محمد  تختی , fasafaee

محمد تختی

 اللهم صل علی محمد و ال محمد
محمد  تختی , fasafaee

محمد تختی

مطالب
cloobid
fasafaee
، 6 سال و 11 ماه و 13 روز
مرد 27 ساله متاهل
ليسانس ،


تبلیغات

ناسیونال سوسیالیسم   , zamdaiti
محمد تختی کامنت دزد
ادامه
99
محمد  تختی , fasafaee
شاه در فساد جنسی بی‌مبالاتی را به اوج رسانده بود. دربار او دائم محل رفت و آمد فواحش خارجی و معشوقه‌های داخلی بود. او از دوران جوانی تا اندكی پیش از مرگ دست از زن‌بارگی برنداشت. حتی لحظاتی كه ملت ایران برای سرنگونی او در سرتاسر كشور بسیج شده بودند و در خیابانها صدای رگبار و مرگ بر شاه در هم پیچیده بود او در بارگاه خویش بی‌اعتنا به واقعیتهای بیرونی به عشقبازی مشغول بود.
.
محمدرضا در اوایل جوانی كه برای تحصیل به مدرسه له‌روزه سوئیس رفته بود، عاشق یكی از مستخدمه‌های مدرسه شد و پس از برقراری ارتباط، دخترك را حامله كرد. محمدرضا با كمك فردوست با پرداخت پول از آن دخترك خواستند تا سقط جنین كند و مدرسه را ترك نماید. رضاشاه پس از بازگشت محمدرضا از سوئیس به ملكه مادر سفارش كرد كه برای جلوگیری از رابطه محمدرضا با زنان ناباب، یك خانمی برای او به دربار بیاورند. درباریان برادرزاده ساعد مراغه‌ای را كه زن مطلقه‌ای به نام فیروزه بود با پرداخت ماهیانه سیصد تومان به دربار آوردند و تا ازدواج محمدرضا و فوزیه با او بود.
شاه پس از ازدواج با فوزیه همچنان به روابط نامشروع خود ادامه می‌داد و همین امر موجب شد تا «ملكه فوزیه از ماجراهای عاشقانه او خشمگین» شود. شاه با حضور فوزیه، عاشق دختری به نام «دیوسالار» شد، او كه هنوز به تشریفات اسكورت مبتلا نشده بود، با یك دستگاه اتومبیل به منزل دخترك می‌رفت. با شیطنت ارنست پرون موضوع به اطلاع فوزیه رسید. پرون فوزیه را سر قرار برد و وقتی محمدرضا از خانه دیوسالار بیرون آمد، او را مشاهده كرد. فوزیه نیز به تلافی خیانت شاه با تقی امامی دوست شد و اختلافات شاه و فوزیه از آن پس شدت گرفت و سرانجام منجر به طلاق گردید.
.
.
معروفترین معشوقة شاه در این دوره، پروین غفاری بود. پروین غفاری، «16ـ17 ساله، مو بور، زیبا و بلندقد»، دختر میرزا حسین غفاری همدانی یكی از كارمندان مجلس شورای ملی بود. فردوست یك روز در باشگاه افسران با وی و مادرش آشنا شد و چون سلیقه شاه را می‌دانست او را به شاه معرفی كرد. سرانجام با دلالی فردوست، ترتیب ملاقات وی با شاه در سرخ حصار داده شد. پروین غفاری كم كم به دربار راه یافت و در حال و هوای ملكه شدن، از شاه حامله شد. اما شاه وی را مجبور كرد تا توسط پروفسور عدل دوست شاه سقط جنین كند. شاه پس از بهبودی پروین، خانه‌ای در خیابان كاخ نزدیك كاخ مرمر برای وی خریداری كرد تا به وی نزدیكتر باشد. سرانجام پس از مدتی پروین از چشم شاه افتاد و از دربار رانده شد. پروین غفاری پس از پیروزی انقلاب اسلامی خاطرات خود را در كتابی به نام «تا سیاهی...» منتشر كرد. پروین غفاری در این كتاب نشان می‌دهد كه شاه چقدر موجود جلفی بوده، تا آنجا كه خود به تنهایی در خیابانها به دنبال شكار دختران می‌افتاده است.
شاه جلافت را به حدی رسانده كه چند بار از دیوار خانه پروین بالا رفته است. او دورة بعد از طلاق فوزیه را چنین ترسیم می‌كند: «در تهران آن روزگار شایع بود كه برای شبهای تنهایی او دخترانی زیبا را شكار كرده و به دربار می‌برند. حتی نام دختری ایتالیایی به نام ”فرانچیسكا“ در لیست معشوقه‌های شاه بود.»
غفاری در این كتاب یكی «از خصوصیات بارز شاه را زن‌بارگی» او می‌داند كه «دست از هرزگی بر‌نمی‌داشت و در تمام بزمهای شبانه با دریدگی به زنان و دختران چشم می‌دوخت و به بهانه‌های مختلف سعی می‌كرد با آنها تنها باشد و یا آنان را به رقص دعوت كند.»
.
.
.
