لیست کلوبها :: 5
لیست توصیفنامه ها29 تیر 87 - 09:18 | |
گفتم كه سكوت ... ! از چه رو لالی و كور ؟ فریاد بكش ،كه زندگی رفت به گور گفتا كه خموش ! تا كه زندانی زور بهتر شنود ، ندای تاریخ ز دور بستم ز سخن لب ، و فرا دادم گوش دیدم كه ز بیكران ،دردی خاموش فریاد زمان ،رمیده در قلب سروش كای ژنده بتن ، مردن كاشانه به دوش بس بود هر آنچه زور بی مسلك پست در دامن این تیره شب مرده پرست با فقر سیاه.... طفل سرمایه ی مست قلب نفس بیكستان ، كشت ... شكست دل زنده كنید تا بمیرد ناكام این نظم سیاه و ... فقر در ظلمت شام برسر نكشد ، خزیده از بام به بام خون دل پا برهنگان ، جام به جام نابود كنید . یأس را در دل خویش كاین ظلمت دردگستر ، زار پریش محكوم به مرگ جاودانی است ... بلی شب خاك بسر زند ، چو روز آید پیش -------------------------------------------------------------------------------- هراس من از مرگ نیست ، هراس من از بیهوده زیستن است. |
29 تیر 87 - 09:01 | |
من هرگز نخواستم از عشق،افسانه یی بیافرینم: باور کن! من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم ـ کودکانه و ساده و روستایی. من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم. آن لحظه یی که تو را به نام می نامیدم. آن لحظه یی که خاکستری گذرای زمین در میان موج جوشان مه،رطوبتی سحرگاهی داشت. من از دوست داشتن تنها یک لیوان آب خنک در گرمای تابستان می خواستم. من برای گریستن نبود که خواندم. من آواز را برای پر کردن لحظه های سکوت می خواستم. من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم،مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک. دوست داشتن را چون ساده ترین جامه ی کامل عید کودکان می شناختم. تو زیستن در لحظه ها را بیاموز و از جمیع فرداها پیکر کینه توز بطالت را میافرین! و من دیگر برای تو از نهایت،سخن نخواهم گفت. که چه سوگوارانه است تمام پایان ها. برای تو از لحظه های خوش صوت از بی ریایی یک قطره آب ـکه از دست می چکد و از تبلور رنگین یک کلام و از تقدس بی حصر هر نگاه ـ که می خندد. برای تو از سرزدن سخن می گویم. رجعتی باید! رجعتی دیگر باید به حریم مهربانی گلهای نرم ابریشم به رنگ روشن پرهای مرغ دریایی به باد صبح که بیدار می کند چه نرم،چه مهربان،چه دوست. رجعتی باید! به شادمانی پر شکوه اشیاء لباسهای زمستا نی ات را فراموش نکن |
29 تیر 87 - 08:56 | |
برو ای دوست برو *** برو ای دختر پالان محبت بر دوش *** دیده بر دیده من مفکن و نازم مفروش *** من دگر سیرم سیر *** به خدا سیرم از این عشق دو پهلوی تو پست ; *** تف بر آن دامن پستی که تو را پروردست *** کم بگو جاه تو کو مال تو کو برده زر *** کهنه رقاصه وحشی صفت زنگی خر *** گر طلا نیست مرا تخم طلا!..;ردم من *** هء رنجم و پرورده دامان شرف *** آتش سینه صدها تن دلسردم من *** دل من چون دل تو صحنه دلقکها نیست *** دیده ام مسخره خنده چشمکها نیست *** ضربانش جرس قافله زنده دلان *** تپش طبل ستم کوب ستم کوفتگان *** چکش مغز ز دنیای شرف روفتگان *** تک تک ساعت پایان شب بیداد است *** دل من ای زن بد بخت هوس پرور پست *** شعله آتش شیرین شکن فرهاد است *** حیف از این قلب از این قبر طرب پرور در دکه به فرمان تو تسلیم تو جانی کردم ; حیف *** از آن عمر که با سوز و شراری جانسوز *** پایمال هوسی هرزه و آنی کردم *** در عوض با من شوریده چه کردی نامرد *** دل به من دادی ؟ نیست...؟ *** صحبت از دل مکن این لانه شهوت دل نیست *** دل سپردن اگر اینست که این مشکل نیست *** هان بگیر...این دلت از سینه فکندیم به در *** ببرش دور ببر *** ببرش تحفه ز بهر پدرت...گرگ پدر *** |












