لیست کلوبها :: 189سایه هیچ 7 اسفند 86 - 19:10 |
روزگار مزخرف کثافت که در آن نفس می کشیم مانند روزگار بازیهای پست و شوخ، بازیهای سبک سرانه ی کودکانه مانند روزگار مردگان متحرک، روزگار احمقانه زیستن روزگاری که موجوداتی مثل سگ در آن زندگی می کنند و می خورند و جان می کنند و تولید مثل می کنندو به هر دری می زنند تا زندگی کنند، نام آنها انسان است، انسانهای احمق و کثافت که به قول کسی:" همه ی آنها یک دهان بودند که یک مشت روده به دنبال آن آویخته و منتهی به آلت تناسلیشان می شد". فقط برای همین سه اهرم کثافت باید تلاش کنی باید غذا بخوری،کار کنی ، عشق بورزی ،دوست داشته بهشی ، فکر کنی، تبادل نظر کنی که بتوانی مثل همه ی حیوانات زندگی کنید. زندگی به چه قیمتی، اصلا به کدامین دلیل، برای چه هدفی. جالب آن است که هدف هایی دارند برای رسیدن به هدف های دیگر یعنی یک دور باطل یعنی احمق بودن یعنی یک موجود کثافت بودن،یعنی شاش یعنی کثافت محض.اما وقتی به این فکر می کنی که چرا باید این همه تلاش کثیف را دراین دنیای سگی و مرده تحمل کنی؟؟ نتیجه همان است که تشکیل این دنیای کثافت را می دهد یعنی کودکی مساوی : احمق ، معصوم، دوست داشتنی و آسوده ، سپس نوجوانی یعنی احمق، غیر قابل تحمل، نادن و بی شعور و خود بزرگ بین و بعد جوانی که به دو سو می رود،اولی:احمق، مغرور، نادانی که خود را دانا می داند ، شهوتی، عاشق ، خر و آینده نگر، و دومی :احمق، مغرور به خریت خود ، خود شیفته، پیری زودرس و واقع گرای مطلق و...،سپس میانسالی:بی تفاوت، شاد و سخت حیوانی ، کوشا و درگیر برای رفع نیازات حیوانی و سپس پیری: افسوس و افسوس و افسوس.... و سپس ........ آرامش، مرگ یعنی نقطه پایان تمام این کثافتها. اما در هر مرحله از زندکی می توانی به این نقطه ی آرامش چنگ بزنی اما هیچگاه آرامش آن به دست نمی آید مگر پس از گذراندن کامل دوره کثافت این زندگی، یعنی اگردر هر مرحله از این دور مزخرف به سمت آن آرامش میل کنید،دقیقا در همان لحظه ی ماقبل آن عذابی سخت و فشاری را تحمل خواهی کرد که آرامش پس از مرحله ی افسوس را نخواهی یافت. اما اگر کسانی مستقیما از هر مرحله به سمت افسوس بروند و سپس به آرامش باز هم آرامش را .......!
{در دوره ای از خود شناسی خود را نفرت انگیز می یابی ومی بینی چیزی نیستی مگر لانه موش صحرایی که کثافت های زیادی در خود پنهان کرده است کثافت هایی که در آنجا می یابی.فطری و ذاتی است.می فهمی که با همین بار به این دنیا قدم گذاشته ای و به همین دلیل . به طرز فهم نا شدنی یا شاید هم بسیار فهم شدنی از این دنیا خواهی رفت.این کثافت عمیق ترین چیزی است که می یابی.}
یک روز بیدار می شویم توی یک گفتگو خیلی عادی,یا توی رخت خواب با کیف نشئه گی یک خواب عمیق شبانه,یا روی صندلی با فکری سرگردون در هزار جا,یا پشت فرمون ماشین توی یک راه بندون خیلی بلند و دراز موندیم و می بینیم که نمی خوایم که فکرمون هیچ جا بره,نمی خواهیم فکر کنیم به چیز هایی که آمده یا نیامده و هر آنچه که پیش یا بعد از این ممکن است اتفاق بیفتد و اصلا نمی خواهیم فکری وجود داشته باشد تا یادمان بیاید که هنوز هستیم و می فهمیم دیگر پایین تر از این,تحمل ناپذیر تر از این,ممکن نیست.بعضی مان یک مرتبه بیدار می شویم,بعضی آهسته,و بعضی ها هیچ وقت.اما اگر بیدار شویم دیگر فکر و نظر دیگران هیچ تاثیری در حالمان ندارد.اینکه وقتی ما را می بینند چشمانشان برق بزند یا برعکس,پره های دماغشان با نفرت باز و بسته شود ولی هیچ اهمیتی ندارد.مهم فقط این است که خودمان جلو آینه که می ایستیم چه می بینیم. ... |











