لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 14| نام | گیدورا علی |
| کلوب آی دی | gidoora |
| درباره من | نام: علی نام خانوادگی: رفیعی رنگ چشم: قهوه ای به رنگ ارزوهای محال رنگ مو: به رنگ خزان پائیز وزن:به سبکی گلبرگ های لاله قد:به بلندی غم جرم:عاشق شدن محکومیت:مرگ تدریجی ******************************************* وقتی خاطره های آدم زیاد می شه، دیوار اتاقش پر’ه عكس می شه، اما دلت برای اونی تنگ می شه كه نمی تونی عكسشو به دیوار بزنی ********************************************* هی فلانی.... می دانی؟... می گویند رسم زندگی چنین است!!!!!!! می آیند....... می مانند....... عادتت می دهند....... و می روند....... و تو در خود می مانی....... و تو تنها می مانی....... راستی نگفتی؟ رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه ی فلانی ها ********************************************* سعی كن تنها باشی: زیرا تنها بدنیا آمده ای و تنها از دنیا خواهی رفت. بگذار عظمت عشق را درك نكنی: زیرا آنقدر عظیم است كه تو را نابود خواهد كرد. بگذار خانه ی عشقت خالی از وجود باشد: زیرا اگر عشقی در آن منزل كند به ویرانه های آن هم رحم نخواهد كرد. اما اگر عاشق شدی: سعی كن تنها یك نفر را دوست داشته باشی ****************************************************************************************** ** نامه ای عجیب و غریب** محبت شدیدی که سابقا ابراز میکردم دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو روز به روز زیادتر میشود و هرچه بیشتر ترا میشناسم پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار میگردد . در قلب خود احساس میکنم که ناچارباید از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهاییکه اخیرا با تو کردم طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و میدانم که خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد . اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو به پریشانی و بد ختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من هیچگاه بتو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته متوجه تواست این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که از تو میخواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که این نامه را از صمیم قلب مینویسم و چقدر تاسف میخورم اگر باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو میخواهم که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر مهمل و دروغ است و نمیتوان گفت که دارای لطف و حرارت میباشد بطور قطع بدان که همیشه دشمن تو هستم و از تو بشدت متفنر هستم و نمیتوانم فکر کنم که دوست صمیمی و وفادار تو هستم دوست خوبم اگر میخواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخون امیدوارم اوقات خوبی داشته باشید ******************************************** رویا ها چه زود می گذرند، زودتر از آنچه که باور کنم که می بینم ، شاید این یک خواب است ،خوابی که دورتر از دیدار است آنگاه که چشمانم را دوباره می گشایم چه کسی می داند ،چشمانم چه را می بیند، آیا رویا حقیقت دارد؟ ********************************************* لاک پشت ها هم عاشق میشن ولی تحمل درد عشق براشون راحته چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون میکن ********************************************* |
| پيام ضروري | سگ گرسنه ای که سیرش کردید هرگز شما را گاز نخواهد گرفت. تفاوت بین انسان و سگ در همین است ********************************************* چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است* به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست* شما به زودی خواهید مرد. دو قورباغه* این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر* مدام می گفتند که دست از تلاش بردارند* چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه* تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد. اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد* او مصمم تر می شد* تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد* بقیه قورباغه ها از او پرسیدند:<< مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟>> معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع* او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند. ****************************************************************************************** اگر از وسعت تنهایی من می پرسی به بلندای خیال به بلندای فرو ریختن قطره اشکی از دل و به عمق وحشت وحشت از آنچه حقیقت دارد وحشت از من بی تو