به گفته ملكه مادر «محمدرضا در برابر دختران موطلایی تسلیم محض بود. یك بار كه در جوانی با هواپیمای آلمانی مسافرت می‌كرد عاشق میهمانداران موطلایی هواپیمایی لوفت‌هانزا شده بود... همین مسئله مدتها موجب بدبختی محمدرضا شده بود و پولهای زیادی را صرف میهمانداران لوفت‌هانزا می‌كرد و یك قسمت از دربار مسئول دعوت و پذیرایی از میهمانداران بود.» برادر و خواهر شاه هم كه این موضوع را فهمیده بودند، در ترتیب ضیافت میهمانان هواپیمایی برای شاه فعالیت می‌كردند. «رفیقه‌های یك شبه و چند شبه فراوانی داشت كه معرف آنها اشرف خواهرش و عبدالرضا برادرش بودند. اینها بیشتر از رده میهمانان خارجی هواپیماییها بودند.» شاه در این دوره علاوه بر مراوده با میهمانداران موطلایی اروپایی به عشق دختران آمریكایی نیز مبتلا شده بود. «در مسافرتهایش به آمریكا هم زنهای متعددی را می‌دید كه دولو به او معرفی می‌كرد.» شاه كم كم عاشق ستاره‌های سینمایی و ملكه‌های زیبایی می‌شد و با هزینه‌های سرسام‌آور به مراد می‌رسید. ارتشبد فردوست كه خود یكی از دلالان فساد محمدرضا بود، می‌گوید: در مسافرت شاه به نیویورك «من دو نفر را به محمدرضا معرفی كردم، یكی گریس كلی بود كه در آن زمان آرتیست تئاتر بود و دو بار با او ملاقات [كرد] و محمدرضا به وی یك سری جواهر به ارزش حدود یك میلیون دلار داد. این زن بعداً همسر پرنس موناكو شد... نفر دوم یك دختر آمریكایی 19 ساله بود كه ملكه زیبایی جهان بود... چند بار با محمدرضا ملاقات كرد و به او نیز یك سری جواهر داد كه حدود یك میلیون دلار ارزش داشت.»
معروف‌ترین معشوقه‌های شاه در این دوره گیتی خطیر بود كه در آستانه ازدواج با فرح «حدود یك میلیون تومان پول نقد و همین حدود جواهر به او داده شد و راهی رم شد.»
.
.
.
مؤسسه مادام كلود، «یكی از موفق‌ترین و معتبرترین شبكه‌های دختران تلفنی پاریس» بود. این مؤسسه بود كه دختری به نام «آنژ» را به شاه معرفی كرد. او با هواپیما به ایران آمد و مورد استقبال یكی از كارمندان وزارت خارجه قرار گرفت و در هتل هیلتون در یك سوئیت ساكن شد. سه روز آداب حضور نزد شاه را به وی آموختند، «وقتی شاه آنژ را دید، به قدری از او خوشش آمد كه او را در تهران نگه داشتند». اما او از زندگی در تهران خوشش نیامد، بعد از شش ماه هنگامی كه قصد بازگشت را نمود به او اخطار كردند كه «تو نمی‌توانی از اینجا بروی، اعلیحضرت از تو خوشش می‌آید». ولی سرانجام او موفق شد ایران را ترك گوید.
.
.
.
«در اوائل سالهای 1970 (1350) در دربار و بازار زمزمه‌هایی رواج یافت حاكی از اینكه شاه عاشق شده است. آن هم نه عاشق یك دختر اروپایی، بلكه یك دختر نوزده ساله ایرانی با موهایی كه به رنگ طلا بود. می‌گفتند نامش گیلدا است.»
گیلدا دختر سرلشكر آزاد یكی از افسران نیروی هوایی اصفهان بود، در سفری كه شاه به اصفهان رفت سخت شیفته او شد و او را با خود به تهران آورد. مادر محمدرضا، داستان گیلدا را چنین تشریح می‌كند: در سال 1351 سرلشكر آزاد برای اینكه «خودش را به محمدرضا نزدیك كند»، از دخترش استفاده كرد، او را هنگام سفر محمدرضا به اصفهان با خود آورد و در هواپیما كنار محمدرضا نشاند و محمدرضا را خام خودش كرد. محمدرضا چنان شیفته او شد كه «نمی‌توانست در برابر خواهشهای او نه بگوید»، شاه نام او را به خاطر موهای طلائیش، طلا گذاشت.
.
.
ملكه مادر علت حساسیت بیش از حد فرح را این می‌داند كه «این دختر فوق‌العاده قشنگ بود». خصوصاً این كه محمدرضا به زیبایی ذاتی این دختر اكتفا نكرده بود و او را نزد پروفسور تسه فرانسوی، دكتر خانوادگی دربار در امور زیبایی فرستاده بود و با چند عمل جراحی «خیلی دیدنی شده بود.» سرانجام فرح بی‌تاب شد و وقتی «در سعدآباد چشمش به طلا افتاد. جلو رفت و كشیده محكمی به گوش طلا زد.»
.
.
مادر فرح، فریده دیبا در بزرگواری و گذشت دخترش فرح می‌نویسد:
