لیست دوستان :: 39
لیست کلوبها :: 233بحث شیرین ازدواج!!!!! به صورت طنز *** 25 دی 86 - 17:04 |
با توجه به اینکه با سبک و سیاق نوشته های من آشنا هستین بازهم ذکر این مطلب که نوشته های موجود تنها افکار و نظرات شخصی بنده هست و دلیل درستی آن ، صرفا منطق شخصی اینجانب میباشد... با این وجود در صورت استفاده از این مقاله یا سایر مقالات با ذکر منبع به جهت احترام به حقوق نوشتاری در دنیای مجازی لازمه ی شعور و سواد هزاره ی سوم میباشد ... ( هر چند این یک تهدید برای پیگرد نیست )... خلاصه : بحث ازدواج یکی از بحثهای پیچیده ای هست که از نظر فکری همواره ذهن من رو به خودش مشغول میکنه و واقعیت، این کلاف سردر گمی که بدعت ها و سنت ها در جامعه ی ایرانی قرار داشته و همچنین اختلاط فرهنگی ( نه تهاجم ) باعث یک سری الگو برداری و مدرنیته شدن ها بدون وجود زیر ساخت های فرهنگی مناسب سبب گم شدن همان سر نخ های کوچکی بود که دهه های پیشین در دست والدین ما بوده ولی الان این سرنخ را همین اتفاقات به ظاهر ساده از ما گرفته اند ، امروز هدفم نشان دادن راه هایی برای پیدا کردن سر نخهاست ... مهمترین ریشه متاسفانه بحث همیشگی مالی ، پول ، اقتصاد ، و در واقع تک محوری شدن ریشه های زندگی که همگی به پول وابسته است ، طبع طنز دوست من باعث میشه که گریزی کوتاه به صورت طنز در باب ازدواج بزنم و بعد ادامه ی بحث رو بپردازم : از تخیلت کمک بگیر و خودت رو توی جایی که من میگم قرار بده ... تو یه پسر ۲۵ تا ۳۰ ساله هستی و بعد از سالها جستجو ( شیطنت!یا خواستگاری یا هر چیز دیگه ) الان در دام خواستگاری و مسائل شروع زندگی قرار گرفتی ... انتظارات از تو به عنوان شوهر :
البته فعلا همین ۲۰ تا مساله رو توی ذهنم داشتم که نوشتم حالا تصور کن تو در مقابل این کارا و تلاش ها میخوای به چی برسی؟ صرفا ارضای جنسی؟ یا حفظ نسل؟ واقعا این آرامش ازدواج کجاست؟ اگه قرار باشه حداقل این ۲۰ مساله رو بهش برسیم خوب احتمالا میتونیم بچه دار هم بشیم!!! ارضای جنسی هم خوشبختانه یا متاسفانه ،شرعی یا غیر شرعی به اندازه کافی راه پیش پای مردا گذاشته ، بنابراین با امکاناتی که یه پسر برای ازدواج مهیا کرده چه نیازی هست که خود رو وارد مقوله ی ازدواج کنه؟در حالی میتونه با مسئولیت کمتر و حتی هزینه ی کمتر از تنوع و لذت بیشتری برخوردار باشه... به نظر شما چقدر این حرف من غیر منطقیه؟ خوب متاسفانه الان خونواده ی دخترها از پسر ها همین انتظار ها رو دارند. و طبیعتا پسری که به خاطر تلاش به مدارج شغلی و تحصیلی رسیده با قبول این همه سنگ اندازی خونواده ها آیا کمترین حقش نباید این باشه که مزد این تلاش و زحمت رو در قبال کسی که ارزش این همه فعالیت رو داشته باشه بدست بیاره؟ من فکر میکنم یکی از ریشه های این مشکلات اینه که خیلی از پسرا به حقی کمتر از تلاشی که کردند میرسند ، خوب سر خوردگی در ازدواج یا انتخاب غلط که حالا یا در خواستگاری یا در دوران دوستی با جنس مخالف پیش میاد بهترین نتیجه اش طلاق و بدترین نتیجه اش خیانت به همدیگه و یا خون و خونریزی و کتک کاری و این حرفاست ... حالا بعدا میگین صدرا خیلی از پسرا دفاع میکنه واسه اینکه عدالت حفظ بشه باید اضافه کنم که خوب همین سر خوردگی برای یه دختر هم به وجود میاد و همون عواقب رو داره اما در مورد سایر ریشه های طلاق ، میتونم به تفاوت های فکری و فرهنگی اشاره کنم ... بد بینی ها ... زیاده خواهی ها ... هوس بازی ها و گذشته های مبهم که با پنهان کاری از همدیگه آغاز شده و بعدها مثل دمل چرکی سر باز میکنه ...که همه ی این ها ساعتها نوشته رو می طلبه... اما چرا ازدواج؟ عمل ازدواج ساده ترین راحت ترین اعمالی هست که یک بشر میتونه انجام بده در مقابل سایر مشکلات و راه های پر پیچ و خمی که یه انسان در طول عمرش با اون دست و پنجه نرم میکنه ...اما عمل ازدواج در واقع مجلس خواستگاری و به دنبالش مجلس عروسیه ... اما ازدواج صحبت ۵۰ - ۶۰ سال زندگیه مشترکه...کمترین خرج خواستگاری تهیه یه دست کت و شلوار ( به صورت قرضی ) و یه دسته گل و شیرینی میباشد . در صورتی که موفقیت آمیز بود در گود زندگی کت و شلوارتون رو از پاتون در میارن ! و دسته گل را در حلقتان و شیرینی را در کله اتان میکوبند تا هر روز به مدفوع خواری بیوفتین که عجب گهی بود که خورد و لعنت خدا بر خودم بیاد که آن روز همچین حماقتی برای ازدواج کردم ! اگر هم این عمل یعنی خواستگاری موفقیت آمیز نبود بعد از خروج از منزل دختر با شما این رفتار را میکنند ... اینکه شما بخواهید در یک روز اردنگی بخورین یا اینکه هر روز تا آخر عمر اردنگی بخورین انتخابش با خودتونه... اما عقل سلیم به شما این اجازه رو خواهد داد که شخص مناسب و راه مناسب رو انتخاب کنین تا متضرر نشین ... ( این بحث همچنان ادامه دارد ) منتظر نظرات شما هستم ...
|
لیست توصیفنامه ها24 تیر 87 - 11:03 | |
توللدت
ولدت
ولدت مبارک
توللدت مبارک
دکتر جون عزیزم دلم برات تنگ شده
امیدوارم هرجاکه هستی و هرکاری که میکنی تنت سلامت باشه و لبت مثل همیشه خندون |
26 دی 86 - 08:39 | |
نوشته هات خیلی برام جالبه دكتر جون منو یاده بحث های دوران هتل كالی فرنیا میندازه . خیلی دلم تنگ شده برات . |
12 آذر 86 - 17:51 | |
چمن زیر پاتیم..یه وقت خر نشی بخوریمون ..
|





















