لیست کلوبها :: 16اشك یتیم 16 تیر 87 - 16:09 |
چشم در تیرگی مهر خدا دوخته ایم شاید قطره ای از رحمت عشق ، بر دل خسته ی ما جاری كرد
شاید آن اشك یتیم شادی زیستن را بر دل خاك ، دوباره جاری كرد
غصه بی آب شدن آن چشم یتیم مگر از مهر خدا، می توان پنهان كرد
و در این دشت فقیراز شادی دل خاك، از بی آبی آن چشم ،هنوز غمگین است
عمـــــــــــــــــــــــاد |
لیست توصیفنامه ها20 خرداد 87 - 19:51 | |
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند . آنها عاشقانه یكدیگر را دوست داشتند . زن جوان : یواش تر برو من می ترسم مرد جوان : این جوری خیلی بهتره نه ؟ زن جوان : من خیلی می ترسم خواهش می كنم... مرد جوان : اول باید بگی كه دوستم داری زن جوان : خب دوستت دارم حالا میشه یواش تر برونی؟ مرد جوان : محكم مرا بگیر زن جوان : خب ،حالا میشه یواش تر بری؟ مرد جوان : باشه به شرط اینكه كلاه كاسكت من رو برداری و روی سر خودت بزاری آخه اذیتم می كنه و نمی تونم راحت برونم.... روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود، برخورد موتور سیكلت با ساختمان حادثه آفرید. یكی از این دو سرنشین زنده ماند و دیگری در این سانحه كه به دلیل بریدن ترمز موتور سیكلت رخ داد در گذشت.مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود ، بدون اینكه زن جوان را مطلع كند با ترفندی كلاه كاسكت خود را بر سر او گذاشت تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند |
5 خرداد 87 - 19:56 | |
سخاوت آن نیست که آنچه را که من بیش از تو به آن نیاز دارم به من ببخشی بلکه آنست که به من ببخشی آنچه را که بیش از من به آن نیاز داری...!؟ ما با مشکلات می جنگیم تا آسایش بیابیم ولی وقتیکه آسایش یافتیم آن را غیر قابل تحمل می یابیم...!؟ اشتباه نیز جزئی از زندگی است پس وقت خودت را تلف نکن و خودت را به خاطر اشتباههای گذشته سرزنش نکن...!؟ هرگز نترس برای فاصله هایئی که میان آرزوها ورویاهایت با حقایق وجود دارد همانقدر که بتوانی رویایش را داشته باشی میتوانی انجامش دهی...!؟ هیچوقت میان بری پیدا نمیشود بسوی جائی که ارزش سفر را داشته باشد...!؟ تمام گنجشكان كه در نبودن تو مرابه باد ملامت گرفته اند تو را به نام صدا می كنند...!؟ سفر زیباست اگر مسافر در آخرین لحظات ، نگاه تب دار خود را در چشم هایت جا بگذارد...!؟ شما نمی تونی كسی را وادار كنی كه دوستت داشته باشه اما می تونی به كسی تبدیل بشی كه دوستش دارن...!؟ وقتی اتفاقی برات می افته چه خوب چه بد به معناش فكر كن در پشت هر اتفاقی منظوری نهفته است كه به ما یاد می ده چه طور بیشتر بخندیم و سخت گریه نكنیم...!؟ |
30 اردیبهشت 87 - 22:28 | |
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید: پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم! پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است! مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد و معامله به این ترتیب انجام می شود نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید.
|














