__
لیست دوستان :: 69
لیست کلوبها :: 303
  • نام کلوب :كریستینا اگیولرا
    نام انگلیسی : christinaaguilera
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    63 عضو ، 14 بحث ، 6 آلبوم ، 1 لینک

    كریستینا اگیولرا

  • نام کلوب :فائقه آتشین
    نام انگلیسی : atashin
    تاسیس : 12 خرداد 1385
    60 عضو ، 14 بحث ، 10 آلبوم ، 1 مقاله ، 2 لینک

    فائقه آتشین

  • نام کلوب :شاهرخ خان و خانواده ....
    نام انگلیسی : srk_and_family
    تاسیس : 20 خرداد 1384
    237 عضو ، 71 بحث ، 9 آلبوم ، 22 مقاله

    شاهرخ خان و خانواده ......

  • نام کلوب :براد پیت
    نام انگلیسی : bradpitt
    تاسیس : 26 دی 1383
    4061 عضو ، 180 بحث ، 18 آلبوم ، 3 مقاله ، 7 لینک ، 2 نظرسنجی

    براد پیت

  • نام کلوب :حمید خندان
    نام انگلیسی : shoroue_gheseh9a
    تاسیس : 24 تیر 1384
    52 عضو ، 10 بحث ، 6 آلبوم ، 1 مقاله

    حمید خندان

  • نام کلوب :كریستین بیل
    نام انگلیسی : christian_bale
    تاسیس : 9 تیر 1385
    38 عضو ، 5 بحث ، 13 آلبوم ، 3 مقاله ، 1 لینک

    كریستین بیل

اطلاعات حرفه برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست توصیفنامه ها
1 فروردین 86 - 19:27
cloob dige nabood ozv beshi rasti ?????????? chehre zibai dari vali bedoonearayesh mohemme idet mobarak...........
22 اسفند 85 - 16:19
- یادته یه روزی بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیرِ بارون که نکنه نامردی اشک هاتو ببینه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نیومد چی؟؟ گفتی اگه چشم های قشنگ تو بباره آسمون گریه ش میگیره ... گفتم یه خواهش دارم ؛ وقتی آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ... گفتی به چَشم ... حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره ...و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی
8 اسفند 85 - 01:58
بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد. بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد... شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار، نچندان به کام ماست... بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند. شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است. آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند. شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است. بگذار اگر فاصله ای هست بین ما، تا روز ماندگاری دیوار سرد، یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم. بگذار تا پیکر بت دار روزگار، در برکه گذشت پاشویه ای کند. آنجا که ناتوان کلام خسته، به فریاد می رسد. دیگر سکوت، نقطه پایان گفتگوست. گاهی تحمل خاری درون دست شیرین تر از لطافت گلهای زندگیست. بگذار تا به دشت جدایی در این زمان، بارانی از طراوت و بخشش، سفر کند. بذری به دشت مهربانی هدیه آوریم و آنگه بغل بغل تبسم تازه درو کنیم. چشمان پرسش خود را، تو بسته دار. لبخند مهربان تو در چشم شرمناک، یعنی بیا. « بیا دوباره دوست دارمت » شاید که یک سلام، آغاز گفتگوست. شاید برای رسیدن به شهر عشق اولین قدم از خود گذشتن است
__