__
لیست دوستان :: 163
لیست کلوبها :: 261
  • نام کلوب :بگو ، بخند ، زندگی کن
    نام انگلیسی : cheerfulchatlives
    تاسیس : 19 خرداد 1385
    302 عضو ، 23 بحث ،

    بگو ، بخند ، زندگی کن

  • نام کلوب :مغرور
    نام انگلیسی : proud
    تاسیس : 11 فروردین 1385
    475 عضو ، 42 بحث ، 2 آلبوم ، 5 مقاله ، 4 لینک

    مغرور

  • نام کلوب :والیبالیست ها
    نام انگلیسی : volleybal_sportl
    تاسیس : 2 اردیبهشت 1384
    1049 عضو ، 39 بحث ، 2 آلبوم ، 5 مقاله ، 6 لینک

    والیبالیست ها

  • نام کلوب :فرزندان مشهد
    نام انگلیسی : FARZANDANE_MASHHAD
    تاسیس : 18 مهر 1386
    766 عضو ، 106 بحث ، 66 آلبوم ، 13 مقاله ، 9 لینک ، 1 نظرسنجی

    فرزندان مشهد

  • نام کلوب :شیرین و فرهاد
    نام انگلیسی : 69132607
    تاسیس : 28 آذر 1386
    447 عضو ، 43 بحث ، 21 آلبوم ، 61 مقاله ، 5 لینک ، 5 نظرسنجی

    شیرین و فرهاد

  • نام کلوب :مریم
    نام انگلیسی : maryam_paak
    تاسیس : 16 اردیبهشت 1384
    320 عضو ، 38 بحث ، 3 آلبوم ، 2 مقاله

    مریم

لیست توصیفنامه ها
9 مرداد 87 - 15:04
مردی دیروقت ‚ خسته از كار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را دید كه در انتظار او بود. سلام بابا ! یك سئوال از شما بپرسم؟ - بله حتمآ. چه سئوالی؟ - بابا ! شما برای هرساعت كار چقدر پول می گیرید؟ مرد با ناراحتی پاسخ داد: این به تو ارتباطی ندارد. چرا چنین سئوالی میكنی؟ - فقط میخواهم بدانم. - اگر باید بدانی ‚ بسیار خوب می گویم : 20 دلار پسر كوچك در حالی كه سرش پائین بود آه كشید. بعد به مرد نگاه كرد و گفت : میشود 10 دلار به من قرض بدهید ؟ مرد عصبانی شد و گفت : اگر دلیلت برای پرسیدن این سئوال ‚ فقط این بود كه پولی برای خریدن یك اسباب بازی مزخرف از من بگیری كاملآ در اشتباهی‚ سریع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اینقدر خودخواه هستی. من هر روز سخت كار می كنم و برای چنین رفتارهای كودكانه وقت ندارم. پسر كوچك‚ آرام به اتاقش رفت و در را بست. مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد: چطور به خودش اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من چنین سئوالاتی كند؟ بعد از حدود یك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شاید با پسر كوچكش خیلی تند و خشن رفتار كرده است. شاید واقعآ چیزی بوده كه او برای خریدنش به 10 دلار نیاز داشته است. به خصوص اینكه خیلی كم پیش می آمد از پدرش درخواست پول كند. مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد. - خوابی پسرم ؟ - نه پدر ، بیدارم. - من فكر كردم شاید با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی كردم. بیا این 10 دلاری كه خواسته بودی. پسر كوچولو نشست‚ خندید و فریاد زد : متشكرم بابا ! بعد دستش را زیر بالشش برد و از آن زیر چند اسكناس مچاله شده در آورد. مرد وقتی دید پسر كوچولو خودش هم پول داشته ‚ دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت : با این كه خودت پول داشتی ‚ چرا دوباره درخواست پول كردی؟ پسر كوچولو پاسخ داد: برای اینكه پولم كافی نبود‚ ولی من حالا 20 دلار دارم. آیا می توانم یك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم ... .................................................
2 مرداد 87 - 13:56
labanat be zerafate sher, shahvani tarin booseha ra be sharmi chonan mobaddal mikonad ke jandare gharneshin az an sood mijooyad ta be soorat ensan dar ayad. va goonehayat ba 2shiare movarab ke ghoroore to ra hedayat mikonad va sarneveshte mara gooei to ra az roosbi khanehaye dado setad sar be mohr baz avardeam....................
1 مرداد 87 - 16:16
گاهی در مشکلات باید سکوت کرد شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد
__