لیست دوستان :: 1گفتنی ها کم نیست ( فرهاد ) 17 بهمن 86 - 16:18 |
رستنی ها کم نیست من و تو کم بودیم خشک و پژمرد و تا روی زمین خم بودیم . گفتنیها کم نیست ، من و تو کم گفتیم ... مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم دیدنیها کم نیست ، من و تو کم دیدیم ... چیدنیها کم نیست ، من وتو کم چیدیم ... وقت گل دادن عشق روی دار قالی بی سبب حتی پرتاپ گل سرخی را ترسیدیم خواندنی ها کم نیست من و تو کم خواندیم من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته واماندیم من و تو کم بودیم من وتو اما درمیدانها اینک اندازه ما می خوانیم ما به اندازه ما می بینیم ما به اندازه ما می چینیم ما به اندازه ما مییییییییییی روییییییییییم ما به اندازه ما می روییم ما به اندازه ما می روییم ......................................................................
متن هایی از خودم
نظرم در مورد بحثهایی که تو کلوب شازده کوچولو بود .......... اهلی کردن یعنی چی ؟ اما اهلی کردن و اهلی شدن در مورد انسان یه امر دو طرفه است . که یکسر آشنایی دردسر بی . واهلی شدن یعنی گل خود را درمیان یه دشت گل بشناسی . بدانی که او در عالم طاق است . بدانی که از سیاره دیگر آمده ! به همین دلیل طاق است . یکتا است . و بشناسی گلت را . و شناخت یه انسان یعنی بدانی که انسان موجود ناشناخته ای است . !!! و به همین دلیل باید او را به همین شکل که هست بپذیری .و بدانی اهلی کردن یعنی مسئول شدن و مسئول گل خویش بودن یعنی مسئول شادی اویی. پس شادش کن. بلدی ؟؟ در تکاپوی شادی او باش . می دانی چگونه ؟ به همین شکل او را بشناس نه به گونه ای که خودت ساخته ای . بدان که، کاستی، دارد و بدان که، شاهزاده قصه هایت نیست . بدان که از ظن خود یارش نشوی . ......... یه دوستی واقعی کودکانه ....... اگر گلت از دست تو غمگین شد. تو، راز اهلی کردن را نمی دانی . همین . واگر از ته دل خندیدو اگر خندیدی، اهلی شده واهلی شده ای . مبارکه !!
در برابر کسی که اهلی کردی مسئولی هر انسانی مسئول است تا خویش را بشناسد . یه فهمی از انسانیت و همراه آن شناختی از جایگاه تاریخی و اجتماعی و طبقاتی و .................. و درک اجتماع و روابط اجتماعی و قوانین آن ........ اما در ارتباط با کسانی که دوستش دارند و او دوستشان دارد ، به تناسب مسئولیت دارد و بزرگترین مسئولیت در رابطه با کسی که اهلیش کردی و اهلیش شده ای ، آفریدن لحظه هایی که بودن خویش و او را در آن حس کنی . شاد شوی یه شادی واقعی و حقیقی یه نشاط عمیق و راستکی ! مسئولیتت درک انسانیت او و خودت است . مسلما از تو بهتر و از او برتر و شایسته تر دردنیا زیاد است اما واقعی نیستند برای تو نیستند ، رویایی هستند .آره هر گلی یه بویی داره اما!!! گل تو واقعی است و در این واقعیت گاهی پرنشاط است و گاهی پژمرده گاهی غمگین تو باید با توجه به شرایط با او شاد و سرخوش باشی ! با توجه به واقعیت وجودی و تفاوت علائق با هم باشید و باهم برید و با هم گام بردارید. در دنیا هیچکس به خود از خویش آشناتر نمی باشد . دنبال آشنایی نباش . دنبال درک خویش از او نباش . دنبال تقاوتها باش و درک واقعیتها و این تفاوتها و برقراری ارتباط دوستی و علاقه در این تفاوتها ، مسئولیت تو همین است. هی هی بدو که دیرت نشه ! گل و شیرینی هم یادت نره ! حالا می دانی چه گلی را دوست دارد و چه شیرینی را ؟ چه بد . نه اون مثل تو گل رز را دوست ندارد و شیرینی خامه ای را . او گل نرگس را دوست دارد و شیرینی ناپلوئنی را............ پس اهلی نشدی! اینه ! برو پی کار دیگر...........خودت را معطل نکن . وقت تنگه !!
