__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 9
  • نام کلوب :خاطرات مدفون شده
    نام انگلیسی : khaterat_madfoon_shodeh
    تاسیس : 25 آذر 1384
    3558 عضو ، 40 بحث ، 12 آلبوم ، 47 مقاله ، 10 لینک

    خاطرات مدفون شده

  • نام کلوب :زندگی مجازی
    نام انگلیسی : virtual_life
    تاسیس : 4 آذر 1384
    2895 عضو ، 18 بحث ، 70 آلبوم ، 1171 مقاله ، 7 لینک ، 2 نظرسنجی

    زندگی مجازی

  • نام کلوب :سهراب سپهری
    نام انگلیسی : sohrab_sepehri
    تاسیس : 15 دی 1383
    13727 عضو ، 84 بحث ، 15 آلبوم ، 3 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    سهراب سپهری

  • نام کلوب :كاروان شعر
    نام انگلیسی : karvanesher
    تاسیس : 8 آبان 1386
    7265 عضو ، 97 بحث ، 6 آلبوم ، 91 مقاله ، 183 لینک ، 2 نظرسنجی

    كاروان شعر

  • نام کلوب :کتاب خونها
    نام انگلیسی : dostdaran_ketab
    تاسیس : 27 دی 1383
    4732 عضو ، 549 بحث ، 9 آلبوم ، 15 مقاله ، 7 لینک

    کتاب خونها

  • نام کلوب :شعر وشاعری
    نام انگلیسی : shaeri
    تاسیس : 9 دی 1383
    2295 عضو ، 67 بحث ، 11 آلبوم ، 5 مقاله ، 9 لینک

    شعر وشاعری

نیمروز
19 مرداد 87 - 13:55

2zefo5i.jpg


لیست توصیفنامه ها
16 شهریور 87 - 11:21
همیشه این توی سرش بود که فقط عشق تو قلبش باشه و همیشه هم همینطوری بود همیشه و همیشه عاشق بود... همه رو دوست داشت اما... اما امان از تبعیض . اما اونا اونو دوستش نداشتن و می گفتن تو با ما فرق داری و به همین خاطر باهاش نامهربون بودن! اون می خواست عاشق همه دنیا باشه می خواست عشقشو با همه تقسیم کنه اما کسی عشقشو درک نکرد چون با بقیه یه کوچولو متفاوت بود اونو نپذیرفتن ! دلش بدجوری شکست!!! جوجه اردک خیلی تنها شده بود ... دیگه دوست نداشت روی زمین بمونه و همش به خدا می گفت منو برگردون خونه اینجا کسی دوستم نداره کسی معنی عشقمو نمی فهمه همه به عشقم می خندن! خدایا من اینجا خیلی تنهام!!! جوجه اردک هیچ جوابی نشنید و توی سکوت خودش موند... همیشه و هر روزشو به امید برگشتن به خونه سر کرد غمگین و نالون شده بود و هیچ امیدی به زندگی نداشت خیلی افسرده شده بود ولی هیچکسی هم دردشو نفهمید... گذشت و گذشت تا اینکه جوجه اردک بزرگ شد قد کشید و زیبا شد ... ناهمرهی ها و نامهربونی ها بیشتر شده بود اما جوجه اردک دیگه تبدیل شده بود به یه اردک بالغ . اون دیگه آرزوی بچگانه مرگ رو کنار گذاشته بود و این آرزو خیلی پوچ به نظرش می رسید بازم اذیت و آزارش می دادن بازم نامهربونی می کردن اما این دیگه مهم نبود مهم این بود که اون همه رو دوست داشت !!! اون هنوزم مشتاق برگشتن به خونه است اما ایندفعه نه با آرزوی مرگ نه با نا امیدی بلکه با یه دل پر از عشق و امید می خواد برگرده خونش . الآنم توی راه برگشت به خونه است گاهی بی تابی می کنه اما می دونه که راه درازی در پیش داره و توی این راه فقط عشق رو همراه خودش کرده! شما هم همسفراشین شما چقدر عشق همراه خودتون دارین ؟؟؟ حاضرین اون عشقو با جوجه اردک تقسیم کنین؟؟؟؟
7 شهریور 87 - 18:12
tooye asemoone cLooB por shode az setarehaye rango varang vali faghat baaziyashoon hastan ke vcaghti rad mishan rade gozareshoon too asemoon mimoone mese ye setareye koochoolooye donbale dar in dooxjoone man ye ki az hamoon seterehast.havasho dashte bashid.midoonam havasho darid
3 شهریور 87 - 12:42
ازتن توکه می گذرم حرفاتوباورمی کنم تو دست بارونی عشق خستگیمو درمی کنم میون این فاصله ها بودن تویه نعمته حتی اگه یه شب باشه ســفرباتوغنیمته همه سفریه خادثه است برای توبرای من یه فرصت بدون شک واسه دوباره ماشــدن آخراین جاده کجاست عبوره یارسیدنه؟! ختی دروغ ولی بگو که این شــیامال منه
__