بی‌تفاوتی فرح نسبت به كام‌جوییهای محمدرضا باعث شد كه شاه جسارت را از حد بگذراند و دست دختر یكی از افسران نیروهای هوایی را بگیرد و به عنوان معشوقه خود به كاخ بیاورد... محمدرضا در داخل كاخ جایگاهی را به او اختصاص داده بود. فرح با آنكه می‌كوشید نسبت به این مسائل بی‌تفاوت باشد، اما یك بار كشیده‌ای محكم به گوش این دختر زد.
بلندپروازیهای خانواده گیلدا حتی حساسیت شاه را هم برانگیخت. به گزارش علم، یك روز صبح «شاه خیلی بدخلق بود.» شاه علت بدخلقی خود را مصاحبه خانواده گیلدا با یك روزنامه ترك دانست كه گفته‌اند: «با این كه شایعات ازدواج [دخترشان با شاه] بی‌اساس است، اما بدون شك دخترشان معشوقه شاه است.»
سرانجام گیلدا نیز دل شاه را زد و تصمیم گرفت او را به تیمسار خاتم فرمانده نیروهای هوایی واگذار نماید.
.
.
یكی از نویسندگان فرانسوی به نام «ژرا دو ویلیه» در كتاب خود فصل‌ بلندی را به شرح ماجراهای عشقی شاه اختصاص داده است. وی از معشوقه‌هایی به نام «دخی» و دختر زیبایی از خانواده‌ای اشرافی به نام «منیژه» و دختری 19 ساله و تحصیل كرده در انگلیس به نام صفیه، دختر 18 ساله‌ای به نام لیلی فلاح و هنرپیشه آلمانی به نام «الگار آندرسون» و «ماریا گابریلا» دختر پادشاه بركنار شده ایتالیا نام می‌برد. شاه تا مرز ازدواج با گابریلا هم رسید، ولی به دلیل مسیحی بودن وی با مخالفت آیت‌الله بروجردی رو به رو شد.
.
مطالب بیشتر را در این اینک بخوانید:
http://dowran.ir/show.php?id=210746961
اما نکته قابل توجه نزدیکی شاه با گوگوش بود و خبری که چندسالی است نقل مجالس می باشد:
«من حاصل ازدواج پنهانی شاه و گوگوش هستم.» این ادعای زنی با نام «شادی پهلوی» است كه خود را فرزند ازدواج پنهانی شاه مخلوع ایران و یك خواننده زن لس آنجلسی می داند و می گوید حاضر است تا با آزمایش DNA هم ادعای خود را اثبات كند.
شادی پهلوی در صفحه خود در یكی از شبكه های اجتماعی داستان تولد خود را به از سرپرستان ساواكی خودش شنیده است این طور روایت می كند:«دلیل واقعی دستگیری مادرم توطئه بر علیه ولیعهد بود چون اگر من پسر به دنیا می آمدم موازنه های قدرت پشت پرده زیادی به هم می ریخت مادرم بعدا با وساطت غلام رضا پهلوی از زندان آزاد شد در آن زمان در ایران به دلیل سانسور ساواك جز اعضای محرم و داخلی دربار و ساواك و اعضای خانواده حقیقی فرح دیبا كه من به دست آنها سپرده می شوم كسی از مردم عادی ایران از تولد دختری بین فائقه آتشین و محمد رضا پهلوی خبر دار نشده و من نیز به بقیه كوه اسرار پدرم و خانواده او ملحق میشوم .....مادرم كمی پس از تولد من به دستور ساواك و برای جلوگیری از پخش هر نوع شایعه ای مبنی بر زایمان او از محمد رضا پهلوی او با همین شریك اخاذی مالی خود یعنی محمود قربانی ازدواج كرد و بار دیگر به دستور ساواك و برای واقعی نشان دادن ازدواج خود با قربانی او فرزند بعدی خود یعنی كامبیز قربانی را حامله شد من از سرپرستان ساواكی خود شنیده بودم كه فرح برای انتقام از تولد من و همدستی مادرم در نقشه كودتای داخلی اسداله علم ........ او در روز زایمان مادرم مامور به بیمارستان فرستاده و آنها بلافاصله پس از تولد كامبیز با دستگاه اتصال قلب شوك به سر او وارد می كنند ...كامبیز به این دلیل امروز كند ذهن.... و لقب عقب مانده گرفته است.»
شادی پهلوی مدعی شده است: من به برادرم كامبیز قربانی هم بارها پیام دادم و گفتم برای آزمایش DNA به تركیه بیاید تا داستان خود را ثابت كنم.
این خانم"شادی پهلوی" صفحات مجازی زیادی دارد که لینک آنها را قرار میدم
لینک اول:
https://www.facebook.com/shadi.pahlavi
لینک دوم:
https://www.facebook.com/shadi.pahlavi.book
لینک سوم:
https://www.facebook.com/pages/Shadi-pahlavi/471815849545991
ادامه
23
29
13
محمد  تختی , fasafaee
جمبلی حمیدووا از شهروندان تاجیکی که اخیرا از دست داعش فرار کرده، می گوید: من اوج وحشت و رذالت را در داعشی ها دیدم. شوهر من آدم زودباور و ساده‌لوحی بود، داعشی ها به‌سادگی تمام او را قربانی مقاصد شیطانی خود کردند.


