__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 11
  • نام کلوب :گیتاریست
    نام انگلیسی : guitarist
    تاسیس : 22 دی 1383
    5249 عضو ، 113 بحث ، 2 مقاله

    گیتاریست

  • نام کلوب :گیتارالکتریک
    نام انگلیسی : electricguitar
    تاسیس : 23 اردیبهشت 1384
    719 عضو ، 160 بحث ، 1 آلبوم ، 4 مقاله ، 2 لینک

    گیتارالکتریک

  • نام کلوب :ای اس پی گیتار
    نام انگلیسی : esp
    تاسیس : 6 خرداد 1384
    159 عضو ، 25 بحث ، 4 آلبوم

    ای اس پی گیتار

  • نام کلوب :دانشگاه آزاد شیراز صد
    نام انگلیسی : universitysadra
    تاسیس : 23 دی 1383
    421 عضو ، 174 بحث ، 5 آلبوم ، 3 مقاله

    دانشگاه آزاد شیراز صدرا

  • نام کلوب :چاك شولداینر
    نام انگلیسی : chukschuldiner
    تاسیس : 16 اردیبهشت 1384
    87 عضو ، 19 بحث ، 6 آلبوم ، 1 مقاله ، 2 لینک

    چاك شولداینر

  • نام کلوب : اسلیپ نات
    نام انگلیسی : slipknot2
    تاسیس : 30 اردیبهشت 1384
    510 عضو ، 91 بحث ، 9 آلبوم ، 4 مقاله ، 3 لینک

    اسلیپ نات

Keep Holding On
30 دی 86 - 18:50



Your sad eyes never told me
No paradise here for the lonely
But I hold on, half a heart here in my hands
Been so long, would you know me
Who's holding you, who's gonna hold me
If you want me, then I'll be your man

And I keep holding on
Holding on till you come back to me
And I keep holding on
Holding on till you run to me
Can you take me to heaven
Show me the way cause I'm no angel
I'm lost and
Can I hold you one more time
I guess me holding you was holding you down

WIll I have your memory
Or will your memory have me
I don't know, only time
Knows if I'll ever know peace of mind
Only time knows if you're mine, if you're mine

  • ارسال نظر (3)
لیست توصیفنامه ها
22 شهریور 86 - 00:06
پدر روزنامه می‌خواند اما پسر كوچكش مدام مزاحمش می‌شود. حوصله پدر سر رفت و صفحه‌ای از روزنامه را كه نقشه جهان را نمایش می‌داد جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد . «بیا! كاری برایت دارم، یك نقشه دنیا به تو می‌دهم، ببینم می‌توانی آن را دقیقاً همان طور كه هست بچینی؟» و دوباره سراغ روزنامه اش رفت. می‌دانست پسرش تمام روز گرفتار این كار است. اما یك ربع ساعت بعد، پسرك با نقشه كامل برگشت. پدر با تعجب پرسید: «مادرت به تو جغرافی یاد داده؟» پسر جواب داد: «جغرافی دیگر چیست؟ پشت این صفحه تصویری از یك آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم، دنیا را هم دوباره ساختم.»
3 خرداد 86 - 06:31
The tarot is fate, said the Gypsy Queen And she beckoned me, to glimpse my future she'd seen She said, do you see what I see?, be careful to choose Be careful what you wish for, cause it may come true When I lay the card down will it turn up the fool? Will it turn up sorrow? If it does then you lose ...
2 خرداد 86 - 19:07
به نام آن مهربان سلام .... دو خط موازی زائیده شدند . پسركی در كلاس درس، آنها را روی كاغذ كشید دو خط موازی چشمشان به هم افتاد . و در همان یك نگاه قلبشان تپید . و مهر یكدیگر را در سینه جای دادند . خط اولی گفت : ما میتونیم زندگی خوبی داشته باشیم . و خط دومی از هیجان لرزید . خط اولی گفت میتونیم خانه ای داشته باشیم در یك صفحه دنج كاغذ . من روزها كار میكنم ، میرم خط كنار یك جاده دور افتاده و متروك شوم ، یا خط كنار یك نردبان . خط دومی گفت : من هم میتونم خط كنار یك گلدان چهار گوش گل سرخ بشم ، یا خط كنار یك نیمكت خالی در یك پارك كوچك و خلوت . خط اولی گفت : چه شغل شاعرانه ای و حتما زندگی خوشی خواهیم داشت !!! در همین لحظه معلم فریاد زد : دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند . و بچه ها تكرار كردند : دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند دو خط موازی لرزیدند . به هم دیگر نگاه كردند . و خط دومی زد زیر گریه خط اولی گفت نه این امكان ندارد حتما یك راهی پیدا میشه . خط دومی گفت شنیدی كه چی گفتند !!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هیچ راهی وجود ندارد، ما هیچ وقت به هم نمی رسیم و دوباره زد زیر گریه خط اولی گفت : نباید ناامید شد . ما از صفحه خارج میشیم و دنیا را زیر پا میذاریم . بالاخره كسی پیدا میشود كه مشكل ما را حل كند. خط دومی آروم گرفت و آن دو اندوهناك از صفحه كاغذ بیرون خزیدند از زیر كلاس درس گذشتند و وارد حیاط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد . آنها از دشتها گذشتند ... از صحراهای سوزان ... از كوههای بلند ... از دره های عمیق ... از دریاها ... از شهرهای شلوغ ... سالها گذشت وآنها دانشمندان زیادی را ملاقات كردند . ریاضی دان به آنها گفت : این محال است .هیچ فرمول ریاضی شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چیز را خراب میكنید . فیزیكدان گفت : بگذارید از همین الان ناامیدتان كنم .اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت ، دیگر دانشی بنام فیزیك وجود نداشت . پزشك گفت : از من كاری ساخته نیست ، دردتان بی درمان است . شیمی دان گفت : شما دو عنصر غیر قابل تركیب هستید . اگر قرار باشد با یكدیگر تركیب شوید ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد . ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترین موجودات روی زمین هستید رسیدن شما به هم مساویست با نابودی جهان . دنیا كن فیكون می شود سیارات از مدار خارج میشوند كرات با هم تصادم می كنند نظام دنیا از هم می پاشد . چون شما یك قانون بزرگ را نقض كرده اید . فیلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقیضین محال است. و بالاخره به كودكی رسیدند كودك فقط سه جمله گفت : شما به هم می رسید نه در دنیای واقعیات!!! آن را در دنیای دیگری جستجو كنید! دو خط موازی او را هم ترك كردند و باز هم به سفرشان ادامه دادند اما حالا یك چیز داشت در وجودشان شكل می گرفت . « آنها كم كم میل رسیدن به هم را از دست می دادند » خط اولی گفت : این بی معنیست . خط دومی گفت : چی بی معنیست ؟ خط اولی گفت : این كه به هم برسیم . خط دومی گفت : من هم همینطور فكر میكنم و آنها به راهشان ادامه دادند . یك روز به یك دشت رسیدند . یك نقاش میان سبزه ها ایستاده بود و بر بومش نقاشی میكرد . خط اولی گفت : بیا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیدا كنیم . خط دومی گفت : شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه كاغذ بیرون می آمدیم خط اولی گفت : در آن بوم نقاشی حتما آرامش خواهیم یافت . و آن دو وارد دشت شدند و روی دست نقاش رفتند و بعد روی قلمش . نقاش فكری كرد و قلمش را حركت داد ! و آنها دو ریل قطاری شدند كه از دشتی می گذشت و آنجا كه، خورشید سرخ آرام آرام، پایین می رفت، سر دو خط موازی، عاشقانه به هم می رسید
__