__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوب ها برای هیچکس مقدور نمی باشد.
این داستان واقعی است THE END
14 مرداد 87 - 23:23
سلام دوستان گلم الان ساعت 23:06 شب دوشنبه 1387/05/14 هستش
احتمالا که فردا میرم ولی شاید دیگه نتونم بیام تا اینارو بهتون بگم ... من میرم تهران یه چند روز دیگه میرم زیارت خانه خدا .حج. دوباره برگشتنی میرم تهران و میرم بیمارستان
یه عمل سنگین دارم . احتمال مردنم به همون اندازه زنده بودنمه یعنی 50 به 50 ... اینجا خیلی چیزا برا گفتن دارم ولی نمیدونم از کجاش شروع کنم یا کجاشو بگم.....
صندوق پیام،یاداشت،توصیف نامه ونقاشی خودمو واسه همه باز میزارم تا اگه امیدی بودو برگشتم به همشون جواب بدم......
خدا بچه هارو دوست داره پس نباید منو نا امید کنه .. عزیزان برام دعا کنید....
اگه هم دستمون به این دنیا کوتاه بود و رفتم پیش داداشم فقط حلالم کنید بزارید رو سفید بمونم پیشش
حداقل 30 روز دیگه و حداکثر 50 روز دیگه نیستم.. اگه بیشتر از اینا کشید یعنی دیگه ........
امیدوارم کسی تو این دنیا ازم دلخوری نداشته باشه ....... بای به همه دوستان این جامعه مجازی........
silver cherub.gif

من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود
بنویسید صدا بود ولی نرم نبود

خانه در خاک و خدا داشت ، تماشایی بود
بنویسید دو خط مانده به تنهایی بود

بنویسید که با ماه ،کبوتر می چید
از لب زاغچه ها بوسهء باور می چید

بنویسید که با چلچله ها الفت داشت
اهل دل بود وَ با فاصله ها نسبت داشت

دلش از زمزمهء نور عطش می بارید
ریشه در ماه ، ولی روی زمین می جوشید

بنویسید زبان داشت ولی لال نشد
بنویسید که پوسید ولی کال نشد

پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت
بنویسید که دل داشت ولی میل نداشت

پنجه بر پنجرهء روشن فردا می زد
وسعت حوصله اش طعنه به دریا می زد

بنویسید به قانونِ عطش ، آب نداد
و کسی کودک احساسش را تاب نداد

سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود
کودکی بود که در هیاتِ پیر آمده بود

تا صدای دل خود چند تپش فاصله داشت
گاه با فلسفهء عشق کمی مسئله داشت

طبع شــعر تو شـبــهابا دل عالـــم خون کرد

با دل اهـــل محـــبت چه بگویــــم چون کرد

  • ارسال نظر (27)
لیست توصیفنامه ها
23 مهر 87 - 16:26
رسید به خاطر كی زنده هستی؟ با اینكه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ كس. پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینكه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یك بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسی كه به خاطر هیچ زنده است
17 مهر 87 - 12:40
اگـــر مـــــثل خون ــتوی رگ هام بــــــــودی ـــبرای دیدنـــت روزی هـــــــزار ـبار شـــــاه رگم رو مـــیـــزدم
14 مهر 87 - 08:45
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!! بچه بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند... بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به كسی می گوییم ...هیچ كس نمی فهمد ....
__