به گزارش شبکه مجازی آستان:
بر اساس آمار مقامات تاجیکستان، بیش از 500 تاجیکی در سوریه در صفوف داعش مشغول جنگ هستند که بیش از 150 شهروند تاجیک تاکنون در خدمت به برنامه های گروه تروریستی داعش کشته شدند. امروزه افراد زیادی در سنین مختلف از 19 تا 45 سال همراه با خانواده خود برای جنگ عازم سوریه می شوند. اتباع تاجیک برای جنگ در جبهه داعش از طریق روسیه، پاکستان، ترکیه و افغانستان وارد سوریه می شوند. داعشی ها اکثر طرفداران تاجیکی خود را در میان مهاجران کارگری که در روسیه مشغول به کارهستند انتخاب می کنند. خانم جملبی حمیدووا 30 ساله و اهل تاجیکستان است که یک سال در سوریه در اردوگاه های داعش زندگی کرد. وی با وحشت ازآنجا یاد می کند و باورش نمی شود که موفق به فرار از آن جهنم واقعی شده است ، اما بعد از مرگ شوهرش.

مصاحبه "آنورا سارکوروا" خبرنگار خبرگزاری «بی بی سی» روسی با جملبی حمیدووا زوایای تاریکی از جنایت پیشگی گروه تروریستی داعش که از سوی غرب حمایت می شود را روشن کرده است که در پی می آید:

شما چطور سر از سوریه درآوردید؟

من تا کلاس چهارم دبستان درس خواندم و به سختی می توانم بنویسم و بخوانم. پدرم معلول و مادرم خانه دار است. پدر و مادرم توانایی مالی نداشتند که من و دیگر خواهران و برادرانم را به مدرسه بفرستند بطوریکه هیچ کدام از اعضاء خانواده ما حتی دیپلم دبیرستان هم ندارد. چون شوهرم کارگر بود برای کسب درآمد و زندگی بهتر به شهر "کراسنادار" روسیه مهاجرت کردیم. ما یک سال در روسیه زندگی کردیم تا اینکه یک روز تلویزیون جنگجویان داعش را در حال نبرد نشان داد و ناگهان شوهرم شریف گفت من می خواهم به سوریه بروم و درراه داعش بجنگم. من از این حرف شوکه شدم و باورم نمی شد که آدم مهربان، آرام و قابل اعتمادی مثل شریف این حرف را زده باشد. من همیشه آرزوی یک خانواده آرام و بی حاشیه را داشتم. وقتی شوهرم با مخالفت شدید من روبرو شد ساکت شد و من خودم هم فکر می کردم که شوخی بود. شریف آدم مذهبی و از خانواده مذهبی بود و حتی در روسیه هم نماز و مسجد را ترک نمی کرد. پول بسیار کمی به دست می آورد و به سختی اجاره خانه را پرداخت می کردیم. اما یک روز شریف به من گفت می خواهد به ترکیه برود و عملاً من را در برابر عمل انجام شده قرارداد. بعد از یک ماه از ترکیه به من زنگ زد و گفت در استانبول کار پیدا کردم.

