همیشه خدافظی برام سخت ترین کار بوده ..
همه کاری میکردم تا به خدافظی نرسم .
هر کاری که فکرشو بکنی اما ایندفه دیگه نمیشه کاری کرد . واقعا نمیشه ...! بـــاید برم. کاریشم نمیشه کرد.
اونایی که تو یاهو . اورکات یا هر جای دیگه باهام ارتباط داشتن ....>>>شرمنده همتونم . چرا دروغ بگم اونجاها هم دیگه نمیام...
منتظــــــــــــــــرم نباشیــــــــــــــــــن ..
دیگه علی نیست که از انرژی منفیش حالتون بد بشه . دیگه کسی به اسم سرنا وجود نداره ...
دیگه تو وبلاگتون به اسم سرنا کسی رو نمیبینین...
دیگه تا با آدیتون میاین بالا چراغ منو روشن نمیبینین ...دیگه کسی نیس که بیادو با حرفاش شمارو غمگین کنه...
آهای کسایی که بهم میگین عاشق نبودم . حق با شماس من باختــــــــم...!
برین حال کنین...
خوبی بدی به بزرگی خودتون ببخشین...
خواهشا نگین بی معرفت بودم...
اگر بار گران بودیم و رفتیم ..... اگر نامهربان بودیم و رفتیم
این وبلاگم در همینجا به پایان کارش رسید
از اینکه انرژی منفی منتقل میکردم شرمنده ....!

>>>دیگه خسته شدم<<<
دیگه خسته شدم... طاقتم سر اومده ... فقط دعا کنین هر چه زودتر از این دنیا برم که
دیگه نمیتونم تحل کنم ... *
این روزگا ر به ما که وفا نکرد ایشالا واسه شما خوب باشه ...!
دوس داشتم یه شعر اینجا بزارم . اما هر کاری میکنم شعری که به روحیه الانم بخوره پیدا نمی کنم...!
فقط دعا کنین که هر چه زودتر برم.........!

کاش لحظه ی مرگم امشب بود .
کاش مرغ نفست با من بود
کاش با من بودی و می گفتی
که این قصه همه در فکرم بود
کاش بانوی شهر مشرق با من بود
کاش با مهربانی و خوبی با من بود
کاش چشمانم میدید روزی را
که دستانت محرم دردم بود
سیل اشکی گرفت چشمم را
این ها همه قصه ی عشقم بود
بی تو حتی در اوج خنده هام
بر لب خشکیده ام ماتم بود
کاش با من بودی همه ی ذکرم بود
این ذکر همه در فکرم بود
این ای کاشها همه در فکرم بود
خاطر من همه شب ماتم بود
کاش لحظه ای با من می بودی
آن لحظه به خدا قسم لحظه ی شادم بود
آن شادی را ندیدم هرگز من
آن شادی همه در فکرم بود
تجربه ی بی مهری مرگ من است
این گفته کلام آخر بود
کاش میگفتی حرفی که رازت بود
که همه دردم در رازت بود
کاش میگفتی حرف دلت را
ولی این حرف دل صدای نازت بود
این نگفتن ارزش غم را نداشت
غم من نگفتن رازت بود
روزگاری غم و غصه ی من
صدای دلنواز سازت بود
کاش لحظه ی مرگم امشب بود
کاش لحظه ی مرگم امشب بود
