userinfo close

پیام های کوتاه

مو نا محمدی , mona_salari67
I dont forgat you ...you are in my heart every time..jigarami
2 ماه پیش
   
مو نا محمدی , mona_salari67
salaaaaaaaaaaaaam
4 ماه پیش
   
مو نا محمدی , mona_salari67
doooooset daram jigirami
1 سال پیش
   
افسانه   , afsaneh_fairy
سلام من در زمینه برنامه نویسی ای اس پی نیاز به راهنمایی دارم... شما کا رکردید؟
1 سال پیش
   
مو نا محمدی , mona_salari67
فاصله ها رو نمیشه با گریه پر کرد
1 سال پیش
   
خسته شدم کاش این قصه تموم می شد

سالار خلیل وندی

ezraiil_2005

مرد 25 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
6 سال و 4 ماه و 28 روز سن کلوبی ،
shad ashegh shokhi varzeshkar ashegh computer kami ham khejalaty
 

آلبوم تصاویر

لیست کلوب ها :: 154

      ,
    وبلاگ نویسان ایرانی
    برای تمامی وبلاگ نویسان ایران
      ,
    اخبار و تحولات تازه دنیای كامپیوتر
    هرگونه خبر و یا مسئله مهم در مورد دنیای كامپیوتر را در این كلوب میتوانید درج و یا جستجو كنید!
      ,
    مدل موهای دختر پسرهای تهرونی
    در مورد مدل موی که در جامعه مد شده
      ,
    نماز
    نماز اوج بندگی و معاشقه انسان با خداست. در فضایی صمیمی و با رعایت احترام متقابل با مباحث و مقالات و سرگرمی هایی با محوریت نماز و نیایش و معاشقه با خدا پذیرای شما هستیم
      ,
    رضا صادقی
    ㋡ رضا صادقی متولد 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس و اصالتم از شهریست زیبا به نام میناب . ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كردم علاقه مندی من به مسائل هنری باعث شد تا در زمینه موسیقی فعالیتم را آغاز كنم ★ من. رضا صادقی . عااااااااشقتونممم
      ,
    عاشقان محسن چاوشی
    عاشقان محسن چاوشی مارکوپولوی موسیقی ایران و یگانه صدای عشق

اطلاعات پروفایل

doost man zendeghi ro sakht naghir (اگه نگیم نخندیم پیاز می شیم می گندیم)
کلوب آی دی
cloobid
ezraiil_2005
، سن کلوبی : 6 سال و 4 ماه و 28 روز
درباره من
shad ashegh shokhi varzeshkar ashegh computer kami ham khejalaty
وضعیت
مرد25 ساله مجرد متولد 5/مرداد/1366
جنسيت
مرد
محل سکونت
Iran ، تهران ، تهران
سيگار
نميکشم
علت عضويت
شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر
زندگي با
با والدين
تحصيلات
ليسانس
شغل
daneshjoo
اطلاعات اضافي
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می‌کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می‌توانم شب را اینجا بمانم؟ »
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می‌خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی‌توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی» مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد . راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی‌توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی» این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می‌توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم . بگوئید چگونه می‌توانم راهب بشوم؟»راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت :‌« من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم . تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند :« تبریک می‌گوییم . پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می‌توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت :« ممکن است کلید این در را به من بدهید؟» راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.پشت در چوبی یک در سنگی بود.
مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند. راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد . پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت. و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت. در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این کلید آخرین در است ».
مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود



.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی‌توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید !!
دین
اسلام
گرايش سياسي
وسط
قد
185-190
وزن
70-75
اخلاق و برخورد
شوخ ، دوستانه ، تيزهوش
مد و ظاهر
متغيير ، جين ، مد روز ، مدرن
صفحه وب
http://www.ezraiil2005.blogfa.com
تاریخ عضویت
7 مهر 1384 ساعت 23:50
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.