کلوب دات کام پس از 12 سال فعالیت خاموش می شود بخوانید ...
فرهاد  , farhad6047

فرهاد

فرهاد  , farhad6047

فرهاد

مطالبدوستان 19
cloobid
farhad6047
، 7 سال و 6 ماه و 12 روز
مرد 45 ساله متاهل
فوق ليسانس ، مدیر شرکت

دوستان

  • محمدرضا سلطانی , msoltani1409
  • شایان مهربون , tnashayan
  • مجله اینترنتی سندوج  , sandooj
  • آژانس مسافرتی  یزدان گشت سفیران , gashtesafiran
  • مجمع نخبگان ایران منان , nokhbeganiran
  • باران  , 00000za
  • تقی رمضانی , tri70

رسانه ها

  • 365روز , 365rooz
  • مهربون ها , mehraboonha
  • مگ مگ , magmagclub
  • 7خط  , 7khat
  • پاتوق سر چهار راه , patogh021
  • 296 رسانه

    morebox img


تبلیغات

فرهاد  , farhad6047
برای مشاهده ادامه مطلب و جزییات مطلب روی لینک زیر ▼▼ کلیک کنید
برای مشاهده ادامه مطلب و جزییات مطلب روی لینک زیر ▼▼ کلیک کنید
ادامه
99
شایان مهربون , tnashayan
اگر طلب دشمن هستی خود را از دوستانت برتر بدان
ولی اگر دوست می‌خواهی بگذار دوستانت خود را از تو برتر بدانند . . .
ادامه
فرهاد  , farhad6047
تصویر آلبوم از وحید 3 ماه پیش

فرهاد  , farhad6047
خیابان سیروس، مقابل مجلس شورای ملی - سال ۱۳۵۶
عکسی از ورودی مجلس شورای ملی و میدان بهارستان. ساختمان قنادی یاس در مقابل و پشت آن ساختمان برنامه و بودجه نیز قابل مشاهده هستند. اتوبوسهای دوطبقه شرکت واحد (خطهای ۱۳۲ و ۱۱۸) هم به وضوح در عکسه دیده میشوند.
ادامه
کامنت بنویسید...
فرهاد  , farhad6047
دوشنبه 29 خرداد ، 17:31
یادش بخیر
ادامه
دینا  گوهر شناس                   , lplndeldk
اولین روز اشنای
یک سینه حرف دارم ، در باب آشنایی
بودن کنار یاری ، نالیدن از جدایی
انگار حرف دل را ، با گوش جان شنیدن
ایجاب می نماید ، نوعی سخن سرایی
وقتی نه روی لبها ، دل جستجوت می کرد
باور نمی نمودم ، ناگه ز در درآیی
تکرار می شود یک ، احساس ناملایم
ترسیده ام که شاید ، این رشته را نپایی
اما تو رفته ای در ، اعماقی از وجودم
با من بمان که دردم ، خواهد چنین شفایی
منت پذیر گشتم ، در غیبت و حضورت
غایب نبوده ای چون ، آوای ربّنایی
باران لطف هستی ، بر شوره زار قلبم
شد رویشی دوباره ، اسباب دلگشایی
چون محو گشته بودم ، در اولین نگاهت
دیگر نشد مجالی ، پرسش کنم چرایی؟؟
بگذشت روزگارم ، دور از تو در مرارت
گردیده بود مرگم ، محبوب دلربایی!!
تاثیر کرد و دیدم ، دراولین نگاهت
یک آشنای دیرین ، می خواندم به جایی
هرگز نمی توان این ، پیوند را گسستن
دائم سپاس گویم ، در همچو ماجرایی
شیدا بدین مراتب ، پایان نمی پذیرد
این گونه گفتگوها ، هنگام آشنایی
ادامه