پس شما هم به استانبول رفتید؟

من از استانبول خیلی خوشم می آمد و به آنجا رفتم و در استانبول شریف را ملاقات کردم. سپس سوار اتوبوس شدیم و باکمال تعجب دیدم که اتوبوس دارد از شهر خارج می شود و شریف هم اصلاً به سؤال های من جواب نمی داد. یک شبانه روز درراه بودیم تا اینکه به مکانی رسیدیم و آنجا سوار ماشین دیگری شدیم که ما را به بیابان بردند در آنجا پیاده شدیم و شوهرم به من گفت تا جان در بدن داری فرار کن. فقط فرار کن الآن وقت سؤال پرسیدن نیست. ما چهار نفر بودیم و با تمام قوا پا به فرار گذاشتیم چون ماه رمضان بود از گرسنگی و تشنگی رمقی برایم نمانده بود. با گریه از شریف سؤال کردم اینجا کجاست؟ او گفت اینجا سوریه است و این خوشبختی و شانس بودن در سوریه نصیب هرکسی نمی شود. من داد کشیدم که من را فریب دادی ولی او با خونسردی جواب داد اگر دوست نداری می توانی برگردی. من به اطرافم نگاه کردم همه جا بیابان بود چون زبان عربی و ترکی بلد نبودم برگشتن برای من سخت بود. من چاره ای جز کنار آمدن با شرایط پیش آمده نداشتم. سرانجام افراد ناشناسی ما را ملاقات کردند و به مخروبه ای بردند که دو برادر عرب با زن هایشان در آنجا زندگی می کردند بعد از یک هفته ما را به مکان دیگری بردند. اطراف کوه بود و دریغ از یک ذره سرسبزی.

شوهرتان چه کار می کرد؟

من تقریباً او را نمی دیدم؛ من با زن های دیگر زندگی می کردم؛ آنجا زنان عرب، ازبک، روس و چچنی بودند. شوهرم هر هفته یک بار به من سر می زد و گاهی اوقات هم هر دو هفته یک بار مقداری سیب زمینی و ماکارونی می آورد. فقط زنان در خانه می ماندند، مردها شبانه روز در حال جنگ برای داعش بودند. هنگامی که هواپیماها بمب می انداختند همه ما در یک اتاق جمع می شدیم و با فریاد برای نجات یافتن از خدا کمک می خواستیم. صدای گریه کودکان بیش از همه، جو را غمگین می کرد. نمی توان با کلمات فضای بی رحمانه داعشی ها را بیان کرد. ما هرلحظه فکر می کردیم که کشته می شویم یا زنده می مانیم و از شوهرانمان ناراحت بودیم که چرا ما را به این مصیبت گرفتار کردند. بیرون آمدن از خانه ها برای زن ها ممنوع بود؛ دارو نبود؛ محصولات غذای اصلاً نداشتیم؛ شبانه روز توی خانه ها بودیم. صحبت کردن، خندیدن و گردش کردن با مردان در قانون داعشی برای زنان ممنوع است. در هر اتاق شش نفر زندگی می کرد، فرش، کولر، برق نداشتیم و آب هم فقط به اندازه پختن غذا داشتیم. در فصل تابستان، گرما و مگس امان ما را بریده بود؛ در زمستان نیز هوا بسیار سرد بود نه لباس گرم داشتیم و نه سیستم گرمایشی. من واقعاً جهنم را در سوریه در پناهگاه های داعش با چشمان خودم دیدم و حس کردم.

