__
لیست دوستان :: 132
لیست کلوبها :: 118
  • نام کلوب :علاقمندان کریس دی برگ
    نام انگلیسی : krisdiberg
    تاسیس : 21 دی 1383
    1929 عضو ، 118 بحث ، 10 آلبوم ، 5 لینک ، 1 نظرسنجی

    علاقمندان کریس دی برگ

  • نام کلوب :کلوپ نقاشان ایرانی
    نام انگلیسی : art
    تاسیس : 27 دی 1383
    3263 عضو ، 463 بحث ، 9 آلبوم ، 3 مقاله ، 4 لینک

    کلوپ نقاشان ایرانی

  • نام کلوب :کرن
    نام انگلیسی : korn
    تاسیس : 27 دی 1383
    1283 عضو ، 55 بحث ، 9 آلبوم ، 2 مقاله ، 8 لینک

    کرن

  • نام کلوب :لیمپ بیزکیت
    نام انگلیسی : limp
    تاسیس : 27 دی 1383
    895 عضو ، 57 بحث ، 12 آلبوم ، 2 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    لیمپ بیزکیت

  • نام کلوب :نیروانا
    نام انگلیسی : nirvanaclub
    تاسیس : 9 اردیبهشت 1384
    1748 عضو ، 116 بحث ، 10 آلبوم ، 2 مقاله

    نیروانا

  • نام کلوب :تفریحات و سرگرمی
    نام انگلیسی : tafrih
    تاسیس : 15 دی 1383
    704 عضو ، 46 بحث ، 11 آلبوم ، 3 مقاله ، 14 لینک

    تفریحات و سرگرمی

لیست توصیفنامه ها
9 آبان 85 - 12:53
فریادم را خاموش می خواهند و احساسم را مرده احساسم به مانند زلال آب جویباری گردیده که کودکی برای بازی، نه برای کنجکاوی مشتی خاک به درونش می ریزد احساسم را این چنین می بینند و این چنین می خواهند چه باید کرد، چه، چه؟؟؟؟؟!!!!!!! http://360.yahoo.com/akh_ooooofffff Rate Me
29 مهر 85 - 23:43
بعد از مدت ها در آغوشت نشسته بودم آرام و ساکت . گرمی دستانت را بر روی تن یخ زده ام چه عاشقانه حس می کردم . نگاهی به چشمان عاشقم انداختی ........ پاکی نگاهت تنم را به لرزه انداخت ............. چه حس زیبایی بود در آغوش تو بودن ......................... اشک در چشمانم حلقه زده بود . درد دلم را از نگاهم خواندی ................. چشمانت را بستی و شروع کردی به خواندن ................ آرام زمزمه می کردی دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس .................. دستم را باز کردم تیغ در دستانم برقی زد......لحظه های آخر بود همیشه آرزو داشتم در آغوش تو بمیرم و این بهترین فرصت بود ....... آرام تیغ را بر روی دستانم گذاشتم ناگهان ترس عجیبی تمام وجودم را فرا گرفت دستانم می لرزید اما فرصتی نداشتم باید قبل از آنکه چشمانت را باز کنی کار را تمام می کردم ........ تیغ را روی دستم کشیدم خون به سرعت از بدنم خارج می شد دست هایم را مشت کردم و فشار دادم تا مبادا از شدت درد تکان بخورم و تو چشمت را باز کنی ..................... لحظه های آخر بود در کنار تو در آغوش تو جان دادن لذت عجیبی داشت و تو هنوز زمزمه می کردی صدایت را برای آخرین بار می شنیدم . دستت را آرام بر روی لبهایم کشیدی برای آخرین بار دستان نجیبت را بوسیدم و چشم هایم را به روی همه تنهایی ها بستم بدنم یخ زده بود . سرمای ناگهانی بدنم تو را به خودت آورد چشمانت را باز کردی و دیدی از من تنها یک لباس خونی و دستمالی خیس از اشک برایت باقی مانده .................................
27 مرداد 85 - 21:59
زن عشق می كارد و كینه درو می كند.دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی! در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد. او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر.... و هر روز او متولد میشود؛عاشق می شود؛مادر می شود؛پیر می شودو میمیرد وقرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند... و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد.
__