو مبارک ! ![]() |


















