__
لیست دوستان برای دوستان مقدور می باشد.
لیست کلوبها :: 78
  • نام کلوب :پت و مت
    نام انگلیسی : 821
    تاسیس : 28 دی 1383
    7676 عضو ، 48 بحث ، 12 آلبوم ، 10 مقاله ، 3 لینک ، 2 نظرسنجی

    پت و مت

  • نام کلوب :علوم فراتر از باور - ان
    نام انگلیسی : oloomefaratarazbavar
    تاسیس : 29 دی 1383
    4562 عضو ، 239 بحث ، 1 آلبوم ، 47 مقاله ، 2 لینک

    علوم فراتر از باور - انرزی بدن

  • نام کلوب :زیست شناسی وانواع بیم
    نام انگلیسی : biology
    تاسیس : 18 دی 1383
    365 عضو ، 65 بحث ، 4 آلبوم ، 8 مقاله ، 4 لینک

    زیست شناسی وانواع بیماریها

  • نام کلوب :آی کیو
    نام انگلیسی : i_q
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    1961 عضو ، 117 بحث ، 8 مقاله

    آی کیو

  • نام کلوب :شیمی آلی
    نام انگلیسی : organic_chemistry
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    384 عضو ، 68 بحث ، 4 آلبوم ، 4 مقاله ، 1 لینک

    شیمی آلی

  • نام کلوب :هیپنوتیزم
    نام انگلیسی : hipnotizme1
    تاسیس : 27 دی 1383
    1015 عضو ، 103 بحث ، 8 آلبوم ، 6 مقاله ، 2 لینک

    هیپنوتیزم

غذا رسانی به کرمی در درون سنگی در میان دریا
16 بهمن 86 - 14:09

8vt79g.jpg



.

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه به درون آب رفت.

سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود ، آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت .

سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

مورچه گفت : " ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند . خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند ار آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم . خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد .

این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم وبه دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شناوری کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند ومن از دهان او خارج میشوم ."

سلیمان به مورچه گفت : (( وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟ ))

مورچه گفت آری او می گوید :

ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن.


لیست توصیفنامه ها برای دوستان مقدور می باشد.
__