__
لیست دوستان :: 15
لیست کلوبها :: 20
  • نام کلوب :گذر عمر
    نام انگلیسی : passagelife
    تاسیس : 13 مرداد 1385
    91 عضو ، 22 بحث ، 3 آلبوم ، 19 مقاله ، 2 لینک

    گذر عمر

  • نام کلوب :تیم ملی فوتبال برزیل
    نام انگلیسی : brazilinternationalteam
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    436 عضو ، 45 بحث ، 5 آلبوم

    تیم ملی فوتبال برزیل

  • نام کلوب :لیورپول
    نام انگلیسی : liverpool
    تاسیس : 29 دی 1383
    408 عضو ، 350 بحث ، 17 آلبوم ، 5 مقاله ، 4 لینک ، 4 نظرسنجی

    لیورپول

  • نام کلوب :آث میلان
    نام انگلیسی : milan
    تاسیس : 25 دی 1383
    3059 عضو ، 40 بحث ، 44 آلبوم ، 15 مقاله ، 8 لینک ، 11 نظرسنجی

    آث میلان

  • نام کلوب :بارسلونا
    نام انگلیسی : barcelona
    تاسیس : 22 دی 1383
    4128 عضو ، 14 بحث ، 8 آلبوم ، 22 مقاله ، 9 لینک ، 1 نظرسنجی

    بارسلونا

  • نام کلوب :روز والنتاین
    نام انگلیسی : valentine
    تاسیس : 22 دی 1383
    14903 عضو ، 35 بحث ، 10 آلبوم ، 40 مقاله ، 21 لینک ، 1 نظرسنجی

    روز والنتاین

برای روزهای برفی و كودكی و ....
19 دی 86 - 14:16

از یادم برده اند
مثل چكمه سوراخی كه زمستانهای زیادی پاهاشان را گرم كرده ام
گل سرخی مجروح     رویاهای تحقق یافته    تعطیلات خوش كودكی

از یادم برده اند

و تو ریشه های تو رگهای من   زندانی توامانم    شاخسار خزان زده بر درخت                          تنها تویی كه در برابر طوفانها با من مانده ای
از یادم برده اند
مثل زلزله كه در آتش انتظارش می سوزد            و خواب راحت خاكستر می بیند 


باران صبح نم نم می بارد    و تو را به یاد می آورد    

 
كه نم نم باریدی و ویران كردی خانه كهنه ام را.


لیست توصیفنامه ها
25 اردیبهشت 87 - 01:39
نخوانید به مباركباد تولدم نسیم را تا شمعها همچنان بگریند كه من خویش را به سفره نشسته ام امشب زبانی می خواهم از درد تا دلم را با غزل اشكهایم بسرایم.
1 بهمن 86 - 01:48
اگر هنوز زنده ای ، به خاطر آن است كه هنوز به آنجا كه باید باشی نرسیده ای "پائولو كوئلیو "
4 آذر 86 - 08:52
لبانت به ظرافت شعر شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند که جاندار غار نشین از آن سود می جوید تا به صورت انسان دراید و گونه هایت با دو شیار مّورب که غرور ترا هدایت می کنند و سرنوشت مرا که شب را تحمل کرده ام بی آن که به انتظار صبح مسلح بوده باشم، و بکارتی سر بلند را از رو سبیخانه های داد و ستد سر به مهر باز آورده م هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم! و چشانت راز آتش است و عشقت پیروزی آدمی ست هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد و آغوشت اندک جائی برای زیستن اندک جائی برای مردن و گریز از شهر که به هزار انگشت به وقاحت پکی آسمان را متهم می کند کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد - من با نخستین نگاه تو آغاز شدم توفان ها در رقص عظیم تو به شکوهمندی نی لبکی می نوازند، و ترانه رگ هایت آفتاب همیشه را طالع می کند بگذار چنان از خواب بر ایم که کوچه های شهر حضور مرا دریابند دستانت آشتی است ودوستانی که یاری می دهند تا دشمنی از یاد برده شود پیشانیت ایینه ای بلند است تابنک و بلند، که خواهران هفتگانه در آن می نگرند تا به زیبایی خویش دست یابند دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید تا عطش آب ها را گوارا تر کند؟ تا آ یینه پدیدار آئی عمری دراز در آ نگریستم من برکه ها ودریا ها را گریستم ای پری وار درقالب آدمی که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد! حضورت بهشتی است که گریز از جهنم را توجیه می کند، دریائی که مرا در خود غرق می کند تا از همه گناهان ودروغ شسته شوم وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود
__