لیست دوستان :: 3
لیست کلوبها :: 0
لیست توصیفنامه ها20 اسفند 85 - 22:57 | |
صدف سینه من عمری
گهر عشق تو پروردست
كس نداند كه درین خانه
طفل با دایه چه ها كردست
همه ویرانی و ویرانی
همه خاموشی و خاموشی
سایه افكنده به روزنها
پیچك خشك فراموشی
روزگاری است درین درگاه
بوی مهر تو نه پیچیدست
روزگاری است كه آن فرزند
حال این دایه نپرسیدست
من و آن تلخی و شیرینی
من و آن سایه و روشنها
من و این دیده اشك آلود
كه بود خیره به روزنها
یاد باد آن شب بارانی
كه تو در خانه ما بودی
شبم از روی تو روشن بود
كه تو یك سینه صفا بودی
رعد غرید و تو لرزیدی
رو به آغوش من آوردی
كام ناكام مرا خندان
به یكی بوسه روا كردی
باد هنگامه كنان برخاست
شمع لبخند زنان بنشست
رعد در خنده ما گم شد
برق در سینه شب بشكست
نفس تشنه تبدارم
به نفس های تو می آویخت
خود طبعم به نهان می سوخت
عطر شعرم به فضا می ریخت
چشم بر چشم تو می بستم
دست بر دست تو می سودم
به تمنای تو می مردم
به تماشای تو خوش بودم
چشم بر چشم تو می بستم
شور و شوقم به سراپا بود
دست بر دست تو می رفتم
هركجا عشق تو می فرمود
از لب گرم تو می چیدم
گل صد برگ تمنا را
در شب چشم تو میدیدم
سحر روشن فردا را
سحر روشن فردا كو
گل صد برگ تمنا كو
اشك و لبخند و تماشا كو
آنهمه قول و غزل ها كو
باز امشب شب بارانی است
از هوا سیل بلا ریزد
بر من و عشق غم آویزم
اشك از چشم خدا ریزد
من و اینهمه آتش هستی سوز
تا جهان باقی و جان باقی است
بی تو در گوشه تنهایی
بزم دل باقی و غم ساقی
شهاب رستگار.... |








