لیست دوستان :: 132
لیست کلوبها :: 7
لیست توصیفنامه ها3 آبان 84 - 09:51 | |
شاید آخرش یک روز دیوانه شوم و بروم وسط جالیز بایستم. درست مثل یک مترسک . آری اینطوری شاید دوستی پرنده ها را بخرم یا شاید هم دشمنی شان را!
اما نه ؛ من بارها دیده ام پرنده ها روی بازوهای مترسک می نشینند .
می دانی چیست ؟ آنها از نگاه مترسک ها نمی ترسند . آری ، فکر خوبیست . شاید یک روز بروم و میان یک دنیا گل بایستم تا دوست گنجشک ها شوم.
چه آسوده خاطر و بی تکلف، در فضایی باز و راحت، دستانت را صد و هشتاد درجه می گشایی. حتی می توانی دهانت را نیز باز کنی و نفس های عمیقی بکشی که هیچگاه پیش از این نتوانسته ای . چقدر لذت بخش است .
بعد گنجشک ها از راه می رسند. یکی یکی، دوتادوتا و دسته دسته دورت می چرخند. در آغاز کمی می ترسند، اما پس از چند لحظه با هم ریز ریز می خندند .
روی بازوها، دستان و کلاهت می نشینند و پس از مدتی نوک زدن، موهایت را پریشان می کنند.
گاه خورشید با نورش می تابد به تو و نشاطت می بخشد. باران غمهایت را می شوید و باد نوازشت می دهد.
گل ها به تو می نگرند چونان نگاهبانی نالایق که با دشمنان دوستی می کند. شاید هم در دادگاهشان تو را به جرم خیانت محکوم به مرگ کنند.
اما تو فقط به همه لبخند می زنی، به گل ها و گنجشک ها، به آفتاب، به باران، به باد، به ابر، به خورشید و ماه ... آه، به روی همه می خندی.
هر روز پیرتر و پیرتر می شوی. لباس هایت پاره تر می شوند و موهایت آشفته تر.
خورشید گاه گاهی سربه سرت می گذارد و بی رحمانه می تابد، آفتاب لباس هایت را بی رنگ می کند و تو ناچار می سوزی و می سوزی...
ابر می گرید و می بارد، بی مدارا به سر و رویت می کوبد و تو با او بی دریغ می باری و می باری...
باد می وزد و موهایت را پریشان می کند و لباس هایت را به رقص وا می دارد و تو بی پروا دست در دست باد می رقصی ...
فصل ها را پشت سر می گذاری و پیر می شوی.
خورشید و ابر و باد،
می تابند و می بارند و می وزند و تو همچنان استوار ایستاده ای و به روی همه لبخند می زنی.
می ایستی و می خندی و می ایستی و می خندی،
تا روزی محو شوی،هیچ شوی
همچنان می ایستی و می خندی
و دوستی ات تنها به یاد گنجشک ها می ماند |
10 مرداد 84 - 22:41 | |
این دختره
این دختره –
که از همه دل میبره –
اینجوری تنها میپره –
مثل فرشته هاس ببین ، رو زمین همتا نداره –
صورت اون قشنگترین ، ماه اینجا معنی نداره –
چشماش به رنگ شب ولی* ، امان ز سرخی لباش ، کم از معما نداره -
با اینهمه ناز و ادا ، توی زمین و آسمون ، تک تک ، تا نداره –
قربون اون میرن همه ، هر جا بره هر جا باشه ، انگار بجز مادر اون هیچکسی رعنا نداره –
دیوونه هاش هزار هزار ، تو کوچه ها خیابونا ، روی لبش واسه اونا حرفی بجز نا** نداره –
ID و همراه هم داره ، واسه پسرها نداره –
شماره های رنگارنگ ، بسوی اون راه نداره –
خوشتیپ و ماشین میبینه ، واسه رفتن پا نداره –
واسه نه گفتن به همه ، خجلت و پروا نداره –
سرش به کار خودشه ، با کسی دعوا نداره –
توی دل مهربونش ، هیچ پسری جا نداره –
نگاه اون به آسمون ، عشقی تو دنیا نداره –
اما ...
خوشگلترین دختر شهر ، ره به دل ما نداره –
حسرت داشتنش ولی پیش ما معنی نداره –
نگام بسوی دیگرون ، رو چشم ما جا نداره –
با همه خوبیاش ولی ، بخواد نخواد بیخیالیم ، فرقی واسه ما نداره!
----------------------------------------------------
*)برای دختر های چشم آبی این بیت به این صورت تغیر میکنه : "چشمهاش به رنگ آسمون، امان ز سرخی لباش ، ... ".
**) نا = نه
نکته) این شعر رو در مورد هیچ دختر خاصی نگفتم، همه میتونن استفاده کنن. اینو تقدیم میکنم به همه دخترها و پسرهای این تیپی! « آرش مهربون » |
9 تیر 84 - 17:59 | |
>>>>>>>>>> |
















