__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 45
  • نام کلوب :بوشهر
    نام انگلیسی : bushehr
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    1160 عضو ، 52 بحث ، 35 آلبوم ، 51 مقاله ، 37 لینک ، 3 نظرسنجی

    بوشهر

  • نام کلوب :بچه های بوشهر
    نام انگلیسی : bushehria
    تاسیس : 17 شهریور 1385
    220 عضو ، 55 بحث ،

    بچه های بوشهر

  • نام کلوب :لیان جنوب بوشهر
    نام انگلیسی : liyan
    تاسیس : 22 مهر 1384
    85 عضو ، 12 بحث ، 2 آلبوم

    لیان جنوب بوشهر

  • نام کلوب :دانشگاه آزاد بوشهر
    نام انگلیسی : bu_azad_univesity
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    130 عضو ، 22 بحث ، 2 مقاله ، 1 لینک

    دانشگاه آزاد بوشهر

  • نام کلوب :جنوبی ها
    نام انگلیسی : jonobyha
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    634 عضو ، 12 بحث ، 1 نظرسنجی

    جنوبی ها

  • نام کلوب :ترنس موزیک
    نام انگلیسی : psytrance
    تاسیس : 27 مرداد 1385
    100 عضو ، 25 بحث ، 1 آلبوم ، 6 مقاله ، 5 لینک ، 1 نظرسنجی

    ترنس موزیک

راز شقایق
13 بهمن 86 - 00:16
333magnify
 
 
شقایق گفت با خنده نه بیمارم نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
 
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش میسوخت
تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده
تنم در آتشی می سوخت
زره آمد یکی خسته
به پایش خار بنشسته
عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیرلب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود اما
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
از آن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش رابسوزانند
برای دلبرش آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت
بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را
به دنبال گلش بوده
یکدم هم نیاسوده
که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد بسوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کردو
به ره افتاد
واو می رفت و من در دست او بودم
و او هر لحظه سر را رو به بالا ها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام میسوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت
اما چه باید کرد
در صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست
و از این گل که جایی نیست
خودش تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما
راه پایان کو؟؟
نه حتی آبی نسیمی در بیابان کو؟؟
ودیگر داشت در دستش تمام جان من میسوخت
که نا گه
روی زانوی خود خم شد
دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد
کمی اندیشه کرد آنگه
مرا در گوشه ای ار آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
...زهم بشکافت
...زهم بشکافت
صدای قلب او گویی جهان را زیر و رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هر جا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه میگویم!!
به جای آب خونش را
به من می داد
:و بر لب های اوفریاد
"بمان ای گل"
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد
(تصویر مربوط به این پست هم خودم در روزی خاطره انگیز گرفتم)
 
 
کپی از وبلاگم در  Yahoo 360

لیست توصیفنامه ها
5 مهر 87 - 19:02
تولدت مبارک با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک
18 شهریور 87 - 03:39
گفته بودم اگه دلت گرفته است کنج دلم جا واسه ی دلت هست شاید دلت خواست و باهات نیومد یا شایدم دلت باهات نیومد هر چی که هست بزار که گفته باشم هر جا که هست دلت منم باهاشم
1 مرداد 87 - 18:27
گفته بودم اگه دلت گرفته است کنج دلم جا واسه ی دلت هست شاید دلت خواست و باهات نیومد یا شایدم دلت باهات نیومد هر چی که هست بزار که گفته باشم هر جا که هست دلت منم باهاشم
__