__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 27
  • نام کلوب :مهندسین شبکه
    نام انگلیسی : net
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    4280 عضو ، 587 بحث ، 8 آلبوم ، 24 مقاله ، 3 لینک

    مهندسین شبکه

  • نام کلوب :دانشگاه آزاد واحد جلف
    نام انگلیسی : daneshgahazadjolfa
    تاسیس : 26 آبان 1385
    20 عضو ، 5 بحث ،

    دانشگاه آزاد واحد جلفا

  • نام کلوب :بروجرد
    نام انگلیسی : boroujerd
    تاسیس : 15 بهمن 1383
    566 عضو ، 79 بحث ، 12 آلبوم ، 1 مقاله ، 5 لینک ، 2 نظرسنجی

    بروجرد

  • نام کلوب :تنهایی
    نام انگلیسی : tanhae2
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    7058 عضو ، 756 بحث ، 10 آلبوم ، 2 مقاله

    تنهایی

  • نام کلوب :استاد شجریان
    نام انگلیسی : mshajariyan
    تاسیس : 15 دی 1383
    10473 عضو ، 1287 بحث ، 26 آلبوم ، 9 مقاله ، 14 لینک ، 3 نظرسنجی

    استاد شجریان

  • نام کلوب :خوش غیرت ها000
    نام انگلیسی : bagheyratha
    تاسیس : 28 اسفند 1383
    208 عضو ، 27 بحث ، 1 آلبوم ، 3 لینک

    خوش غیرت ها000

دوستی...
10 اسفند 85 - 06:42

 


 


یه طاق پارچه مشکی


 


یه آگهی ترحیم


 


یه دست گل روی دری همیشه بسته


 


یه قاب عکس رو دیوار


 


ساعت همیشه خوابیده


 


گلدون و پنجره ,که دل شکستن


 


یه دختر تنها


 


یه نامه ی وصیت


 


یه حلقه توی دست دختر خسته


 


یه عشق نیمه کاره


 


اشکای باز دوباره


 


یه قبر بی ستاره میونه این شهر


 


یه سینی خرما از سنگ


 


یه آدم غریبه


 


سرده ولی می سوزه باز توی تب


 


جای لباش رو لبهام


 


رفت و نشت بالا سرم


 


 زد زیره گریه با گرفتن یک بوسه از لبهای من


 


  گفت:


 


رفتی و جات خالی شد تو خونم


 


آتیشی باز کشیدی به جونم


 


می دونم که حرفای قشنگت چیزی نیست جز اشکی رو گونم


 


آخ بازم داغت کوبید تو سینم


 


یاد تو چقدر به دل می شینه


 


خدایا کاری کن از بهشتت بتونه اشکامو ببینه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راز شقایق

 

شقایق گفت با خنده : نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب

 می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
 
به جان دلبرش افتاده بود- اما-
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد ...

 

 

 

 


  • ارسال نظر (2)
لیست توصیفنامه ها
21 دی 86 - 08:49
زندگی لبخند خوشایندی نیست زندگی بال پری دارد با وسعت مرگ زندگی دفتری از خاطره هاست خاطراتی شیرین خاطراتی مغشوش خاطراتی که از تلخی مرگ جان می دهد. یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر خوشبختی هاست . چشم تا باز می کنیم عمر مان می گذرد وز سر تخته مراد پای تابوت بندیم . همه ما همسفریم پس بیایید زندگی را سخت نگیریم و همیشه به روی ان لبخند بزنیم.
__