وحشت از تو بی عشق وحشت از عشق بی ما .... شرق تنهایی من رو به سوی افق غم دارد غرب تنهایی من پشت این تکرار است اگر از وسعت تنهایی من دانستی تو بیا تو بیا تا که به دست احساس پر کنیم صفحه خالی نیاز تا که این شمع خیال برود رو به زوال ****************************************************************************************** من نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولی انقد مشتاقم كه از خاك گلویم سوتكی سازد گلویم سوتكی باشد به دست كودكی سخت گستاخ و بازیگوش و هرروز بفشارد دم گرم خویش را و بدینسان بشكند سكوت مرگبارم را ****************************************************************************************** هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک غرال شروع به دویدن میکند و می داند سرعتش باید از یک شیر بیشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک شیر شروع به دویدن می کند و می داند که باید سریع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد مهم نیست غزال هستی یا شیر با طلوع خورشید دویدن را آغاز کن. " ****************************************************************************************** آیا می دانستید 3 نفر اول كنكور از سس مایونز مهرام استفاده می كردن!؟ بنام خدا من ... هستم نفر اول كنكور 86 رشته ی ریاضی من با استفاده از روغن موتور اسپیدی تونستم درس فیزیك رو 100% بزنم بنام خدا من ... هستم نفر اول كنكور 86 رشته ی تجربی استفاده ی مایع ظرفشویی صحت رو به تمامی داوطلبانه كنكور 87 توصیه میكنم بنام خدا من ... هستم نفر اول كنكور 86 رشته ی انسانی از دوم دبیرستان تو سرزمین عجایب بودم سفید رنگ آرامش است، اگر در اتاقی با رنگ سفید بمانی از فرط آرامش دیوانه می شوی. سیاه رنگ جدی است، اگر در اتاقی با رنگ سیاه بمانی از فرط ناامیدی دیوانه می شوی. قرمز رنگ جذاب و گرم است، اگر در اتاقی با رنگ قرمز بمانی از فرط هیجان دیوانه می شوی زرد رنگ زندگی است، اگر در اتاقی با رنگ زرد بمانی از فرط اضطراب دیوانه می ش وی. .... اصولا اگر زیاد در اتاق بمانی دیوانه می شوی، زیاد هم ربطی به رنگها ندارد وقتی عقیده , عقده خوانده میشود و نور چراغ در آب ،مهتاب تلقی _ و متانت زمین, زیر برف یخ میزند _ نان از یتیم خانه میدزدیم ....... میفهمیم دزد ، اشتباه چاپی درد است.......!!! چیست در زمزمه ی مبهم آب؟ چیست در همهمه ی دلکش برگ؟ چیست در بازی آن ابر سفید؟ زیر این آبی آرام بلند؟ که تورا می برد این گونه به ژرفای خیال؟ چیست در خلوت خاموش کبوترها؟ چیست در کوشش بی حاصل موج؟ چیست در خنده ی جام؟ که تو چندین ساعت.... مات و مبهوت به آن می نگری؟ نه به ابر! نه به آب! نه به برگ! نه به این آبی آرام بلند نه به این خلوت خاموش کبوترها نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام من به این جمله نمی اندیشم! من مناجات درختان را هنگام سحر رقص عطر گل یخ را با باد نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه صحبت چلچله ها را با صبح نبض پاینده ی هستی را در گندم زار گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل همه را می شنوم می بینم من به این جمله نمی اندیشم! به تو می اندیشم! ای سر و پا همه خویی تک و تنها به تو می اندیشم! تو بدان این را تنها تو بدان! تو بیا! تو بمان با من تنها تو بمان! جای مهتاب به تاریکی ها تو بتاب! من فدای تو!به جای همه گل ها تو بخند! اینک این من که به پای تو در افتادم باز! ریسمانی کن از آن موی دراز! تو بگیر! تو ببند! تو بخواه! پاسخ چلچله ها را تو بگو! قصه ی ابر هوا را تو بخوان! تو بمان! با من تنها تو بمان! در دل ساغر هستی تو بجوش! من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست! آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش!!! درتصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید، هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهای ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد.....!!!! چه قدر سخته تمام روز رو منتظر شب باشی كه دوباره زل بزنی به صفحه سرد مونیتور و فقط نگاهت به ایدی یه نفر باشه و همش دعا كنی كه روشن باشه با اینكه از قبل میدونی امشبم مثل تموم شبهای گذشته فقط باید چشمهای خواب رفته ادمك ایدیشو ببینی و درد دودلاتو براش اف بذاری به این امید كه شاید اومدو خوند و جوابتو داد جوابهایی كه مثل همیشه حرف تازه ای توش نیست انگار كه هیچوقت نمیخواد باور بكنه كه : دوستش داری سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی ، سعی کن به کسی که لایق عشق است دل ببندی چون تشنه ی عشق روزی سیراب خواهد شد...!!! بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید. به پزشك قانونی بگویید روح مرا كالبدشكافی كند، من به آن مشكوكم! ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاری كنند. عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اكیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا كنم. كارت خبرنگاریه مرا لای كفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و كفن من بنویسید: این عاقبت كسی است كه زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنید! كسانی كه زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یك آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنید تا همه به گریه بیفتند. از اینكه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش میطلبم. به مرده شوی بگویید مرا با چوبك بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم. چون تمام آرزوهایم را به گور میبرم، سعی كنید قبر مرا بزرگ بسازید كه جای جسدم باشد در حال زندگی کن چون گذشته تموم شده و رفته آینده هم هنوز نیومده شاید تا اون وقت زنده نباشی پس از همین حال لذت ببر شاد باش .............. دوست دارم خیلی زیاد ...دوست دارم.. دوست دارم خیلی زیاد ...خیلی زیاد ... اینو واسه تو ساختمش ...امیدوارم خوشت بیاد ...این جمله ی منه ...دوست دارم خیلی زیاد ...فکر کردن اصلا نمی خواد ...دوست دارم خیلی زیاد ...فقط واسه تو ساختمش ... دوست دارم خیلی زیاد ...به چشماتم خیلی میاد ...دفتر شعر من کجاست ؟واسه اون ناز نگات ...می خوام امشب تا سحر ترانه سازی بکنم ... یه ترانه بسازم که جهانی شه .... که همه دنیا بدونن هیچکی مثل تو نمی شه ...با جمله های تکراری دوباره بازی می کنم ...باز خودمو گول می زنم ...قافیه سازی می کنم ... دلم برات تنگ می شه ... قافیه اش از سنگ می شه دلم فقط تو رو می خواد .... قافیه اش در نمی یاد ...هیچی تو ذهنم نمی یاد ... هیچی تو ذهنم نمی یاد ...خسته می شم از هر چی جمله اس که با حرف دله نوشتن ترانه هم خداییش انگار مشکله ...دفترو می ذارم کنار .. چشمامو رو هم می ذارم ... تورو کنارم می بینم ... بی اختیار بهت می گم دوست دارم ..خیلی زیاد .... دوست دارم خیلی زیاد ... این جمله ی منه ... دوست دارم خیلی زیاد...فکر کردن اصلا نمی خواد ... دوست دارم خیلی زیاد ....فقط واسه تو ساختمش ...دوست دارم خیلی زیاد ... به چشماتم خیلی میاد ... این جمله ی منه ... دوست دارم خیلی زیاد شعر باید خودش بیاد ...دوست دارم خیلی زیاد .. قافیه لازم نداره ... دوست دارم خیلی زیاد ...به چشماتم خیلی میاد ... سهراب سپهری /شاملو ..حافظ و سعدی می خونم ...دنبال یک حرف قشنگ ...تا صبح بیدار می مونم ...گوشی رو بر می دارمو یه زنگ به مریم می زنم .. یه گوشه تنها می شینم ... گیتارو با غم می زنم ... این جمله ی منه ..دوست دارم خیلی زیاد ...فکر کردن اصلا نمی خواد ... دوست دارم خیلی زیاد ... فقط واسه تو ساختمش.. دوست دارم خیلی زیاد ...به چشماتم خیلی میاد ...این جمله ی منه .. دوست دارم خیلی زیاد ...شعر باید خودش بیاد ...دوست دارم خیلی زیاد .. قافیه لازم نداره ... دوست دارم خیلی زیاد ... به چشماتم خیلی میاد ...این جمله ی منه ... دوست دارم خیلی زیاد ..فکر کردن اصلا نمی خواد ..دوست دارم خیلی زیاد ... فقط واسه تو ساختمش ...دوست دارم خیلی زیاد ... به چشماتم خیلی میاد ...این جمله ی منه ...دوست دارم خیلی زیاد ...شعر باید خودش بیاد ... دوست دارم خیلی زیاد ... قافیه لازم نداره دوست دارم خیلی زیاد .. به چشماتم خیلی میاد ... دوست دارم خیلی زیاد ******************************************* یه لحظه چشاشو باز کرد و در اولین لحظه نگاهش با نگاه یه دختر تلاقی کرد. یه دختر با یه مانتوی سفید که درست روبروش کنار میز نشسته بود. تنها نبود... با یه پسر با موهای بلند و قد کشیده. چشمای دختر عجیب تکونش داد... یه لحظه نت موسیقی از دستش پرید و یادش رفت چی داره میزنه. چشماشو از نگاه دختر دزدید و کشید روی دکمههای پیانو. احساس کرد همه چیش به هم ریخته. دختر داشت میخندید و با پسری که روبروش نشسته بود حرف میزد. سعی کرد به خودش مسلط باشه. یه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن. نمیتونست چشاشو ببنده هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه میکرد. سعی کرد قشنگترین اجراشو داشته باشه... فقط برای اون. دختر غرق صحبت بود و مدام میخندید. و اون داشت قشنگترین آهنگی رو که یاد داشت برای اون میزد. یه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه.. ولی نتونست. چشاشو که باز کرد دختر نبود یه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد. ولی اثری از دختر نبود. نشست، غمگینترین آهنگی رو که بلد بود، کشید روی دکمههای پیانو. چشماشو بست