کودکان اکثراً مریض می شدند و در مقابل چشمان مادرشان از درد ناله می کردند. چون دارو، دکتر و داروخانه وجود نداشت. مردان داعشی با ما بسیار بدرفتار می کردند، اگر روبند به صورتمان نمی زدیم کتکمان می زدند. داعشی ها به زن به عنوان یک انسان نگاه نمی کنند. طی مدت اقامتم در سوریه، حتی یک بار با پدر و مادرم صحبت نکردم. ما کاملاً زندان بودیم و همه چیز را برای ما ممنوع کردند. علاوه بر این داعشی ها هرماه خانه های ما را تغییر می دادند. شوهرم بعد از یک ماه برگشت وقتی او را دیدم ابتدا نتوانستم بشناسم، بدنش غرق خون بود، رنگ پریده، لاغر و به زحمت راه می رفت. هیچ نوع امکانات پزشکی و حتی خوراکی مقوی هم نبود که شوهر بیمارم را درمان کنم و در این مدت هیچ کس از شوهرم عیادت نکرد.

شوهرتان به شما گفت که چرا به سوریه آمد؟ برای جنگ درراه داعش آمد یا برای به دست آوردن پول؟

شوهرم از عملکرد خودش بسیار پشیمان بود و از درد شدید نمی توانست زیاد صحبت کند و گفت داعشی ها در ترکیه وعده های دیگری به ما دادند، ما را فریب دادند. بعد از دو هفته داعشی ها آمدند و او را درحالی که مجروح بود به زور با خودشان بردند. ما از هم خداحافظی کردیم و احساس کردم که دیگر برنمی گردد. شوهرم بازهم اظهار پشیمانی کرد و از من طلب بخشش کرد و آرزوی خوشبختی برای من کرد. و هفته بعد از خداحافظی چند تا مرد داعشی آمدند و عکس شوهرم را که با دهان و چشمان باز مرده بود روی گوشی تلفن به من نشان دادند. من از شدت غصه و اندوه نمی دانستم چیکار باید بکنم. شب و روز گریه می کردم. اما گویا مصیبت های من تمام شدنی نیست. یک هفته بعد چند نفر سراغ من آمدند و گفتند باید با یک نفر دیگر ازدواج کنی، اعتراض آنجا به مثابه مرگ است. شوهر جدید من اهل داغستان روسیه بود ما باهم به روسی حرف می زدیم. زن در خلافت داعش مانند یک وسیله است و هنگام ازدواج رضایت زن مهم نیست و حتی از او یک بار هم نمی پرسند. یک ماه با شوهر دومم زندگی کردم. من در وحشت کامل و به عنوان برده زندگی می کردم. هرلحظه ممکن بود من را کتک بزند و یا به مرد دیگری بفروشد. داعشی ها حتی نسبت به کودکان هم بی رحم بودند. کتک زدن زنان و کودکان در پناهگاه های داعش امری عادی تلقی می شد. در خلافت داعش همه زن هایی که چه باردار و چه دارای فرزند، شوهرانشان در جنگ کشته می شوند اجباراً برای بار دوم باید ازدواج کنند.

چطور موفق شدید به تاجیکستان برگردید؟

در اتاقی که زندگی می کردیم یک زن ترک با چند تا کودک زندگی می کرد. او باردار بود و شوهرش در جنگ کشته شده بود. داعشی ها می خواستند او را به زور شوهر بدهند. ایشان مدام گریه می کرد و بچه ها هم به دنبال او گریه می کردند صحنه بسیار دردآوری بود. سرانجام یک زن چچنی از بومی های آنجا کمک خواست و شبانه ما را با ماشین به مرز ترکیه رساندند. شوهرم هیچ اطلاعی از نقشه های من نداشت. این بار مرز را با دیوار آهنی بسته بودند. روز هنگام ما نمی توانستیم به مرز نزدیک شویم زیرا مرزبانان به ما شلیک می کردند. هنگام شب، بومی هایی که ما را به مرز رساندند، دریچه بزرگی را در دیوار آهنی مرز به ما نشان دادند و از طریق آن به ترکیه رفتیم و تا سپیده پیاده راه را طی می کردیم تا به جاده رسیدیم. سپس به استانبول رفتیم و پس از بازجویی های مکرر به والدین من زنگ زدند و من را به تاجیکستان فرستادند.

اکنون که در وطن خودم دوشنبه هستم باورم نمی شود. هنوز فکر می کنم داعشی های وحشی به سراغ من می آیند. من اوج وحشت و رذالت را در داعشی ها دیدم. شوهر من آدم زودباور و ساده لوحی بود، او تحصیل کرده نبود. داعشی ها به سادگی تمام او را قربانی مقاصد شیطانی خود کردند. من به همه زنان عالم توصیه می کنم که اشتباه من را مرتکب نشوید، زیرا تمام هستی خود را از دست خواهید داد و خاطرات داعشی هرگز شما را رها نمی کند
ادامه
1
محمد  تختی , fasafaee
انصراف‌ مردم از دریافت وام 25 میلیونی؟!

