| کلوب آی دی | habib10 ، سن کلوبی : 2 سال و 5 ماه و 2 روز |
| درباره من | شبی ساکت و دلگیر خودم بودم وقلبی که ز غم بسته به زنجیر و هنگام اذان بود که پیچید در آفاق یکی نغمه تکبیر نوشتند،که هنگام اذان دست به دامان خدا باش ومشغول دعا باش وگفتم به خدابین دعایم که دلتنگ اذان حرم کرببلایم ************************************* قدمگاه شهیدان است اینجا محل رشد ایمان است اینجا کسی که انس با این خاک دارد برایش کعبه ی جان است اینجا جماران قبله ی رزمندگان بود صفابخش جماران است اینجا به کام ما گذشت این جا شب و روز مسیر شهر جانان است اینجا در اینجا پای مهدی بوسه می خورد که تحت رحمت آن است اینجا چه یارانی در اینجا پا نهادند دل جامانده سوزان است اینجا هزاران خاطره در خود نهفته کتاب عشق بازان است اینجا ز اشک فاطمه دارد نشانه شبیه بیت الاحزان است اینجا به خون پهلوی بشکسته سوگند شکسته دل فراوان است اینجا ز شب های پر از عطر مناجات همیشه نور باران است اینجا در اینجا ترک عصیان می توان گفت که الحق توبه آسان است اینجا شب قدری که گم کردیم اینجا محل فهم قران است اینجا به یاد قبر های عشق بازی دل عاشق پریشان است اینجا دلیل این که جاماندم زیاران خدا داند نمایان است اینجا بگوش دل شنیدم عاشقی گفت که مهدی واقعه خوان است اینجا شلمچه از دوئیت دور مان کرد همان توحید پنهان است اینجا شهادت را از اینجا می گرفتند زمین عید قربان است اینجا در اینجا می توان آرامشی یافت محل ذکر رحمان است اینجا اگر چه کس نفهمد حرف ما را قدمگاه شهیدان است اینجا ***************************** بسیجیم به امید ظهور پنجره ام- و بازمانده نسل هزار حنجره ام- هنوز عهد و مرامی كه داشتم دارم- و جان نیمه تمامی كه داشتم دارم- به همرهان كه جفا می كنند، می گویم - اگرچه گفته ام، اكنون بلند می گویم- كه تا به چشمه ی نور حیات، روزنه ایست- تمام بود و نبودم فدای خامنه ایست ******************************* ما طاقت دیدن دستهای بسته علی را نداریم… خوش غیرت ها… غربت آقامان را شنیدید؟… تعجیل کن سید تا فرات ناله العطش می زند… دارند راه اشک را می بندند … کجایید خط شکن های کمیل… کجایید پسران روح الله… ******************************* اینجا منزلی است برای همه ی آنهایی که می خواهند لحظه ای از زمین خاکی بکنند و به آسمان سلام دهند... اینجا حضور کسانی را حس می کنی که دیگر جسم خاکی ندارند .. راه باز است ، معبر ها همه پاک شده اند ،لابلای سیم خاردارها پلاک ها چشمک می زنند و شهدا هنوز ایستاده اند و با سر انگشت وفا ، نقطه رهایی را نشان می دهند . خط هنوز شکسته نشده است ، ما هم مثل تو درگیر خاکیم ولی چشممان به آسمان است. پس با ما همدل شو... ******************************** از راهبر آموختم: فتنه را باید شناخت؛ فتنه را باید شناساند؛ فتنههای جدید را با ابزار جدید بشناس و بشناسان؛ چشم فتنه را باید کور کرد؛ مهم نیست که نوع فتنه چیست و فتنهگر کیست؛ هر که هست و در هر لباسی که فتنه به پا میکند، باید رسوایش کرد. **************************** چفیه ام کو ؟! چه کسی بود صدا زد : هیهات !! عشق من کو ؟! مهربان مونس شب تا به سحرگاه ام کو؟! چفیه ی شاهد اشکم به کجاست ؟!من چرا واماندم ؟! مأمن این دل طوفانی بی ساحل کو ؟! ای سحرگاه ! تو را جان شمیم نرگس ، چفیه منتظر صبح کجاست ؟! تربت کرب و بلا ! تو بگو چفیه ی سجاده چه شد ؟ ای مفاتیح ! بگو همدم دیرینه ی نجوایت کو ؟! آی مردم ، به خدا می میرم !! مرگ بی چفیه ! خدایا هیهات !! چفیه ام را به دلم باز دهید. عهد ما ، عهد وفا بود و صفا بود و ابد! گر چه من بد کردم ولی ای چفیه ! بدان بی تو دلم می میرد !! |
| وضعیت | مرد26 ساله مجرد متولد 7/بهمن/1365 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | ، گردان کمیل |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | تنها |
| تحصيلات | زير ديپلم |
| شغل | کارگر ساختمون |
| اطلاعات اضافي | اعوذبالله من الشیطان اللعین الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد للَّه الذی یؤمن الخائفین و ینجی الصادقین و یرفَع المستَضعفین و یضع المتَکَبِرین و یهلک مُلوکا و یستَخلف آخرین و الحمدللَّه قاصم الجبارین، مبیر الظالمین، مُدرک الهاربین، صریخ المستَصرخین |
