آیینه پرسید که چرا دیر کرده است
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است
شاید موعد قرار تغییر کرده است
خندید به سادگیم آیینه و گفت
احساس پاک تو را زنجیر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی
گفت خوابی , سالها دیر کرده است
در آیینه به خود نگاه می کنم , آه
عشق تو عجیب مرا پیر کرده است
راست گفت آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
کاش قبل از رفتنت، پروانه ها
شمع های مرده را شیدا کنند
تا سکوت اشکهایم بشکند؛
غنچه های نسترن را وا کنند
کاش قبل از رفتنت، پرواز هم
در سکوت تیره ی شب، غرق بود
کاش آن روزی که رفتی تا غروب
مدفن خورشید هم در شرق بود
کاش قبل از رفتنت، پس کوچه ها
در خم ابروی تو، گم می شــــدند
یاسمن هایی که غربت کشته بـود
مصرعی از یک تبسم می شدند
کاش قبل از رفتنت، ارکیده هم
غربت شمشادها را دیده بود
تا هوای شهر من خاکستری ست
آسمان را از دلم دزدیده بود
کاش قبل از رفتنت، یک آرزو
غصه تنها شدن را می ربود
باغبان یاسمن های غریب؛
شعر غمبار مرا، اشکم سرود
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
دل تنگی ام را از غزل این یار دیرینم بپرسید
از همسپار لحظه های تلخ و """شیرینم""" بپرسید
این خنده های بی خودی را بر لبم جدی مگیرید
حال مرا از واژه های شعر غمگینم بپرسید
من خود ندانم شما درد مگوی سالها را
از او كه عاجز مانده در یك لحظه تسكینم بپرسید
من خود زنده ام اما خود این نادیده را باور ندارم
از هر كه این ناباوری را كرده تلقینم بپرسید
باور ندارم از خود این تسلیم بی چون و چرا
از زندگی از هر كه میخواند به تمكینم بپرسید