| کلوب آی دی | farokhzad ، سن کلوبی : 6 سال و 2 ماه و 17 روز |
| درباره من | با خشم و جدل زیستم. و به هنگامی كه قاضیان اثبات آن را كه در عدالت ایشان شایبه ی اشتباه نیست انسانیت را محكوم می كردند و امیران نمایش قدرت را شمشیر بر گردن محكوم می زند محتضر را سر بر زانوی خویش نهادم. و به هنگامی كه همگنان من عشق را در رویای زیستن اصرار می كردند من ایستاده بودم تا زمان لنگ لنگان از برابرم بگذرد و اكنون در آستانه ی ظلمت زمان به ریش خند ایستاده است تا منش از برابر بگذرم و در سیاهی فرو شوم به دریغ و حسرت چشم بر قفا دوخته آن جا كه تو ایستاده ای *** [هر انسانی برای خود مرامی دارد که بدون پایبندی بدان انسان نخواهد بود.در زندگی اجتماعی دایره ای برای انعطاف قائلم و دایره ای برای مقاومت. هر کس از دایره ی نخست با من برخورد کند مرا راحت و منعطف و بذله گو و شوخ خواهد یافت اما آنکه بخواهد از دایره ی دوم بر من وارد شود و شخصیت انسانی ام را تباه کند مرا سخت و عبوس و جدی و انعطاف نا پذیر خواهد دید. حتی اگر گردنم مانند توماس مور به زیر گیوتین رود نادم نخواهم شد....] |
| وضعیت | زن24 ساله متاهل |
| جنسيت | زن |
| محل سکونت | Iran ، شهر بی نشان ها |
| زندگي با | تنها |
| تحصيلات | فوق ليسانس |
| اطلاعات اضافي | حكومت نمی نشیند تا بیمارانی مثل ما با این بیماری مسری تمام گله ی خاموشش را بیمار كنیم. آنچه گفتم گله نیست.یك گروه بزرگ عاشق صادق است _ و به ظاهر خاموش_ پنج هزار سال است كه به ظاهر خاموش است و صدها حكومت را با سر زمین زده است. و غلامان و خواجگان خاموش و وفادار دربارها ، صدها سلطان را به صدها صورت تكه تكه و سوراخ سوراخ كرده اند و به دار آویخته اند. غلامان و خواجگان ، به چیزی بیش از سلاطین وفادار بوده اند و مردم ما می دانند كه در تن سكوت ، چگونه زهری جاری ست... |
| اخلاق و برخورد | جدي ، دوستانه ، بد اخلاق ، گوشه گير ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | متغيير ، راحت ، معمولي |
| تاریخ عضویت | 4 آذر 1384 ساعت 00:16 |