انصراف مشتریان از وام 25 میلیونی خودرو جدیدترین خبر داغ شده در فضای مجازی است که هنوز مسئولان خودروساز نسبت به آن اظهار نظر نکرده اند، ضمن اینکه کاوه خاکسار کارشناس صنعت خودرو اخیرا در گفت‌وگو با صدا وسیما فروش 110 هزار خودرو را غیرواقعی و جنگ روانی خودروسازان عنوان کرد.

با انصراف مشتریان از وام 25 میلیون تومان، برخی از نمایندگی ها اقدام به ثبت نام ظرفیت های خالی شده کرده اند که البته شرکت خودروسازی سایپا نسبت به آن اظهار کرده است و امکان تغییر نام و یا واگذاری امتیاز طرح 25 میلیون تومانی را غیرممکن دانسته است.

معاون فروش و بازاریابی گروه خودروسازی سایپا در خصوص امکان تغییر نام و یا واگذاری امتیاز در طرح تسهیلات 25 میلیون تومانی گفت: ثبت نام کنندگان اولیه در طرح تسهیلات 25 میلیونی امکان تغییر نام و یا واگذاری امتیاز خود به اشخاص ثالث را ندارند.

وی افزود: چنانچه ضامن معرفی شده در اعتبار سنجی انجام شده فاقد صلاحیت تشخیص داده شود ثبت نام کنندگان می توانند با معرفی ضامن دیگری نسبت به تکمیل ثبت نام خود اقدام نمایند.

معاون بازاریابی و فروش سایپا تاکید کرد: در چند روز گذشته اعلام شده بود که امکان صلح یا واگذاری ثبت نام اولیه در این طرح وجود دارد که بدین وسیله این موضوع بدین شرح اطلاع رسانی می گردد.

وی گفت: فروش تمامی محصولات گروه سایپا در طرح 25 میلیونی به پایان رسیده و مشتریان گرامی در صورت تمایل به خرید محصولات این گروه می توانند از سایر روشهای فروش بهره مند شوند.

قول سایپا

همچنین این شرکت خودروسازی در خبری دیگری به مشتریان قول داد که خودروها را در زمان مقرر تحویل دهد تا مشتریان تغییر نظر ندهند.

معاون برنامه ریزی جامع تولید گروه سایپا از تحویل به موقع خودروهای ثبت نام شده در طرح وام 25 میلیون تومانی خبر داد و گفت: به رغم تقاضای بالا و ثبت نام حجم انبوهی از خودروهای سایپا، این گروه در موعد مقرر تعهدات خود را تحت پوشش قرار خواهد داد.

محمد قربانی با اشاره به وجود ظرفیت تولید بالغ بر 2 هزار و 500 دستگاه خودرو در روز در سطح گروه خودروسازی سایپا اظهار کرد: با تأمین منابع مالی و پشتیبانی شرکت­های سازه گستر، مگاموتور و سایر قطعه ­سازان سایپا به تمامی تعهدات پیش رو در موعد مقرر پاسخ خواهد داد و بر اساس قرارداد میان مشتریان و نمایندگی­ ها، خودروهای ثبت­ نام ­شده را عرضه خواهد کرد.

وی با بیان این مطلب که در زمان رکود بسیار شدید اخیر در بازار گروه خودروسازی سایپا روزانه به طور میانگین هزار دستگاه خودرو تولید کرده است، افزود: در روزهای آغازین همین هفته تعداد هزار و 400 دستگاه خودرو در گروه تولید شده که بیانگر رشد 40 درصدی تولید در این مجموعه و آمادگی برای پاسخگویی به تعهدات طرح 25 میلیون تومانی است.

معاون برنامه ­ریزی جامع تولید گروه سایپا در ادامه تصریح کرد: بازه زمانی برای تحویل محصولات سایپا در طرح وام 25 میلیون تومانی یک ماهه است که در برخی از قراردادها در صورت توافق مشتری با نمایندگی­ های فروش، این مدت قابل افزایش خواهد بود.

قربانی اضافه کرد: در صورت تحریک تقاضا در بازار و تأمین منابع مالی و نقدینگی لازم، قادر خواهیم بود تولید خود را افزایش دهیم و با سرعت بیشتری محصولات را به دست مشتریان برسانیم.