| دین | اسلام |
| گرايش سياسي | هيچکدام ! |
| قد | 180-185 |
| وزن | 70-75 |
| اخلاق و برخورد | بد اخلاق |
| مد و ظاهر | معمولي |
| صفحه وب | http://ammar-110.blogfa.com |
| تاریخ عضویت | 21 شهریور 1388 ساعت 15:00 |
| من در يک جمله ! | پیرو خط رهبری
|
| رنگ مو | مشکي |
| رنگ چشم | قهوه اي |
| وضعيت بدني | ورزشي |
| مشخصه اصلي | مهربان |
| فرد مورد نظر آشنایی | اگر روزی او را ببینم... به او میگویم چه زیبا مولا علی(ع) فرمود: «الانتظار الشد الموت» انتظار شدیدتراز مرگ است. ای عدل منتظرو ای حاضر ناظر، چشمها به تو دوخته شده ومنتظران حقیقت همچون شمعی تا صبح ظهور در غم هجرانت میسوزند. چه سخت وگران است برمن اینكه ببینم همه خلق را و تو را نبینم: «عزیز علی ان اری الخلق ولا تری». هر آدینه كه میرسد،دل بهانه تو را می گیرد و ما لبها را با «ندبه» و «كمیل» متبرك كرده و رو به دریای انتظار به انتظار طلوع آفتاب مینشینیم. ای ساقی فرج, چشمها آنقدر در فراق تو اشك ریخته و انتظار كشیده، دستها آنقدر طلب نوركرده وخالی مانده، دوشها آنقدرتازیانه سنگین اهانت را بر پیكره باورهای دینی تحمل كرده كه دگر توان از كف داده. مولای من كجا هستی كه دوستانت را عزت بخشی و دشمنانت را ذلیل و خوار كنی: «این معز الاولیاء ومذل الاعداء». ای سایبان دلهای سوخته و ای انتظار اشكهای به هم دوخته، عاشقانت هر جمعه دیدگان خود را با اشك میآرایند و دلشان را نذر تو میكنند. هرصبح با مولایشان تجدید میثاق میكنند. كاروان دل را به غروب میبرند، زبان را به ذكر فرج مشغول میدارند و بر سجاده انتظار نشسته و انتظار بر دوش میكشند، تا شاید دعایشان مستجاب شود و معشوق گوشه چشمی به آنها بنماید. ای تجدید كننده احكام تعطیل شده، و ای طلب كننده خون شهید كربلا! كجا هستی؟ بیا و دیدگان را با ظهورت مزین كن و دریای محبت را بر دل مشتاقان جاری كن. ای چشمه عدالت، طولانی بودن انتظارت ما را به خطا كشانده است، دیگر عصر جمعه دلها نمیگیرد، چشمها نگاهشان را به رایگان میفروشند. بازار معامله پایاپای قلبهای سكهای در برابرقلبهای سپید بسیارداغ است. چقدر مردم بر گردنشان قلبهای سكهای آویزان كردهاند؟ ای كاش میدانستم در كدامین سرزمین قرار داری: «لیت شعری، این استقرت بك النوی، بل ای ارض تقلك او ثری». ای بلندای نیكی، دوست دارم هر آدینه كه میرسد، ندبههای زائرانت را دانه دانه در جام جمع كنم و از آن قلب بلوری بسازم و هنگام ظهورت باقلبی بلوری به استقبالت بیایم.مولای من! كی میشود كه تو ما را ببینی و ما تو را ببینیم و كی میشود كه این گفته مصداق پیدا كند كه: «متی ترانا و نراك». هر جمعه دوباره سلام، دوباره ندبه، دوباره حسرت و آه، انتظار، غروب، غریبی. دوباره زخم كهنه جدائیم عود میكند. امانم را بریده است. خصمان درونی و بیرونی، روحم را در زنجیر غفلت به بند كشیدهاند. برای درمان دردم راه را به خطا رفتهام مرا دریاب یا صاحب الزمان. ای تمام آرزوی من! ای غائب غیبت نشین! توان سخن گفتن را از دست دادهام. از این غروب بیطلوع به ستوه آمدهام. ای مهربان! به معصیت و ناسپاسیم اعتراف میكنم. دستان ناامیدم را كه در بند شیطان است، امید بخش و افق فكرم را به سمت عرفان و معرفت جهت ده. نادم و پشیمانم و با كولهباری از دلتنگی زمانه كه پشتم را خم كرده سر تعظیم فرود میآورم و ادای احترام میكنم. ای با شكوه! ای هستی شیعه! فریاد بیكسیهایم را بشنو. قلب شكستهام را درمان كن، اگر چه بارها عهدشكنی كردهام، اگر چه در كلاس درست همیشه غائب بودهام، اگرچه پشت به اقیانوس محبتت كردهام، حال همچو برگ خزانی كه اسیر زمستان سرد و تاریك شده، با دستان خالی و پشتی خمیده در محضرت زانوی ادب خم كرده و به انتظار پاسخ در سكوتی مبهم به سر میبرم تا اینكه جوابم را بدهی و باران رحمتت را بر قلب محزونم بباری. |
| فرد ايده آل زندگي | |
| موارد غیر قابل تحمل | 1- اینکه من باشم و اون نباشه 2-من خوش باشم و اون ناخوش 3-اون به فکرم باشه و من نباشم 4-اون برای من گریه کنه من گریه نکنم 5-من بمیرم و آقا ظهور نکنه |