لیست دوستان :: 75
لیست کلوبها :: 0
لیست توصیفنامه ها25 دی 86 - 07:58 | |
در ظاهر شبنم اما در دل...
انسان آن قدرها كه به نظر می آید،
كوچك و حقیر نیست.
او تمامی آسمان و كائنات را در خویشتن دارد؛
او همه ی هستی را در خویش پیچیده است.
آری، او در ظاهر شبنمی بیش نیست،
اما در دل، اقیانوسی بی كرانه را پنهان كرده است.
علم، به همین ظاهر محدود پرداخته است؛ ظاهر شبنم.
آنهایی كه به ژرفای هستی آدمی فرو رفته اند،
با شگفتی دریافته اند كه
هر چه بیشتر در این بی كرانه غرق شوند،
او را بی كرانه تر می یابند.
هنگامی كه به هسته ی مركزی وجود آدمی می رسی،
در می یابی كه او با هستی یگانه است.
او همه ی جها ن است.
این است تجربه ی ذات الوهی در انسان
به درون خویش سفر كن.
به ژرفای خود برو.
خدا در توست.
كشفش كن.
|
25 دی 86 - 04:26 | |
شبی از پشت یک تنهایی و غمناک و بارانی
تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای, در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در نتهاییم رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
دلم حیران و سرگردان ,چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت...
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت نارنجی خورشید وا کردم
نمیدانم چرا...شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم کجا؟ تاکی؟ برای چه؟ ولی رفتی...
و بعد از رفتنت باراان چه معصومانه می بارید
وبعد از رفتنت یک قلب رویایی ترک برداشت
وبعد از رفنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و بعد از رفتنت
انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هرلحظه خواهم مرد.
و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام
برگرد
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد.
و بعد از این در طوفان و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو:
در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم.
و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمیدانم چرا؟؟؟
شاید به رسم عادت پروانگیمان باز
برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم......!!
|
22 دی 86 - 08:24 | |
دور از تو هر شب تا سحر گریان چو شمع محفلم
تا خود چه باشد حاصلی از گریه بی حاصلم ؟
چون سایه دور از روی تو افتاده ام در کوی تو
چشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم
از بسکه با جان و دلم ای جان و دل آمیختی
چون نکهت از آغوش گل بوی تو خیزد از گلم
لبریز اشکم جام کو ؟ آن آب آتش فام کو ؟
و آن مایه آرام کو ؟
تا چاره سازد مشکلم
در کار عشقم یار دل آگاهم از اسرار دل
غافل نیم از کار دل وز کار دنیا غافلم
در عشق و مستی داده ام بود و نبود خویشتن
ای ساقی مستان بگو دیوانه ام یا غافلم
|












