__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 51
  • نام کلوب :بچه های آذربایجان
    نام انگلیسی : azarbayejanbabys
    تاسیس : 9 اردیبهشت 1384
    892 عضو ، 12 بحث ، 5 آلبوم ، 5 مقاله ، 13 لینک

    بچه های آذربایجان

  • نام کلوب :انریکه
    نام انگلیسی : enrique_i
    تاسیس : 28 دی 1383
    5584 عضو ، 89 بحث ، 29 آلبوم ، 10 مقاله ، 3 لینک ، 1 نظرسنجی

    انریکه

  • نام کلوب :مراغه
    نام انگلیسی : maraghe
    تاسیس : 28 اسفند 1383
    687 عضو ، 48 بحث ، 6 آلبوم ، 45 مقاله ، 18 لینک ، 1 نظرسنجی

    مراغه

  • نام کلوب :متولدین اسفند
    نام انگلیسی : esfand
    تاسیس : 10 دی 1383
    6034 عضو ، 82 بحث ، 33 آلبوم ، 15 مقاله ، 9 لینک ، 4 نظرسنجی

    متولدین اسفند

  • نام کلوب :سمپاد
    نام انگلیسی : sampad_cloob
    تاسیس : 5 دی 1383
    3756 عضو ، 310 بحث ، 9 آلبوم ، 7 مقاله ، 16 لینک ، 1 نظرسنجی

    سمپاد

  • نام کلوب :تیزهوشان
    نام انگلیسی : telejent
    تاسیس : 27 دی 1383
    4080 عضو ، 202 بحث ، 6 آلبوم ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    تیزهوشان

ماجرای دو تا گل سرخ
9 تیر 87 - 12:24

m-heydarzadeh (19).jpg

گل سرخ قصمون با شبنم رو گوه هاش
 دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش
 خونه ی اون حالا تو یه گلدون سفالی بود
جای یارش چه قدر تو این غریبی خالی بود
یادش افتاد که یه روز یه باغبون دوبوته داشت
یه بهار اون دو تا رو کنار هم تو باغچه کاشت
 با نوازشای خورشید طلا قد کشیدن
قصشون شروع شد و همش به هم می خندیدن
شبنمای اشکشون از سر شوق و ساده بود
عکس دیوونگیشون تو قلب هم افتاده بود
روزای غنچگیشون چه قدر قشنگ و خوش گذشت
حیف لحظه هایی که چکید و مرد و برنگشت
گلای قصه ی ما ، اهالی شهر ، بهار
نبودن آشنا با بازی تلخ روزگار
فک نمی کردن همیشه مال همن تا دم مرگ
بمیرن ، با هم می میرن از غم باد و تگرگ
 یه روز اما یه غریبه اومد و آروم وترد
یکی از عاشقای قصه ی ما رو چید و برد
اون یکی قصه ی این رفتن و باور نمی کرد
تا که بعدش چیده شد با دستای سرد یه مرد
گلای قصه ی ما عاشقای رنگ حریر
هر کدون یه جای دنیا بودن و هر دو اسیر
هیچکی از عاقبت اون یکی با خبر نبود
چی ممی شد اگه تو دنیا ، قصه ی سفر نبود
قصه ی گلای ما حکایت عاشقیاس
مال یاسا ، پونه ها ، اطلسیا ، رازقیاس
که فقط تو کار دنیا ، دل سپردن بلدن
بدون اینکه بدونن ، خیلیا خیلی بدن
یکیشون حالا تو گلدون سفال ، خیلی عزیز
اون یکی برده شده واسه عیادت مریض
چه قدر به فکر هم ، اما چقد در به درن
اونا دیگه تا ابد از حال هم ، بی خبرن
 روزگار تو دنیای ما قربونی زیاد داره
این بلاها روسر خیلی کسا در می یاره
بازیاش همیشه یک عالمه بازنده داره
توی هر محکمه کلی برگ و پرونده داره
این یه قانون شده که چه تو زمستون ، چه بهار
نمی شه زخمی نشد از بازیای روزگار
اگه دست روزگار گلای ما رو نمی چید
حالا قصه با وصالشون به آخر می رسید
ولی روزگار ما همیشه عادتش اینه
خوبا رو کنار هم می یاره ، بعدم می چینه
کاش دلایی که هنوزم می تپن واسه بهار
در امون بمونن از بازیای تلخ روزگار

2cfy3qo.jpg

لیست توصیفنامه ها برای دوستان مقدور می باشد.
__