لیست کلوبها :: 15
لیست توصیفنامه ها14 شهریور 87 - 18:00 | |
آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم |
11 شهریور 87 - 17:24 | |
كار تازه ای پیدا كرده ام ،
این روزها كارم
سخن گفتن دربارۀ تو با دیگران است،
چه لذتی دارد ،
می كارمت در سیاهی حیران چشم آنان
در كنج كاویشان،
چه لذتی دارد...
پیراهن آنان را آتش می زنم
و هم رقص شیطان می شوم ،
بر حریق پیراهن ها،
چشم آنان آیینۀ ترس است
و مرامطمئن می كند
كه عشقمان به هیچ عشق دیگری مانند نیست
و تو به هیچكس دیگری نمی مانی
|
9 شهریور 87 - 19:07 | |
و به هنگامی كه همگنان من عشق را در رویای زیستن اصرار می كردند
من ایستاده بودم تا زمان لنگ لنگان از برابرم بگذرد
و اكنون در آستانه ظلمت
زمان به ریش خند ایستاده است
تا منش از برابر بگذرم و در سیاهی فرو شوم
به دریغ و حسرت چشم بر قفا دوخته
آنجا كه تو ایستاده ای
|