وای ی ی ی ی از آن گلی که دست من بود ، خموش و یه جهان سخن بود .
وقتی تو باغبانی شدی که بذری را کاشتی که از آن گل دوستی ، جوانه زد . ( گل کرد . ! ) . باید بدانی برای شکوفایی این گل مسئولی . در برابر این گل که تو را باغبان کرده و به طبع آفرییننده ای که آفریده شده ای. فکرش را بکن اگه این گل نبود تو باغبان بودن را از کجا حس می کردی ؟ . یعنی در باغبانی تو خود هم کشتی و هم کشتزار .انسان هم راه است و هم رهرو. حالا مسئولی و گاه مسئولیتت تا اندازه ای است که مجبوری ازمار سمی که زهرش کشنده است بخواهی که نیشت بزند ! و در آن سم حلاوتی است که نمی دانی ! خب ، بدان . مسئولیت و حلاوت آن را بشناس . در کدام جایگاهی در کدام صحرا و در کدام وادی و نیاز تو و نیاز گل دوستی چیست ؟ برای ایجاد و تداومش چه باید بکنی ؟ برای وبال گردن نشدنش چه باید بکنی ؟ برای آنکه زبانت سرچشمه سوء تفاهم نشود ، چه باید بکنی ؟ برای اینکه در این آشنایی اشک هم را در نیاورید، قهر نکنید ، چه باید بکنی ؟ برای اینکه عشق آتشین دیروز به تنفرامروز ویا به عادت فردا تبدیل نشود ، چه باید کرد ؟ برای شکوفایی این گل و تازه ماندنش و قد کشیدنش و ....... چه باید کرد ؟ مسئولیت تو شناخت همه اینها است . همین .
یه خاطره از صبح اسفند ماه ... امروز برای ورزش رفتم پارک . به همان درخت خشکی که برزمین افتاده بود ، نگاه کردم . شاخه های خشک و نازکی را که دیروز از تنه جدا کرده بودم ، هنوز بودند و کلاغ با اینکه من او را صدا کردم و بهش گفتم که شاخه ها را برای آشیان او کندم صدایم را نشنید نتیجه می گیریم با کلاغها نمی شه ارتباط کلامی بگیری ! و آنها زبان من را نمی فهمند و باید سلیمان بود در ملک آنها !. و در ضمن کلاغها اقلیم شناس خوبی نیستند و وقتی گردو را در زمین پنهان می کند ، مسیر را گم می کند و یادش می رود که کجا آن را خاک کرده . والا ما این همه درخت گردو نداشتیم . درختان گردو خیلی دیر به بار می نشینند و به عمر کسی که آنها را کاشته قد نمی دهد که برداشت داشته باشد . و به همین دلیل شاید کمتر کسی درخت گردو بکارد و حس خودخواهی انسانها از کاشتن آن جلوگیری کند و این کلاغها هستند که باغبان درختان گردو هستند . !!! این حس دگر خواهی غریزی آنهاست که من امروز صبحانه گردویی را خوردم که کلاغی سالیان پیش آن را درزمین کاشته بود و یادش رفته بود دوباره برگردد و آن را بخورد و آن گردو در دل خاک جوانه زد و نهال شدو درخت شد و به بار نشست . منقارش درد نکند ! در برگشت باز هم چند شاخه خشک و نازک را از درخت جدا کردم شاید که کلاغی دیگر یا پرنده ای برای ساختن آشیانه اش به آنها نیاز داشته باشد و البته در طبیعت شاخه های خشک زیاد هستند و آنها به این بخشش من نیاز ندارند اما من به این بخشش نیاز داشتم این بود که دوباره در برگشت این کار را تکرار کردم . ! و از این فکر که کلاغی آشیانه اش را در این بهار با شاخه های خشکی که من براش جدا کردم بسازد و در آن تخم بگذارد لذت بردم !
|