وی با اشاره به برنامه جهش تولید در گروه خودروسازی سایپا گفت: اولین قدم سایپا در اجرای این طرح رسیدن به تولید روزانه 2 هزار دستگاه خودرو است که مطابق برنامه­ ریزی ­های صورت ­گرفته می ­توانیم به این میزان دست یابیم.

معاون برنامه ­ریزی جامع تولید گروه سایپا در بخش دیگری از اظهارات خود با اشاره به اجرای طرح وام 25 میلیونی و استقبال از محصولات سایپا تأکید کرد: این طرح موجب تحریک به­ موقع بازار و استقبال از خودروهای ساخت داخل شد که در صورت ادامه می­ تواند برنامه­ های تولید و فروش خودروسازان را محقق کند.

قربانی در خاتمه تأکید کرد: این طرح در کنار طرح اتوخدمت می­ تواند حرکت فروش و تولید سایپا را شتاب بیشتری ببخشد و زمینه امیدواری درباره آینده را فراهم سازد.

فروش 110 هزار خودرو دروغ است

البته کاوه خاکسار نیز طی گفت وگویی اظهار کرد: عده ای در سایت ها اعلام می کنند که کمپین شکست خورده است بنده اعلام می کنم که کمپین شکست نخورده است و آمارهای که در مورد تعداد فروش خودرو با وام 25 میلیونی اعلام کرده اند برای این است که نشان دهند کمپین شکست خورده است.

وی گفت: این کمپین 20 سال است در دل مردم وجود داشته است و این نگرانی در مردم بوده است و داغ شدن این کمپین در یکسال اخیر به دلیل وجود شبکه های اجتماعی بوده است که مردم توانسته اند حرف دلشان را بزنند.

آمار فروش خودرو جنگ روانی است

خاکسار گفت: آمار فروش خودرو جنگ روانی است و به هیچ وجه چنین آماری واقعیت ندارد بلکه قصد خودروسازان ایجاد شور و شوق بین مردم بوده است و خودروهای بی کیفیت خود را به مردم تحمیل کرده اند.

مردم به زودی از گرفتن وام 25 میلیونی پشیمان می شوند

این کارشناس اقتصادی افزود: مردم در حال حاضر دنبال وام 16 درصدی هستند، دولت اگر اعلام کند که وام 16 درصدی برای آجر می دهد، همه مردم آجر می خرند تا از شرایط وام استفاده کنند بنابراین نباید بگوییم مردم خودرو خریده اند و مردم متقاضی نبوده اند بلکه مردم خواستند از شرایط وام استفاده کنند و به زودی مردم از وام 25 میلیونی خودرو پشیمان می شوند.

وی گفت: در دهه اخیر همواره به نام مردم به کام ایران خودرو سایپا باشد و همین امر سبب شده تا اینها هیچ زمان به فکر جان مردم، کیفیت خودرو و محیط زیست نباشند، امیدواریم روزی در دادگاه پاسخگو باشند و در آینده نه چندان دور تمام مدیران ایران خودرو سایپا به علاوه قطعه سازان بی کیفیت و واردکننده چینی در دادگاهی پاسخگو خواهند بود.

این کارشناس اقتصادی گفت: برای اینکه بازار را انحصاری کرده اند و در این بازار انحصاری هر بلایی که خواستند بر سر مردم آورده اند و از این به بعد هم همین برنامه را دارند. وی افزود: دولت تدبیر و امید باز مانند دولت های گذشته خام توجیهات خودروسازان شد.
ادامه
محمد  تختی , fasafaee
·٠•●✿

مفضل بن عمرو از امام صادق (علیه السلام) درباره گریه و خنده کودکان پرسید :
که چرا بدون دلیل میخندند و بدون درد گریه میکنند؟!

آن حضرت در پاسخ فرمود:
·٠•●✿
هیچ طفلی نیست مگر آنکه امام زمانش را زیارت می کند و با او مناجات و راز و نیاز مینماید.
✔️پس گریه او برای جدایی از امام است و خنده اش هنگامی است که امام سوی او روی می آورد.
·٠•●✿
این سعادت تا زمانی است که کودک به زبان بیاید.
از آن زمان به بعد این در رحمت به رویش بسته و بر دل و جانش مُهر فراموشی زده میشود.

·٠•●✿
علامه مجلسی
بحار الانوار، ج ۲۵، ص۳۸۲
ادامه
209
27
105