ستاره  , dokhtarirooni_20062003

ستاره

 در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد * حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
ستاره  , dokhtarirooni_20062003

ستاره

مطالبدوستان 1776
cloobid
dokhtarirooni_20062003
، 4 سال و 9 ماه و 1 روز
زن 30 ساله متاهل
ليسانس ، -

دوستان

  • علی اریان , ardalans
  • حسام  , ronaldo
  •  فرهاد  , sin_131
  • امید بهاری , bahari_o
  • اکبر اکبری , arman_a_10
  • میثم میثمی , kasram
  • یوسف گمگشته  , baleno_ziba
  • میلاد لیلیث , migmig2005
  • علی صادقی , television
  • ٭حمیدرضا٭  , 4122
  • یوسف محسنی , tesco
  • فتاح بحرانی , arefedelgir
  • سعید رضائی , deathangle
  • آریو شاهکار , ario_shahkar
  • رضا ن , reza_be
  • فری جان , ffirozian
  • پریسا گل , parisamehr
  • وحید م , perfum
  •   , badboy_x78x
  • 1776 نفر

    morebox img

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • ♥سیاره♥ , planet1
  • عاشق ایرانی , love.online
  • دانشجویان  , portal_university
  • خنده بازار  , joke_market
  • 459 رسانه

    morebox img


تبلیغات

فتاح بحرانی , arefedelgir
فروردین ۶۱ شیراز
هم سفر با بادم
من تنها به سر سفره عید
که پر از تنهاییست
دست تنهای خودم می بوسم
و به این رشته سرسبز نجیب
از نجابت گویم
غم تنهایی و بی همسفری
باد مبارک بر ما
دو پرستوی مهاجر از راه
به نظر گاه من سوخته دل آمده اند
هر دو را بوسیدم
هر دو را بوییدم
بوی سرسبز محبت با دست
از پر پرپر آنها چیدم
من به تنهایی خود معتادم
من به نتهایی خود دلشادم
من به تنهایی خود آزادم
در بهاران تنها همسفر با بادم
از غم بود و نبود سر خوش و آزادم
گر شما در عیدید
من علی رغم شما
ساقه تف زده در مردادم
ای خداوند بهار
چرخ دون پرور پیر
به چه طالع زادم
رهگذر بر سر تنهایی من پای مکوب
در لجن زار زمان نیک بروب
در نایافته در مردابم
از عطش می سوزم
در دو دریا آبم
من به تنهایی خود معتادم
من به تنهایی خود دلشادم
من به تنهایی خود آزادم
دربهاران تنها همسفر با بادم
از فتاح بحرانی همسفر با بادم
www.fbahrani.blogsky.com
ادامه
99
ستاره  , dokhtarirooni_20062003
دوستانی که انتظار چت و گفتگو و آشنایی دارند لطفا حذف کنن
ادامه
کامنت بنویسید...
حمیدرضا استقلالی , hamidgodarzi
5 ساعت پیش
باشه
ادامه
حسین ش , xxxhossein
انگار بغضی در گلویم گم شده باشد
انگار قلبم قسمت مردم شده باشد
.
انگار خواهم مرد از این کابوس وا مانده
انگار نیمی از وجودم در تو جا ماند
.
انگار که بازنده‌ام در اوج رویایت
پای پیاده می‌روم از آرزوهایت
ادامه
دایی حسین , 1891
ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
ﻓﻘﻂ ﺷﻠﻮﻏﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﮔﻨﺠﺸﮏ ﻫﺎﯾﯽ
ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺧﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﺎﺧﻪ ﭘﺮﯾﺪﻥ
ﻋﺎﺩﺗﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ . . .
ادامه
کامنت بنویسید...
آرامش پنهانی , arameshmm
پنجشنبه 3 فروردین ، 20:20
لایک
ادامه
دایی حسین , 1891
.
انســـــــــانهاى بــــــزرگ ،دو دل دارنــــــــد ؛
دلـــــى که درد مى کشـــــــــــد و پنهـــــــــــــــان است
و دلـــــــــــــــى که میخندد و آشکـــــــــــــــار است
.
ادامه