لیست دوستان :: 24
لیست کلوبها :: 102
لیست توصیفنامه ها27 اردیبهشت 87 - 00:52 | |
نقطه شروع هر سفر قدوم آغازین آن است و توشه هر سفر الزامی اجتناب ناپزیر برای ادامه آن. اما کدام مقصد را باید برگزید؟! و برای رسیدن به مقصود کدامین مسیر را باید برگزید؟! نقطه اوج مسیر راهی که خود نمیدانیم رو به کدام افقی روشن ما را هدایت می کند شروع زندگی است. آری ؟!!!
زندگی تولدت مبارک. |
18 آبان 86 - 11:45 | |
روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: «می آید، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد.» و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: «با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست.» گنجشك گفت: «لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ كجای دنیا را گرفته بود؟» و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند .
خدا گفت: «ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی.» گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت: «و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.»
اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد! |
27 اردیبهشت 86 - 06:27 | |
تا حالا با خودت فکر کردی که چرا غروب زیباست و طلوع هم زیباست ،چون با طلوع ، خورشید متولد می شه و وقتی غروب می کنه با غمهایی که در طول روز جمع کرده از دنیا میره، می دونه که فردایی هست و می تونه باز طلوع کنه و زیباییش را در آینه ای که غمها را بر دوش می کشه نشون بده و نا امید نمیشه. پس ما هم می تونیم ............باز طلوع کنیم و بمانیم تا فردا .
*
*
*
*
*
*
*
***تولدت مباررررررررررررررررررک***
|



















