__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 81
  • نام کلوب :چاوشی حاکان یگانه
    نام انگلیسی : chavoshi_hakan_yegane
    تاسیس : 23 تیر 1385
    64 عضو ، 5 بحث ،

    چاوشی حاکان یگانه

  • نام کلوب :انجمن خوشتیپان
    نام انگلیسی : brigadegroup
    تاسیس : 5 خرداد 1385
    187 عضو ، 53 بحث ، 20 آلبوم ، 27 لینک

    انجمن خوشتیپان

  • نام کلوب :مرگ
    نام انگلیسی : dead
    تاسیس : 29 اسفند 1383
    244 عضو ، 15 بحث ، 5 آلبوم ، 1 لینک ، 1 نظرسنجی

    مرگ

  • نام کلوب :پسر دخترای خوشكل
    نام انگلیسی : flowers777
    تاسیس : 30 اردیبهشت 1384
    7844 عضو ، 33 بحث ، 57 آلبوم ، 13 مقاله ، 11 لینک

    پسر دخترای خوشكل

  • نام کلوب :پت و مت
    نام انگلیسی : 821
    تاسیس : 28 دی 1383
    7155 عضو ، 35 بحث ، 11 آلبوم ، 1 مقاله

    پت و مت

  • نام کلوب :رضا صادقی
    نام انگلیسی : reza_sadeghi
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    9861 عضو ، 924 بحث ، 13 آلبوم ، 10 مقاله ، 5 لینک ، 4 نظرسنجی

    رضا صادقی

مرگ
20 بهمن 86 - 21:05

و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست.

مرگ وارونه ی یک زنجره نیست.

مرگ در ذهن اقاقی جاری است.

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.

مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان.

مرگ در حنجره ی سرخ-گلو می خواند.

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.

مرگ گاهی ریحان می چیند.

مرگ گاهی ودکا می نوشد.

گاه در سایه نشسته است و به ما می نگرد.

و همه می دانیم

ریه های لذت، پر اکسیژن مرگ است.

                               سهراب سپهری

                                 صدای پای آب

لیست توصیفنامه ها
9 اردیبهشت 87 - 17:38
می خواهم بدون اسارت دوستت بدارم؛ با آزادی كنارت باشم؛ بدون اصرار تو را بخواهم؛ با احساس گناه تركت نكنم؛با سرزنش از تو انتقاد نكنم و با تحقیر به تو كمك نكنم؛ و اگر تو نیز با من اینچنین باشی،یكدیگر را غنی خواهیم كرد.
31 فروردین 87 - 20:12
شکلات....... با یه شكلات شروع شد ... من یه شكلات گذاشتم توی دستش... اون یه شكلات گذاشت توی دستم... سرم رو بالا کردم... سرش رو بالا كرد... دید كه منو میشناسه... خندیدم... گفت "دوستیم؟" ... گفتم "دوست دوست" ... گفت "تا كجا؟" ... گفتم "دوستی كه تا نداره" ... گفت "تا مرگ!" ... خندیدم و گفتم "من كه گفتم تا نداره" ... گفت "باشه ، تا بعد از مرگ!" ... گفتم "نه ، نه ، نه! تا نداره" ... گفت "قبول ، تا اونجا كه همه دوباره زنده میشن... یعنی زندگی بعد از مرگ... باز هم با هم دوستیم... تا بهشت... تا جهنم... تا هر جا كه باشه من و تو با هم دوستیم" ... خندیدم و گفتم "تو براش تا هر جا كه دلت میخواد یه تا بذار... اصلا" یه تا بكش از این سر دنیا تا اون دنیا... اما من اصلا" تا نمیذارم" ... نگاهم كرد... نگاهش كردم... باور نمی كرد... میدونستم... اون می خواست حتما" دوستی مون تا داشته باشه... دوستی بدون تا رو نمی فهمید... گفت "بیا برای دوستی مون یه نشونه بذاریم" ... گفتم "باشه ، تو بذار" ... گفت "شكلات... هر بار كه همدیگه رو می بینیم یه شكلات مال تو ، یكی مال من... باشه؟" ... گفتم "باشه" ... هر بار یه شكلات میذاشتم توی دستش... اون هم یه شكلات توی دست من... باز همدیگه رو نگاه می كردیم... یعنی كه دوستیم... دوست دوست... من تند شكلاتم رو باز می كردم و میذاشتم توی دهنم و تند تند اونو می مكیدم... می گفت "شكمو! تو دوست شكمویی هستی!" ... و شكلاتش رو میذاشت توی یه صندوق كوچولوی قشنگ... می گفتم "بخورش!" ... می گفت "تموم میشه... میخوام تموم نشه... برای همیشه بمونه" ... صندوقش پر از شكلات شده بود... هیچكدومش رو نمی خورد... من همش رو خورده بودم... گفتم "اگه یه روز شكلاتهات رو مورچه ها بخورن یا كرمها ، اون وقت چیكار می كنی؟" ... گفت "مواظبشون هستم" ... می گفت "میخوام نگهشون دارم تا موقعی كه دوست هستیم" ... و من شكلات میذاشتم توی دهنم و می گفتم "نه ، نه! تا نداره... دوستی كه تا نداره" ... یک ماه... دو ماه... سه ماه ... هفت ماه ... یک سال و .... شده... من همه ء شكلاتها رو خورده م... اون همه ء شكلاتها رو نگه داشته... اون اومده امشب كه خداحافظی كنه... میخواد بره... بره اون دور دورها... میگه "میرم ، اما زود بر می گردم" ... من میدونم ، میره و بر نمی گرده... یادش رفت شكلات به من بده... من یادم نرفت... یه شكلات گذاشتم كف دستش... گفتم "این برای خوردن" ... یه شكلات هم گذاشتم كف اون دستش... گفتم "این هم آخرین شكلات برای صندوق كوچیكت" ... یادش رفته بود كه صندوقی داره برای شكلاتهاش... هر دو رو خورد... خندیدم... میدونستم دوستی من تا نداره... میدونستم دوستی اون تا داره... مثل همیشه... خوب شد همه ء شكلاتهام رو خوردم... اما اون هیچكدومشون رو نخورد... حالا با یه صندوق پر از شكلات نخورده چیكار می كنه؟!
3 آذر 86 - 19:01
من از بهار آمدم ، چه كار با دلـم تو را !؟ هوای آسمان گرفــــــــت ، خزان نمی رود چرا ؟! مگر امید مرده است كه اینچنین گرفته ای مكن دو دست خویش را ز دستهای من جدا ...... مقداد www.fspoem.parsiblog.com
__