لیست دوستان :: 15
لیست کلوبها :: 7آتش مهر 14 مهر 87 - 21:29 | |||||||||
| |||||||||
لیست توصیفنامه ها31 اردیبهشت 86 - 19:17 | |
"هر دفعه توی آب میبینم
مردی را كه كله معلق ایستاده
خنده ام می گیرد.
اما نباید به او بخندم.
شاید در دنیائی دیگر
زمانی دیگر
شهری دیگر
او درست دیده شود
من كله معلق."
-----------
پسر كوچولو گفت : من گاهی وقت ها قاشق از دستم می افتد .
پیرمرد كوچولو گفت : من هم همین طور.
پسر كوچولو آهسته گفت : من شلوارم را خیس می كنم.
پیرمرد كوچولو خندید و گفت :من هم....
پسر كوچولو گفت: من بیشتر وقت ها گریه می كنم.
پیرمرد كوچولو گفت: من هم همین طور.
پسر كوچولو گفت: از همه بدتر ...انگار آدم بزرگ ها به فكر من نیستند.
آنگاه پسر كوچولو... گرمای دست چین خورده ای را احساس كرد .
پیرمرد كوچولو گفت :می فهمم. می فهمم چی می گویی
از شل سیلور استاین |
15 اردیبهشت 86 - 04:01 | |
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را
به میهامانی گلهای باغ می آورد
و گیسوان بلندش را به بادها می داد
و دستهای سپیدش را به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال با من رفت
و در جنوب ترین جنوب با من بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
کسی که . . .
- دگر کافی ست.
حمید مصدق
|
6 اردیبهشت 86 - 08:54 | |
آی آدم ها... !
آی آدم ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانید !
یك نفر در آب دارد می سپارد جان
یك نفر دارد كه دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین كه می دانید
آن زمان كه مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان كه پیش خود بیهوده پندارید
كه گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان كه تنگ می بندید
بر كمرهاتان كمربند
در چه هنگامی بگویم من
یك نفر در آب دارد می كند بیهوده جان قربان
آی آدمها كه بر ساحل بساط دلگشا دارید !
نان به سفره جامه تان بر تن
یك نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می كوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود كبود و هر زمان بی تابیش افزون
می كند زین آبها بیرون گاه سر گه پا
آی آدم ها كه روی ساحل آرام ، در كار تماشائید !
موج می كوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :
" آی آدم ها .. "
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آبهای دور یا نزدیك
باز در گوش این نداها
" آی آدم ها... "
|























