لیست دوستان :: 12
لیست کلوبها :: 35یک داستان واقعی مثل روز حسرت و درخواست کمک 15 مهر 87 - 09:56 |
یک زن و شوهری رو میشناسم که مرده مشکل نازایی داشت و 4 ماه پس از عروسی وقتی فهمید به زنش اختیار تام برای موندن یا رفتن داد ولی زن موند مرده بخاطر زنش که بچه دوست داشت 2سال تمام سوزنهایی رو زد که بیش از 6 ماه نباید میزد و قرصهایی رو خورد که میدونست چه عاقبتی براش دارند پس از دو سال و 45 کیلو اضافه وزن بخاطر این داروها مشکل نازاییش تا حدی حل شد حتی اس پرم فریز کرد و بعد از گرفتن تخمک از خانمش 20 جنین فریز کرد و 5 جنین در بدن زن گذاشتن اما دست روزگار رو ببینیدجنین ها بنا بر علتی نگرفتند حالا که از ازدواج آنها بیش از 3 سال میگذشت و خانواده ها تازه در این یک سال اخیر از ماجرا خبردار شده بودند خانواده دخترو خود همسرش او را بخاطر عدم توانایی در بچه دار شدن بطور طبیعی طرد کردند اما پسر بخاطر عشقش به دختر حاضر به جدایی از همسرش نشد حتی در صورت بخشیدن مهریهپس از سه ماه آنها دادخواست طلاق دادند (خانواده دختر) اما همچنان پسر حتی عدم تمکین هم نداده بودپس دست به کار شد اول عدم تمکین درخواست داد پس نوبتش برای 1.5ماه بعد افتاد بعد از ماه رمضان .به مرکز ناباروری که پیگیری میکرد مراجعه کرد چون وی تاکنون 16 میلیون تومان خرج این قضیه کرده بود (قیمت داروهای ناباروری واقعا سرسام آور)و در آخرین بار پس از انتقال جنینها که به اتفاق همسرش رفته بود آزمایشی به مبلغ 500.000تومان گرفته شد تا علت نگرفتن جنینها بررسی شود اما نتیجه آزمایش:دختر دارای مشکل هموزیگوت بوده و به هیچ طریقی به طور طبیعی قادر به بارور شدن نیست و باید تحت درمان سقط مکرر قرار گیرد .چون بدن وی جنینها را دفع میکند در ضمن دارای مشکل انعقادی خون بوده و خونرسانی به جنینها انجام نمیشود .مرد واقعا در کار خدا موند و در حکمتش حالا مشکل گردن دختر بود نه اون در ضمن در طی این چهار ماهی که دختر اورا ترک کرده بود همسر و خانواده او با کپی پرونده پزشکی پسر که از قبل آماده کرده بود به درب منزل فامیلهای پسر رفته و آبروی اورابرده و مشکل را با چند دروغ دیگر آمیخته و بخورد فامیلهای دوطرف داده .حالا پسر مانده بود با این دختر چه کند حالا که وکیل وی هم این بیماری را روی پرونده شکایت طلاق وی گذاشته بود و آنها فهمیده بودند و دست از طلاق کشیده بودند ولی آیا این زندگی دیگر برای پسر ارزش داشت .آیا میتوانست او هم بیرحم باشد قصه را برای همه بازگو کند .او این کار را نکرد و در سکوت مطلق ماند تا ببیند خدا برای او چه در نظر گرفته .چند روز دیگر دادگاه عدم تمکین آنها برگزار میشود ولی او مردد است که آیا باز هم دختری که مهرش سرتاپای وجودش را گرفته و بخاطرش اشکها ریخته به زندگی خود بازهم راه دهد یا ....البته نه بخاطر مشکل دختر بلکه بخاطر ترک کردنش .کمکش کنیددر ضمن این قصه و داستان نیست زندگی واقعی یکی از نزدیکترین همکاران من است و وضع روحی خرابی دارد و بین زمین و آسمون قرار دارد .لطفا داغش کنید تا دیگران هم راهنماییش کنند چون او هم عضو سایت است ولی نمیخواست با نام خودش درج شود. |






















