لیست دوستان :: 9
لیست کلوبها :: 13
لیست توصیفنامه ها21 تیر 87 - 20:53 | |
پسر نگاهی به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم دختر با بی میلی قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت کاشکی همین الان دنیا تموم بشه ... وقتی چشماشو باز کرد پسر رو ندید فقط چند تا حباب رو آب دید
|
11 تیر 87 - 11:50 | |
نجات
مردی در جهنم بود که فرشته ای برای کمک به او آمد و گفت من تو را نجات می دهم برای اینکه تو روزی کاری نیک انجام داده ای فکر کن ببین آن را به خاطر می آوری یا نه؟
او فکر کرد و به یادش آمد که روزی در راهی که می رفت عنکبوتی را دید اما برای آنکه او را له نکند راهش را کج کرد و از سمت دیگری عبور کرد.
فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنکبوتی پایین آمد و فرشته گفت تار عنکبوت را بگیر و بالا برو تا به بهشت بروی. مرد تار عنکبوت را گرفت در همین هنگام جهنمیان دیگر هم که فرصتی برای نجات خود یافتند به سمت تار عنکبوت دست دراز کردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنکبوت پاره شود و خود بیفتد. که ناگهان تار عنکبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتی گفت تو تنها راه نجاتی را که داشتی با فکر کردن به خود و فراموش کردن دیگران از دست دادی. دیگر راه نجاتی برای تو نیست و بعد فرشته ناپدید شد. |
11 تیر 87 - 11:02 | |
کاش میدانستی !!!
زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست ... حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست .... زندگی خوردن وخوابیدن نیست ....
زندگی کوشش وراهی شدن است .... از تماشاگر آغاز حیات .... تا به جایی که خدا می داند.
آنجا كه نظر گاه دل درویش است /// سرمایه آب زندگانی بیش است //// زینهار میازار دل درویشان /// درویش خدا نیست ، خدا درویش است |


