و سعی کرد همه چیزو فراموش کنه. شب بعد همون ساعت وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه میکرد دوباره اونو دید. با همون مانتوی سفید با همون پسر. هردوشون نشستن پشت همون میز و مثل شب قبل با هم گفتن و خندیدن. و اون برای دختر قشنگ ترین آهنگشو، مثل شب قبل با تموم وجود زد. احساس میکرد چقدر موسیقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه. چقدر آرامش بخشه. اون هیچ چی نمیخواست.. *************************************************************************************************************************************** اگر دبیر ریاضی بودم ثابت میکردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم میگذرد و اگر دبیر شیمی بودم نام تو را در قلبم پخش میکردم تا محلول با محبت شود اگر دبیر دینی بودم میدانستم بعد از خدا تورا میپرستم اگر دبیر جغرافی بودم میدانستم خوش اب وهوا ترین جا آغوش گرم توست اگر دبیر زبان بودم با زبان بی زبانی میگفتم عا شقتم *************************************************************************************************************************************** چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی ، حس کنی هنوزم دوسش داری چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده.... چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی.... چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری....... چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی : گل من باغچه نو مبارک *************************************************************************************************************************************** معلم از خشم داد میزد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان ولی آخر كلاسی ها... لواشك بین خود تقسیم میكردند و آن یكی در گوشه دیگر جوانان را ورق میزد با خطی خوانا بر روی تخته ای كز ظلمتی تاریك غمگین بود تساوی را چنین نوشت : یك با یك برابر است از میان جمع شاگردان یكی برخاست همیشه یك نفر باید بپا خیزد به آرامی سخن سر داد : تساوی اشتباه فاحش و محض است نگاه بچه ها ناگه به یك سو خیره شد و معلم مات بر جا ماند و او پرسید : اگر یك فردِ انسان واحد یك بود آیا باز یك با یك برابر بود ؟ سكوت مدهوشی بود و سوالی سخت معلم فریاد زد : آری برابر بود و او با پوزخندی گفت : اگر یك فردِ انسان واحد یك بود آنكه زر و زور به دامن داشت بالا بود و آنكه قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت پایین بود اگر یك فردِ انسان واحد یك بود این تساوی زیرو رو میشد حال میپرسیم : یك اگر با یك برابر بود نان و مال مفتخواران از كجا آماده میگردید ؟ یا چه كس دیوار چین ها را بنا میكرد ؟ یك اگر با یك برابر بود پس آنكه پشتش زیر بار فقر خم میشد با كه زیر ضربت شلاق له میشد معلم ناله آسا گفت : بچه ها در جزوه خود بنویسید كه یك با یك برابر نیست ****************************************************************************************** این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده . توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم و تو، آدم سفید وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی و وقتی می میری، خاکستری ای و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟ "When I born, I Black, When I grow up, I Black, When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black, When I sick, I Black, And when I die, I still black... And you White fellow, When you born, you pink, When you grow up, you White, When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue, When you scared, you yellow, When you sick, you Green, And when you die, you Gray... And you call me colored |
| وضعیت | مرد21 ساله مجرد |
| تولد | 2/مرداد/1366 |
| سن کلوبی | 2 سال و 1 ماه و 15 روز |
| جنسيت | مرد |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | يافتن يار و همراه زندگي |
| زندگي با | هر شب مهمان کسي ! |
| تحصيلات | يک سال کالج |
| اطلاعات اضافي | توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره |
| دین | اسلام |
| قد | 180-185 |
| وزن | 75-80 |
| اخلاق و برخورد | جدي ، دوستانه ، شلوغ ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | متغيير ، جين ، معمولي ، مدرن |
| صفحه وب | http://profiles.yahoo.com/pinaykel |
| تاریخ عضویت | 21 خرداد 1385 ساعت 20:52 |
معادلات زندگی 11 تیر 87 - 23:10 | ||
| ||
لیست توصیفنامه ها برای دوستان مقدور می باشد.













