همه می پرسند 16 خرداد 87 - 01:34 |
همه می پرسند : چیست در زمزمه مبهم آب ؟ چیست در همهمه دلکش برگ ؟ چیست در بازی آن ابر سپید ، روی این آبی آرام بلند ؟ که نرا می برد اینگونه به ژرفای خیال ؟ چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟ چیست در کوشش بی حاصل موج ؟ چیست در خنده جام که تو چندین ساعت ، مات و مبهوت به آن می نگری ؟ نه به ابر ، نه به آب ، نه به برگ نه به این آبی آرام بلند ، نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام ، نه به این خلو ت خاموش کبوتر ها من به این جمله نمی اندیشم . من مناجات درختان را هنگام سحر رقص گل یخ را با باد ، نفس پاک شقایق را در سینه کوه ، صحبت چلچله ها را باصبح ، نبض پاینده هستی را در گندم زار ، گردش رنگ و طرلوت را در گونه گل ، همه را می شنوم ، می بینم . من به ان جمله نمی اندیشم ، به تو می اندیشم . ای سرا پا همه خوبی ! تک و تنها به تو می اندیشم . همه وقت ، همه جا ، من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را تنها تو بدان . تو بیا تو بمان با من ، تنها تو بمان. جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب . من فدای تو ، به جای همه گل ها تو بخند . اینک این من که به پای تو در افتادم باز ؛ ریسمانی کن از آن موی دراز ؛ تو بگیر ، تو ببند ، تو بخواه . پاسخ چلچله ها را تو بگو . قصه ابر بهار را تو بخوان . تو بمان بامن ، تنها تو بمان . در دل ساغر هستی تو بجوش . |
لیست توصیفنامه ها2 شهریور 87 - 02:27 | |
نمی دونم که کی عمرم تموم میشه ، نمیدونم وقتی میخوام با این دنیای مادی خداحافظی کنم کی بالا سرمه ، نمیدونم وقت مردنم به تو رسیدم یا نه ، ولی تو رو خدا نزار با حسرت بی تو بودن از این دنیا برم ، بذار حداقل دلم خوش باشه به عشقت . به خدا همه و همه آرزوم این بود که قبل از رفتنم به چشمات نگاه کنم و بگم دوست دارم و حال که میخوای کمترین چیز رو از من دریغ کنی پس بزار دلم به این خوش باشه که در حسرت عشقت مردم ، اگه بشه گفت دلخوشی ، ولی من به حسرتشم قانع هستم... |
3 تیر 87 - 16:20 | |
salam joojoo joonam
miyam golam,emshab ba ham michatim
dele manam 1 zare shode vasat khanumi
doojet dalam sala joonam
boos boos |
31 خرداد 87 - 01:14 | |
Dar jostojouye khoubiha bashid chon dar in surat zehne shoma shadi ro lams khahad kard
|











